مقاله: تأثیر وراثت بر بهداشت روانی فرزند در دوران بارداری نویسنده: ملیحه زکی
باسمه تعالی
نویسنده: ملیحه زکی از مدرسه علمیه فاطمه الزهرا(س) مرند
عنوان مقاله:
تأثیر وراثت بر بهداشت روانی فرزند در دوران بارداری
زمستان94
چکیده:
طی این تحقیق به تأثیر وراثت بر بهداشت روانی فرزند در دوران بارداری تأکید شده است. این دوران نه تنها برای جنین بلکه برای مادر هم بسیار مهم و تأثیرگذار است. در واقع اضطراب یا آرامش روانی مادر در دوران بارداری به جنین منتقل می شود و هر دو را تحت تأثیر قرار می دهد. پس برای این که مادر و جنین هر دو در آرامش و سلامت روحی و جسمی باشند، باید هم مادر و هم اطرافیان او به ویژه پدر نکاتی را در نظر داشته باشند و رعایت کنند.
کلید واژه ها : دوران بارداری ، بهداشت روانی ، مادر ، فرزند ، وراثت.
مقدمه
خانواده، تنها نهاد فطری و طبیعی بشر است. هیچ نهادی به قدمت و قداست خانواده وجود ندارد. با تأمل عمیق و اندیشه ژرف، به نیکی در می یابیم که فلسفه ی آفرینش هستی بر زوجیت خانواده استوار است و خانواده یعنی زن و مردی که با پیمان مقدس ازدواج کنار هم آرامش می یابند. در این معنا فرزند، نیز هبه ، هدیه و مهمان و امانتی است برای زن و شوهر. هنگامی که زن و شوهر از عمق وجود همدیگر را دوست می دارند، می توانند با اراده و اختیار آماده شوند تا با دعا و نیایش و برنامه ریزی صاحب فرزند شوند .
بدون تردید مادران و پدران فهیم نیک می دانند یا باید بدانند که دوران زندگی قبل از تولد از اهمیت و حساسیت فوق العاده ای برخوردار است. این دوره از مهم ترین دوره های تربیتی به معنای دقیق آن است، زیرا هر روز و لحظه اش در زندگی پس از تولد نقش جدی دارد. به بیان دیگر، زمینه- ی آسیب پذیری ها و بستر رشد زیستی و روانی مطلوب در همین دوره فراهم می شود .
زندگی هر انسانی صحنه ها و اوضاع گوناگون دارد و هر فردی نقش های آن را از آغاز زندگی خود ایفا می کند. اگرچه سن افراد از هنگام تولد آغاز می شود، ولی در واقع، رشد هر فرد و زندگی او پیش از آن ـ یعنی لحظه ی تشکیل نطفه ـ آغاز شده است .
فهرست محتوایی مقاله
1- وراثت و بهداشت روانی
2- تعامل محیط و وراثت
2-1 تعامل محیط و وراثت از نظر اسلام
2-2 تعامل محیط و وراثت از دیدگاه معاصر
3- نقش خواندن دعا و قرآن والدین بر بهداشت روانی فرزند
4- نقش مثبت اندیشی مادر باردار بر بهداشت روانی فرزند
5- مراقبت های چهل روز قبل از انعقاد نطفه
6- مراقبت های پزشکی موثر بر بهداشت روانی
7- دقت در نقش پدری
1- وراثت و بهداشت روانی فرزند
از آن جا که آیین مقدس اسلام، از ناحیه ی خداوند متعال آمده است و آن چه مصلحت مردم ایجاب می کرده ارائه داده است، مسئله ی وراثت و تأثیر سرنوشت ساز آن نسبت به نسل های بعدی، در آن به وضوح بیان گشته است و برای گزینش همسران، ضمن توضیح ویژگی های خوب و بد زن و مرد، بارها به طور اکید دستور دقت و تحقیق داده شده و راهنمایی های بسیار ارزشمندی شده است که برای نمونه پاره ای از آن ها را نقل می کنیم .
پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه آله و سلم) می فرمایند: «اُنْظُرْ فى أىِّ شىْءٍ تَضَع ولدک فإنَّ العرق دَسّاس ؛ دقت کن ببین فرزند (و نطفه ی خود) را در چه جایی قرار می¬دهی، زیرا که خلقیات از خانواده به فرزند اتصال دارد» .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إیاکمْ وَ تَزویجَ الْحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَهَا بَلاءٌ وَ وَلَدَها ضِیاعٌ ؛ بر شما باد که از ازدواج با همسران ( کم فهم و عقب افتاده ) پرهیز کنید، که زندگی با آن ها درد سر است و فرزندانشان ضایع و تباه می باشند» .
هر چند جنین از یک سلول آمیخته از نطفه ی زن و مرد، به وجود می آید و پدر و مادر در پیدایش کودک، هردو بالسویه دخیل اند و فرزند، در وراثت، ویژگی های جسمی و روحی از هر دو بهره گرفته و به آنان شبیه می باشد، ولی تردیدی نیست که با قرار گرفتن نطفه در رحم زن، رابطه ی وراثتی و سازندگی پدر، با وی قطع می شود و این، تنها مادر است که کودک را می سازد و آن موجود ذره بینی را به انسان کامل تبدیل می کند. و بالأخره این مادر است که استعدادهای گوناگون جنین را به فعلیت می رساند و بسیاری از مقدرات کودک، از کمالات و نواقص در رحم مادر تحقق می یابد، چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ ؛ شقی و بدبخت کسی است که در رحم مادر، بدبخت شده و سعادتمند، کسی می باشد که در رحم مادر، سعادتمند گشته است» .
یعنی شأنیت سعادت و شقاوت را، طفل در رحم مادر دارد. آری، مادر در تمام ایام بارداری، ضامن خوشبختی و بدبختی کودک است، جنین در رحم مادر، درست مانند یک عضو مادر است، تمام امور مادی و معنوی که در جسم و روح مادر مؤثر است، عینا در روح و جان فرزندش نیز اثر دارد چنان که، نا آرامی فکری، بد اخلاقی و بی بند و باری مادر، وی را معیوب و خشن بار می آورد .
وراثت و محیط در بهداشت روانی انسان ها با هم تعامل دارند که هم اسلام آن را بیان کرده و هم دانشمندان به نتیجه این تعامل دست یافته¬اند .
2- تعامل وراثت و محیط
2-1- تعامل وراثت و محیط از نظر اسلام: در منابع اسلامی، به مناسبت های گوناگون، در مورد عوامل مؤثر در رفتار، قلمرو و چگونگی تأثیر آن ها اشاره شده :
ـ برخی صفات مانند خلق و خو، رنگ پوست، بلندی و کوتاهی قد ـ با شدت و ضعفشان ـ بیشتر به وسیله ی عوامل ارثی تعیین می شود، اگر چه تأثیر محیط نیز در آن ها مطلقا نفی نمی شود .
ـ وراثت در برخی از ویژگی های انسان، نقش زمینه سازی و تأمین ظرفیت ها و استعدادها را بر عهده دارد و عوامل محیطی آن ها را به فعلیت می رسانند؛ مانند هوش، یادگیری، تربیت اجتماعی و رشد معنوی. البته اگر مایه های اصلی ذاتی وجود نداشته باشند عوامل محیطی به تنهایی کاری از پیش نمی برند .
ـ با وجود کنش متقابل بین عوامل محیطی و جنبه های ارثی، این عوامل همیشه تعیین کننده نیستند، بلکه در قلمرو رفتارهای اختیاری انسان تعامل وراثت و محیط نقش زمینه ساز دارد و عامل تعیین کننده «اراده» و انتخاب شخص است؛ مثلا در تعبیرات قرآن کریم درباره ی حضرت مریم (علیهاالسلام) می توان به نقش سه عامل وراثت، محیط و اراده در کمال اختیاری او پی برد .
امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز درباره ی کسانی که به مراتب بالایی از رشد معنوی رسیده اند، با اشاره به وراثتی بودن این ویژگی ها، آن هارا به دلیل صلاحیت های ذاتیشان انتخاب می کند و سپس با توجه به جنبه ی محیطی و اراده شان در شکوفا شدن این استعدادها به نقش آزمون های الهی و پیشرفت ارادی در این در این مرحله اشاره می نمایند .
2-2- تعامل محیط و وراثت از دیدگاه معاصر: در دیدگاه های معاصر، به جای طرح مستقل هر یک از دو عامل محیط و وراثت، به تعامل این دو بر یکدیگر توجه می کنند. در فرایند رشد، عوامل وراثتی و محیطی به صورتی پیچیده و با اشتراکی تنگاتنگ، از لحظه ی لقاح تا پایان عمر، چگونگی رشد موجود زنده را تحت تأثیر قرار می دهند، به گونه ای که تغییرات وراثتی یا محیطی، رشد موجود زنده را دستخوش تغییر و دگرگونی می سازند و نقص یا فقدان یکی از نیروهای وراثتی یا محیطی، رشد موجود زنده را در معرض مخاطره قرار می دهند. این تعامل دارای اصول خاصی است که در ابعاد و ویژگی های گوناگون، تأثیر هر یک از این دو بر یکدیگر یکسان نمی باشد .
پس از مطالعات انجام شده، نتیجه می گیریم گر چه محیط و وراثت دو مقوله ی جدا از هم محسوب می-شوند، اما این دو در کنار یکدیگر بر رفتار آدمی تأثیر می¬گذارند. تا انسان در محیطی قرار نگیرد چگونه می-تواند تعلیمات موروثی خود را به نمایش بگذارد؟ پس این دو در کنار یکدیگر موجب می¬شوند که مغز تصمیمی درست و عاقلانه صادر کند که ما آن را رفتار سالم می¬خوانیم .
3- نقش خواندن دعا و قرآن بر بهداشت روانی فرزند
خداوند یگانه، آفریدگار مطلق و توانا بر هر امری است و آفریدن انسانی با فضیلت در حاکمیت قدرت مطلق او هست. او در صورت توجه والدین و فراهم شدن استجابت دعا، بر وراثت و ژن های حاوی صفات تأثیر می گذارد و آن ها را به سوی در خواست قلبی آنان رهنمون می سازداز این رو پیشوایان معصوم (علیهم السلام) می فرمایند: قبل از آمیزش به خدا توجه کنید و از او در خواست فرزندی سالم و صالح نمایید. در قرآن کریم در توصیف اهل ایمان می فرماید: «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَاهَــبْ لَنَــامِنْ أَزْواجِـنَا وَذُرّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً ؛و کسانی که می گویند: پروردگارا، از همسران و فرزندانمان مایه ی چشم روشنی ما قرار ده و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان» .
همسرانی که تصمیم به بارداری دارند، دعاهای مناسب توصیه شده در روایات را بخوانند و از خداوند درخواست کنند که فرزندی مایه ی آبرو و سعادت به آنان عطا کند، چه بسا همین دعا، به اجابت برسد و آینده ی روشنی برای فرزند فراهم سازد .
این سخنان و نظایر آن ها، نشان می دهد که دعا بر روی وراثت و عوامل ژنتیکی و شکل گیری شخصیت فرزندان تأثیر می گذارد و سبب می شود،آن ها علاقه ی کمتری به انجام اعمال ناشایست داشته باشند .
انس با قرآن باعث می شود که قرآن با گوشت و خون همسران عجین شود و سپس به فرزند آنان منتقل گردد. در این میان قرائت آیاتی از سوره ی نور قبل از همبستری سفارش می شود .
« اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَیْتُونِةٍ لاشَرْقِیَّةٍ وَلاغَرْبِیَّةٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌعَلَى نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ؛ خداوند نور آسمان ها و زمین است؛ مثل نور خداوند چراغدانی است که در آن چراغی (پرفروغ) باشد؛ آن چراغ در حبابی قرار گیرد؛ حبابی شفاف و درخشنده هم چون یک ستاره فروزان؛ این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پر برکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی؛ (روغنش آن چنان صاف و خالص است که) نزدیک است، بدون تماس با آتش شعله ور شود؛ نوری است بر فراز نوری؛ وخدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند و خداوند به هر چیزی دانا است» .
ما به خوبی می دانیم که خواندن قرآن در هر حالی - شادی یا اندوه - موجب آرامش روح و جسم آدمی می گردد. این آرامش اگر در طول بارداری تداوم داشته باشد جنین نیز آن را حس می کند و 9ماه اولیه ی زندگی خود را با آرامش شروع می کند و در زندگی بیرون رحمی از فواید آن بهره می برد .
4- نقش مثبت اندیشی مادر بر و بهداشت روانی فرزند
جنین از مادر تغذیه می کند پس اگر غذایی که مادر می خورد با لذت باشد، ارتباط های اجتماعی محبت آمیز و دوستانه و دیدی مثبت به همسر، خانواده و زندگی اش داشته باشد، اثر بسیار خوبی بر جنین خواهد گذاشت. بچه هایی که خوب ارتباط برقرارمی کنند و همیشه شادند و لبخند به لب دارند، معمولا مادرانی با افکار مثبت داشته اند. این مادران در آرامش با جنینشان صحبت و عشق و محبت را به او منتقل کرده اند. احساس لذت مادر از بارداری و حرکت های جنین، به جنین منتقل می شود و این موضوع باعث تأمین سلامت روان او خواهد شد. اگر مادر احساس های مثبت داشته باشد، می- تواند جنین خود را به سمت داشتن زندگی خوب هدایت کند. اگر مادر قبل و بعد از تولد فرزندش افکار مثبت نداشته باشد و مرتب دچار ترس و تنش شود در نتیجه فرزندش از عشق، علاقه، اعتماد به نفس و … محروم می ماند .
تجربه های سازنده در طول بارداری سبب پیدایش اندام ها و ذهن سالم می شود، حال آن که تجربه های مخرب، اندام ها و ذهن بیمار را می آفریند. یکی از مباحث جدید و جالب در تحقیقات سلامت جنین، بررسی حالت عاطفی مادر و تأثیرات آن بر جنین در حال رشد است. به نظر می رسد نگرانی مداوم مادر در طول بارداری موجب ترشح هورمون هایی می شود که عامل فشار روحی هستند و در اثر نفوذ این هورمون ها به درون جفت این حالت نیز از مادر به جنین منتقل می شود، زیرا اجزای اصلی سیستم عصبی جنین که شامل هسته اولیه ی مغز، طناب نخاعی و گیرنده های حسی هستند در 5 هفته اول بارداری پدید می آیند و به تدریج تکامل پیدا می کنند و از این طریق جنین با دنیای بیرون خود رابطه برقرار می کند .
5- مراقبت های چهل روز قبل از انعقاد نطفه
در فرهنگ اسلامی عدد چهل جایگاهی ویژه دارد. چله نشینی برای رفع احتیاجات، حفظ کردن چهل حدیث، رعایت اخلاص در چهل روز، کمال عقل در چهل سالگی و دعا برای چهل مؤمن، از این نمونه هاست .
عدد چهل، در روایات و قرآن ارزش و احترامی ویژه دارد، به عنوان مثال در قرآن کریم، مدت خلوت حضرت موسی (علیه السلام) را چهل روز ذکر می کند: «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» .
در روایات آمده است: «هرکس برای نفع امت من چهل حدیث حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و دانشمند بر می انگیزد» .
خداوند، به پاس مأموریت و رسالت بزرگ پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) به ایشان فرمودند: «آن قدر به تو عطا کنم و ببخشم تا راضی شوی » ؛ به گونه ای که او را به معراج، اوج ملکوت و مقام قرب خویش برد و او را از عالم ملک به عالم ملکوت و دیدار با عرشیان، کروبیان و پیامبران بالا برد؛ در بهشت سیر و سیاحت کرد؛ مقام بهشتیان، پویندگان راه حق، ذلت و خواری گمراهان را مشاهده کرد. بعد از نزول از عرش خدا، چهل شبانه روز دوری از خدیجه ی پاک و گرفتن چهل روز روزه و نزول غذای آسمانی در شب چهلم، به امر خداوند به سراغ خدیجه رفت و با او همبستر شد. نطفه ی خورشید عالم تاب آسمان عصمت و طهارت، فاطمه (سلام الله علیها) تکوین یافت. به گفته ی خدیجه، آن زن پاکدامن به خدا قسم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از چهل شبانه روز دوری از من وقتی که با من همبستر شد، از من دور نشد مگر اینکه نوری ویژه را در خود احساس کردم. وی انیس و مونس تنهایی مادر بود و در رحم مادر با او صحبت می کرد. او را در برابر بعضی از حوادث و ناملایمات دلداری می داد .
قبل از این که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وجود نورانی خود را به عرصه ی گیتی ببخشد، خدیجه کسی را سراغ زنان قریش می فرستد تا او را در وضع حمل یاری کنند و آنان به خاطر ازدواج خدیجه با محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از آمدن امتناع می کنند؛ اما خداوند مقام و منزلت سبب زنان دو عالم را به همگان نشان می دهد، ناگهان درهای آسمان باز می شود و چهار زن از آن بیرون می- آیند؛ اولی می گوید من مادرت حوا هستم؛ دومی: آسیه همسر خدا پرست فرعونم؛ سومی: کلثوم خواهر موسی هستم و چهارمی: مریم مادر عیسی هستم، آمده ایم تا تو را در ولادت کوثر خدا کمک کنیم. یکی از بانوان آسمانی دست به پهلوی خدیجه می کشد؛ و فاطمه به دنیا می آید در حالی که سر به سجده گذاشته و انگشت مبارکش را بالا گرفته بود .
اما این که خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در این عدد چیست. برای ما روشن نیست؛ البته، چه بسا با توجه به ویژگی های انسان، تکرار یک امر معنوی و تعمیق یک رفتار پسندیده ویژه ی خداوندی را نازل می کند. هیچ عملی مانند انجام واجبات الهی و دوری از محرمات میسر نیست؛ هم چنین در میان واجبات، نماز اهمیت ویژه ای دارد .
6- مراقبت های پزشکی موثر بر وراثت و بهداشت روان
خودداری از بارداری قبل از 18و پس از 35سالگی و خودداری از بارداری های با فاصله ی بسیارکم؛ حدود 25درصد از عقب ماندگی ذهنی علت زیست شناختی دارند. بعضی از ازدواج های فامیلی، بارداری های بالای 35 سال، اختلالات کروموزومی و متبولیکی مانند سندرم داون (منگولیسم) و هم چنین آسیب های مغزی به دلیل ضربه، زایمان، عفونت و صرع از شایع ترین علل زیست شناختی عقب ماندگی ذهنی به شمار می روند .
7- دقت در نقش پدری
در خانواده ی همسران آرامشگر، پدران نیز مسئولیت خطیری در دوران بارداری مادران بر عهده دارند، زیرا ایجاد تسهیلات لازم از لحاظ مختلف، فراهم ساختن آرامش خاطر، سلامت روانی و عاطفی مادر و تلاش در حسن تأمین نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی مادر و سیراب ساختن وی از منبع محبت،
از وظایف و مسئولیت های پدران آگاه و متعهد است. رسالت اصلی پدران به عنوان سنگربانان دژ استوار و مطمئن و مستعد وجود مادران، این نقش آفرینان پربرکت کانون خانواده در امر تربیت، به ویژه در دوران بارداری ، مراحل اولیه رشد و پی ریزی شالوده ی ماندگار شخصیت فرزند، بذل توجه به نیازهای همسر و تلاش در حسن تأمین نیازهای زیستی ـ روانی و عاطفی ایشان است . پدران بدانند که فرزندان از دوران جنینی نیازمند محبت آنان هستند و این علاقه را درک می کنند و به یاد می سپارند به خصوص اگر این محبت به صورت جسمی _ نوازش از روی بدن مادر _ باشد جنین به آن واکنش نشان می دهد.. این سنگربانان علاوه بر وظایف ذکر شده تعهدات دگری نیز دارند، از جمله این تعهدات سخن گفتن با جنین و بیان کردن توقعاتشان از آنان است. پدران فهیم نیز خوشحالی خود را - علاوه بر این که در رفتارشان نشان می دهند- به مادران به صورت کلامی بیان کنند تا هم مادر و هم جنین از این احساس لذت ببرند .
نتیجه
امروزه با استفاده از ابزارها و روش های پیشرفته قابل ترسیم شده، ما شاهد تصاویر قابل درکی از مراحل رشد و تمامی سیستم های بدن جنین هستیم. این دانش تا آن جا پیش رفته است که تحقیقات و پژوهش های عصب شناسان، بیوشیمیست ها و محققان این حوزه این موضوع را که تأثیرات محیطی و تجارب جنین در دوران بارداری و حتی هنگام زایمان بر روند تکامل و رفتارهای آتی فرد مؤثر می- باشد را تأیید می کند. گر چه بسیاری از مردم گمان می کنند که تربیت فرزند و توجه به بهداشت روانی او از هنگام تولد به بعد است، اما این یک اشتباه بیش نیست. فرزند زمانی که متولد می شود 9ماه در رحم مادر ش بسیاری از سخنان و صداها را شنیده و به خاطر سپرده است. نتایج مطالعات حاکی از وجود حافظه در دوران جنینی است، هرجا که حافظه است یادگیری هم وجود دارد در ضمن یادگیری جنینی شباهت زیادی به کیفیت یادگیری بزرگسالی دارد .
موضوعات پیشنهادی بنده جهت تحقیقات بیشتر که می تواند مورد بررسی قرار گیرد، شامل:
- بررسی نقش اطرافیان در بهداشت روانی فرزند
- بررسی نقش تحصیلات پدر و مادر در بهداشت روانی فرزند
- بررسی نقش دین و اعتقادات دینی مادر بر بهداشت روانی فرزند
- بررسی نقش ورزش مادر بر بهداشت روانی فرزند
فهرست منابع
قرآن
نهج البلاغه
1- آذربایجانی، سعید، محمدرضا ، سالاری فرد، روانشناسی عمومی، انتشارات زمزم هدایت ، قم،1387 .
2- افروز، غلامرضا ، مبانی روانشناختی تحکیم خانواده در غربت، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1389 .
3- امیرصادقی، نصرالدین، طب الرضا ـ طب و بهداشت از امام رضا علیه السلام، معراجی، تهران، 1381 .
4- انیس، ابراهیم و دیگران ، معجم الوسیط، انتشارات ناصر خسرو، ج2 ، تهران ، بی تا .
5- بوالهری، جعفر، بهداشت روان برای کارشناسان بهداشتی، انتشارات بشری، تهران ،1381 .
6- پور قاسم میانجی، مژگان، خوراک های حلال و حرام ، نشر بین الملل، تهران، 1388 .
7- جزایری، زین الدین، اعجاز خوراکی ها، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1392.
8- حر عاملی، محمد ، وسایل الشیعه ، ج14،15، مکتبة الاسلامیه ،1397ق .
9- حیدری نراقی، علی محمد، والدین و فرزندان، انتشارات مهدی نراقی، تهران ، 1386 .
10- دمیری، کمال الدین محمد بن موسی، حیاة الحیوان الکبری، منشورات رضی ، قم، 1364 .
11- دهخدا ، علی اکبر، لغت نامه، ج2،4 ، چاپ اول ، دانشگاه تهران ، تهران ،1373 .
12 - رضا زاده ، مجتبی، حسینی، احمد، آشنایی با نازایی و روش های درمان آن ، جهاد دانشگاهی واحد علوم پزشکی ایران، تهران ،1373 .
13- رضا نیا معلم، محمد رضا، باروری های پزشکی از دیدگاه فقه حقوق، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، چاپ دوم، قم ،1383 .
14- ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج1،3،4، دارالحدیث ، 1416ق .
15- صانعی، سیّد مهدی، بهداشتروان در اسلام، بوستان کتاب، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1382 ش .
16- صانعی ، صفدر، بهداشت ازدواج از نظر اسلام، انتشارات کنکاش، چاپ33، اصفهان، 1381.
17- طبرسی ، ابن نصر حسن بن فضل، مکارم الاخلاق ، چاپ4، انتشارات شریف رضیقم،1370ش .
18- طوسی، محمد، الامالی، لطبعه الاولی، دارالبقانة ، قم ،1414ق .
19- عمید، حسن، فرهنگ لغت، چاپ هشتم، انتشارات امیرکبیر، تهران،1371 .
20- قائمی، علی، نقش مادر در تربیت، مرکزمطبوعاتی دارالتبلیغ اسلامی ، قم ، بی تا .
21- قا سمی، محمد علی، سرچشمه ی تربیت، قم، نوالزهرا ، 1390 .
22- قمی، عباس، سفینة البحار، دفتر انتشارات اسلامی ، قم، 1379 .
23- کلینی، محمدبن یعقوب، کافی (اصول و فروع) ، ج2،6،5، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران ،1367.
24- کوه پایه ئیها، فاطمه، تغذیه در خانواده، دانشگاه پیام نور، تهران، 1389 .
25- مجلسی، محمد باقر ، حلیة المتقین ،هجرت، قم ،1375 .
26- ، بحارالانوار، ج1،2،3،110، 59، ترجمه محمد جواد نجفی ، چاپ چهارم ، انتشارات ناشر اسلامیه ،1387 .
27- معین، محمد ، فرهنگ لغت ، چاپ ششم ، امیر کبیر ، تهران، 1363 .
28- میخبر ، سیما، ریحانه بهشتی یا فرزند صالح، نوالزهرا، قم ،1382 .
29- نامدار مقدم ، محمد، ساکت ،آرمان، 9ماه انتظار، مشهد ، جلیل،1380 .
30- نوری، میرزا حسن ، مستدرک الوسایل، ج 2،14،16، موسسه آل البیت ، قم ، بی تا .
31- صدوق، محمد بن علی بابویه قمی، علل الشرایع، ترجمه ذهنی تهرانی ، ج3،انتشارات مؤمنین، قم،1380 .
32- - ، الامالی، ترجمه محمد باقر کمره ای، چاپ ششم، بی نا ، 1376 .
33- طبرسی ، ابن علی الفضل بن الحسن، الآداب الدینیة للخزانة المعینیة ، ترجمه احمد عابدی، زائر، قم، 1380 .
مجلات و سایت ها
1- مجله خراسان .
2- www.salamatnews.com.
به مناسبت ١٨ ربیع الاول سالروز بنای مسجد النبی به دست نبی اکرم(ص)
به مناسبت ١٨ ربیع الاول سالروز بنای مسجد النبی به دست نبی اکرم(ص)
پس از ورود حضرت محمد(ص) به مدینه، ایشان دستور ساخت مسجد را صادر کرده با کمک مهاجرین و انصار، شروع به بنای آن نمودند.
زمانی که رسول خدا(ص) وارد یثرب شد، همه طوایف و افراد سرشناس این شهر مایل بودند تا حضرت به منزل ایشان وارد شود و هر یک از آنان دوست داشتند میزبان وی باشند اما آن حضرت فرمود: درجایی توقف خواهد کرد که شترش زانو بزند. شتر در زمینی که اکنون مسجد است، زانو زد. نزدیک ترین خانه به محل زانو زدن شتر، خانه ابوایوب انصاری بود که دو اتاق یکی بر بالای دیگری داشت و حضرت در آنجا اقامت گزید.
زمین مسجد النبى از آنِ دو یتیم به نام های سهیل و سهم بود که در آن جا خرما خشک مى کردند. رسول خدا (ص) آن زمین را به مبلغ ده دینار از ولىّ دو طفل خرید تا در آن جا خانه و مسجدش را بنا نهد. مساحت این زمین در آن روز حدود ٢٠٧١ متر مربع بوده که صحن آن را با ریگ سیاه فرش کردند و دیوارها را با خشت و گل بالا بردند.
پس از تغییر سوی قبله از بیت المقدس (شمال مسجد) به کعبه (جنوب مسجد(، پیامبر(ص) درِ گشوده در دیوار جنوبی را مسدود کرد و در دیگری گشود که شاید به گفتهٔ حافظ محمد بن محمود بن نجار با واقعیت مطابق باشد که درِ بر روی دیوار شمالی و روبروی دری بوده است که پس از تغییر قبله بسته شده بود. در سال هفتم هجری پس از فتح دژهای خیبر به دست مسلمانان، سوی مدینه بازگشتند و کم کم ضرورت توسعهٔ مسجد به خاطر افزایش روزانهٔ جمعیت مسلمانان، در نظر پیغمبر(ص) و اصحابش آمد.
به گفته جعفرمحمدصادق در کتاب اخبار الهجره، رزین و… پیامبر(ص) مسجد را از درازا و پهنا چنان فراخ کرد که چون مربعی ١٠٠× ١٠٠ ارشی (ذرعی) درآمد. با توجه به برابری نسبی اَرَش با متر، مساحت مسجد در سال هفتم می بایست ٢٤٣٣ متر مربع شده باشد و این متراژ عینی از بنای مسجد، طبق معیارهای نقشه ای که کارشناسان ترک در اواخر سده ششم خورشیدی که ٢٤٧٥ متر مربع ارایه داده اند، مطابقت محاسباتی دارد.
محله ای که پیامبر(ص) در آن اقامت گزید، در قیاس با طول و عرض منطقه ـ میان حره شرقی و غربی و احد و قبا ـ نقطه میانی به حساب می آمد و این یکی از دلایل اصلی انتخاب این نقطه برای مسجد بوده است.
چندی پس از ورود رسول خدا(ص)، سنگ بنای مسجد نهاده شد و همه اصحاب از زن و مرد با اشتیاق شروع به ساختن مسجد کردند. خود رسول خدا(ص) نیز با تمام توان در ساختن مسجد شرکت کرد.
مسجدی که رسول خدا(ص) بنا کرد، از جهات زیادی با آنچه امروز در جای آن ساخته شده، تفاوت دارد؛ زیرا در زمینی محدودتر و با بنایی ساده تر و خلوص بیشتر بنا شده بود.
طول مسجد هفتاد ذراع، عرض شصت ذراع ـ هر ذراع حدود نیم متر ـ و ارتفاع آن ۷۵/۱ متر بود، به طوری که سر برخی افراد به سقف می رسید.
نخستین بنای آن از شاخ و برگ و تنه درخت نخل و پس از سال چهارم هجری از خشت و گِل بود.
مکان های مسجدالنبی
صُفّه
در داخل مسجد النبى صفه یا ایوانچه مانندى آماده ساخته بودند که مهاجران بى سر پناه در آن جا به سر مى بردند. اینان همان دسته از مسلمانان اند که به «اصحاب صُفه» معروف گشتند. پیش از آن که قبله از بیت المقدس به طرف کعبه تغییر کند محراب رسول خدا (ص) در ناحیه شمال مسجد بود. پس از تغییر قبله به دستور پیامبر(ص)، آن قسمت را مسقف کردند و آن مکانى براى استراحت و سکونت مسلمانان مهاجر و بى پناه گردید که در توسعه مسجد در سال هفتم هجرى داخل مسجد قرار گرفت. آن چه امروزه به صفه معروف است، روزگارى «دکة الاغوات» و جایگاه خواجه هاى حرم بوده که وظیفه حراست و خدمتگزارى حرم را به عهده داشته اند.
روضه شریفه
روضه شریفه قسمتی از مسجد النبی(ص) است که در ناحیه جنوب شرقی قرار دارد. حدود روضه ٣٣٠ متر است و طول آن ٢٢ متر و عرض آن ١٥ متر است و در محدوده آن سه مکان مقدس دیگر با نام های مرقد مطهر پیامبر(ص)، منبر و محراب نیز وجود دارد.
١. مرقد مطهر رسول خدا
یکی از بهترین نقاط مسجد، مدفن رسول خداست. در کناره شرقی مسجد، پیامبر(ص) حجره هایی برای زندگی همسران خود ساخته بود که تا قریب نود سال پس از رحلت آن حضرت برپا بود. مورخان نوشته اند رسول خدا در حجره ای که وفات یافت دفن شد.
.
٢. منبر
در روایات آمده است که پیامبر(ص) در آغاز با تکیه بر درخت خرما خطبه می خواند. یکی از اصحاب پیشنهاد ساختن منبری را داد که رسول خدا روی آن بنشیند تا هم مردم او را ببینند و هم آن حضرت از ایستادن خسته نشود. منبری که در حال حاضر وجود دارد در سمت غربى محراب مسجد قرار گرفته که سلطان مراد عثمانی آن را در محرم سال ٩٩٨ هجرى به مسجد هدیه کرده است. این منبر دارای دوازده پله است که یک اثر ارزشمند هنری می باشد.
٣. محراب
محراب جایگاه نماز پیامبر(ص) بوده است که در جریان توسعه مسجد در زمان ولیدبن عبدالملک اموی، در محل نماز پیامبر(ص) ساخته شد.
به جز محراب اصلی، دو محراب دیگر هم در سمت قبله مسجد با عنوان های محراب عثمانی در دیوار جنوبی مسجد و محراب سلیمانی در سمت مغرب محراب پیامبر(ص) قرار دارد. به علاوه در انتهای دیوار شمالی ضریح پیامبر(ص)، «محراب تهجد» قرار دارد که رسول خدا در برخی شب ها نماز شب را در آن جا اقامه می کردند.
ستون های مسجدالنبی(ص)
ستون هاى مسجد النبی ستون هایى است که هر یک نامى خاص دارد. هشت ستون از زمان پیامبر (ص) هنوز در مسجد باقى است که با رنگ سفید مشخص شده اند و عبارتند از:
١. ستون حنانه: ستونی است که پیامبر(ص) در هنگام خواندن خطبه بر آن تکیه مى کرد و پس از آن که براى آن حضرت منبرى ساختند از آن ستون ناله اى برخاست و به همین دلیل به آن ستون «حنّانه» مى گفتند.
٢. ستون توبه: آن را ستون « ابولبابه» نیز مى نامند. پس از شکست بنوقریظه ابولبابه به خاطر گناهى که مرتکب شد، مورد بى توجهى پیامبر(ص) و یاران آن حضرت قرار گرفت و سرانجام خود را به ستون مسجد بست تا آن که آیه اى در پذیرفته شدن توبه او به رسول خدا (ص) نازل شد.
٣. ستون توبه: آن را ستون « ابولبابه» نیز مى نامند. پس از شکست بنوقریظه ابولبابه به خاطر گناهى که مرتکب شد، مورد بى توجهى پیامبر (ص) و یاران آن حضرت قرار گرفت و سرانجام خود را به ستون مسجد بست تا آن که آیه اى در پذیرفته شدن توبه او به رسول خدا (ص) نازل شد.
٤. ستون مَحرَس: در کنار این ستون، على (ع) مى ایستاد و از رسول خدا(ص) محافظت مى کرد. این ستون را به نام «استوانه على (ع)» نیز مى شناسند؛ زیرا جایگاه نماز آن حضرت بوده است.
٥. ستون وُفُود: در کنار این ستون، رسول اللَّه (ص) با سران قبایل و هیأت هاى نمایندگى و سیاسى دیدار می کردند و آنان را به حضور مى پذیرفتند.
٦. ستون سریر: رسول خدا (ص) در کنار این ستون تختى از شاخه هاى خرما مى گذاشت و شب بر روى آن استراحت مى کرد.
٧. ستون مربعه القبر (مقام جبرئیل امین) : این ستون چسبیده به ضلع شمالی ضریح مطهر است و در خانه حضرت فاطمه از آن جا گشوده می شده است. این همان دری است که به روایت ابن عباس، حضرت محمد هر روز پنج بار در وقت نمازهای پنج گانه به مدت نه ماه کنار آن می ایستاد و می گفت: السلامُ علیکم و رحمه اللهِ وَ برکاتُهُ انما یُریدُ الله لیذهبَ عنکمُ الرجسَ اهلَ البیتِ و یطهرَ کُم تَطهیراً.(٧)
زمانى که مسجد النبى ساخته شد، سه در براى ورود و خروج مردم ساختند، برخى از اصحاب نیز در حاشیه مسجد خانه ساخته و درى به درون مسجد باز کردند. در سال سوم هجرت، قبل از غزوه احد، به دستور پیامبر (ص) همه درهاى خانه ها به جز در خانه على (ع) به مسجد بسته شد.
درهای مسجدالنبی
تعداد درهاى مسجد در امتداد زمان تغییراتى یافته است. مشهورترین آن ها عبارتند از:
١. باب الرحمه
٢. باب جبرئیل
٣. باب السلام
http://www.sunna.info/souwar/data/media/2/al_salam_gate.JPG
٤. باب النساء
مسجد النبى هم اکنون ٧ در دارد. در توسعه زمان ولید بن عبدالملک بر چهار گوشه مسجد النبى چهار مناره ساخته شد، پس از آن مناره دیگرى نیز ساخته شد که مناره اصلى مسجد عبارت بود ازمناره هاى سلیمانیه، مجیدیه که در دو سوى ضلع شمالى قرار داشت و مناره هاى قایتباى و باب السلام که در دو سوى ضلع جنوب شرقى و ضلع غربى مسجد واقع بود.
در افزوده هاى جدید مسجد، ٦ مناره دیگر ساخته شده و بدین ترتیب مجموع آنها به ١٠ عدد مى رسد.
منابع:
١. سوره مومنون. آیه ١٩.
٢. حافظ محمد بن محمود بن نجار، اخبار مدینه الرسول، ص ٦٩.
٣. ابوبکر احمد بیهقی، دلائل النبوة، جلد١، ص١٥٨.
٤. سامعی، احمد، راهنمای زائران مکه و مدینه، ص ٢٦٨.
٥. همان، ص٢٦٩.
٦. جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص ٢٢٢.
٧. سوره احزاب/ آیه ٣٣.
٨. نجفی، محمد صادق، مدفن حضرت زهرا از دیدگاه روایات، میقات شماره ٧، ص ٩٤
٩. جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، به نقل از کافی، ج ٤، ص ٥٥٦
فراخوان استخراج نکات پژوهشی
فراخوان استخراج نکات پژوهشی
زلف عفاف، رشته دامان زینب است آیات صبر، پایه ی ایمان زینب است
ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
بمناسبت ایام عزاداری سالار و سرور شهیدان امام حسین (علیه السلام) و تقارن هفته پژوهش مدرسه علمیه فاطمه الزهرا(س) مرند از پژوهشگران علاقمند در امر پژوهش دعوت به استخراج نکات پژوهشی بامحوریت گسترش فرهنگ ایثار و مقاومت با موضوعات ذیل می کند.
- تبیین مقام اهل بیت در بیان حضرت زینب(س).
- ولایت پذیری در خطبه تاریخی حضرت زینب(س).
- بررسی تطبیقی ویژگی های مردم کوفه با خطبه بیان شده حضرت زینب(س).
- شخصیت شناسی حضرت زینب از یزید و یزیدیان.
- مهلت ارسال آثار:27آذر1393
- نحوه ارسال:مدرسه علمیه فاطمه الزهرا(س)
- یا ارسال الکترونیکی به آدرس: marand@whc.ir
- شرایط مقالات و نکات استخراجی:
الف: فونت us blotیاbzar14
ب: نکات: حداقل 5نکته حداکثر 10نکته استخحراجی از متن خطبه های حضرت با رعایت اولویت بندی
- از پژوهشگران دقیق و نکته سنج تقدیر خواهد شد.
- برای اطلاعات بیشتر به معاونت پژوهش مراجعه نمایید.
کارگاه روش تحقیق و تحقیق پایانی
«هوالحق»
موضوع:گزارش برگزاری کلاس و کارگاه روش تحقیق و تحقیق پایانی تاریخ :16/7/93
هدف: آشنایی طلاب با شیوه طرحنامه نویسی
این برنامه پژوهشی با حضور اساتید خواهر و طلاب پایه پنجم در مدرسه علمیه فاطمه الزهرا(س)مرند برگزار گردید. استاد مدعو این دوره پژوهشی آقای سیدضیاءالدین علیانسب از اساتید حوزه و دانشگاه بودند.استاد این دوره را در پنج محور اجرا کردند:
اول: ابتدا در باره تحقیق و روش¬های تحقیق
دوم: گزینش و انتخاب موضوع
سوم: نحوه نگارش طرح اجمالی به بیان تعریف مساله،
چهارم: نحوه نگارش طرح اجمالی به بیان تعریف مساله،
پنجم:نحوه نگارش متن تحقیق پایانی وروش نوشتن چکیده ، مقدمه و نتیجه گیری .
معانی مختلف تقوا در قرآن و نهج البلاغه
معانی مختلف تقوا در قرآن و نهج البلاغه
برای تقوا معانی مختلفی کرده اند . تقوا هم در لغت و هم در کلامِ بزرگان اخلاق معانی متعددی دارد حدود هفده مرتبه موضوع تقوا در قرآن مطرح شده ولی مشتقات آن حدود دویست و پنجاه مرتبه در قرآن کریم ذکر شده که اگر مجموع آن را حساب کنید حدود دویست و شصت و هفت مرتبه بحث تقوا در قرآن کریم ذکر شده است . منظور از مشتقات اینستکه در قرآن لفظ تقوا و متقین و اتقوا و امثال اینها ذکر شده است . خلاصه اینکه مبحث تقوا خیلی مورد اهمیت است . در نهج البلاغه حدود چهل و پنج مرتبه لفظ تقوا ذکر شده است و مشتقات آن بیش از یکصد مرتبه در نهج البلاغه ذکر شده است . غیر از قرآن و نهج البلاغه ، بزرگان دیگر و ائمه اطهار علیهم السلام ، در روایات الی ماشاء الله موضوع تقوا را مطرح نموده اند . اما اینکه تقوا معنایش چیست؟ عرض کردیم که معانی آن مختلف است .
بررسی معنای شرعی تقوا
در بعضی از معانی گفته اند که انسان خودش را از مخالفت حق نگه دارد ؛ و تقوا همین است یعنی نگهداری خود از اتیان ترک واجبات و اتیان محرمات . این معنای تقواست ، که این معنای شرعی تقواست . تقوا از وقایه است ، یعنی نگهداری خود ؛ یعنی خودم را نگه دارم از مخالفت کردن حق و خودم را نگه دارم از مخالفت از دستورات شرع مقدس که همین است معنای وقایه .
معنای تقیه
تقیّه هم به همین معناست یعنی خود داری کرده است ، از اظهار ، بر خلاف مرام اهل سنّت ؛ یعنی این عمل را من انجام نمی دهم رعایتاً برای حال او ؛ یعنی خودم را حفظ می کنم ، که بفهمد من چکاره ام . شما که مکّه مشرّف می شوید ،مثلاً وقتی مهر نمیگذارید و نماز می خوانید خوب ، معنایش همین است ، چون نمیخواهید این بفهمد که عقاید شما چیست ؟ تقوا و تقیه از وقایه است به معنای حفظ کردن خود یعنی من خودم را حفظ می کنم که بر خلاف دستورات شرع مقدس عمل بشود . این معنای تقواست
متعدد و مختلف بودن تقوا
و می فرمایند که تقوا مختلف است . در آیات قرآن دارد که می فرماید اتَّقِ اللَّهَ (بقره 206) مفعول اتّق چیست ؟ چون اتَّقِ فعل امر حاضر است کلمه « اللَّهَ » مفعول آن است ؛ به معنای هشدار باش خدا را . در بعضی از آیات قرآنی هست « فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرين» در سوره بقره می فرماید : از آتش جهنم بپرهیز و خودت را حفظ بکن . بعضی از آیات هست که می فرماید : وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ / انفال 25/ بپرهیزید از فتنه ای که آثار آن فتنه مختص به ظالمین نیست و غیر ظالمین را هم آن فتنه فرا می گیرد . بنابراین می فرماید اتَّقُوا : آن فتنه را . صریح آیه شریفه است سوره نحل است که می فرماید وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً - آیه شریفه است که حضرت حق می فرماید : که بپرهیزید از فتنه ای که این فتنه عذابش مختص به ظالمین نیست و غیر ظالمین را نیز فرا می گیرد
ادامه دارد…
مضرات و فوائد ماهواره از منظر دین
مضرات و فوائد ماهواره از منظر دین
به دلیل تسلط منحرفان بر این شبکه ها و تبلیغات شیطانی و زهر آگین آنها برای کشورهای جهان سوم، یک نوع شبیخون فرهنگی بر این جوامع صورت گرفته است که اگر حد و مرزی برای استفاده ازاین امکانات وجود نداشته باشد، مسلما عوارض نامطلوب آن، بر فوایدش غلبه خواهد کرد.
تجربه نشان داده است که استفاده های ناسالم از امکانات ماهواره بیش از بهره های مفید آن است. از این رو تا زمانیکه فرهنگ صحیح استفاده از ماهواره شکل نگیرد و نیز برنامه های داخل، جواب گوی نیازها نباشد، محدودیت دراستفاده از این ابزارها به نفع فرهنگ جامعه و استقلال فکری، سیاسی و اجتماعی آن است.
علاوه بر این روشن است که هر ابزاری، در صورت مضرّ بودن در هر زمانی و مکانی، خلاف عقل و شرع است. ماهواره که یکی از مصادیق بارز این ابزارهاست، به نوبة خود میتواند از جنبههای مختلف به انسان آسیب برساند. بعضی از این آسیبها به شرح ذیل است:
1. خود فراموشی; سؤال جدّیای که پیش روی هر انسانی است این است که آیا عالم بر او میگذرد یا او بر عالم میگذرد؟ به عبارت دیگر این حوادث است که بر انسان، تأثیر میگذارد یا انسان بر آنها تأثیر میکند؟ پاسخ واقعی این است که انسان، بایستی بر عالم تأثیر گذار باشد. و این اشرف مخلوقات است که میباید، عالم را تکامل ببخشد ولی متأسفانه، ماهواره این حقیقت را منقلب میکند، و انسان را طفیل عالم و خود میکند و این موجب میگردد که انسان، برای شناختن حقیقت و ماهیت خود گامی پیش نگذارد.
خداوند میفرماید: “وَ لاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَیهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَـَسِقُون;
(حشر،19)
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به “خود فراموشی” گرفتار کرد، آنها فاسقانند.”
2. خدافراموشی; از آن جا که انسان بالفطره خداجوست; شیطان از طریق هواخواه و شیطانپرست، بسترهای مختلفی را برای انحراف این سرشت به کار میگیرند که ماهواره یکی از آنهاست. بنابراین ماهواره با برنامة نامناسب نیز باعث خدافراموشی در انسان میشود. خداوند دربارة کارهای منافقان میگوید: “مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند، آنها امر به منکر، و نهی از معروف میکنند; و دستهایشان را (از انفاق و بخشش) میبندند; خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد.” (توبه،67)
3. افسردگی; یکی دیگر از بیماریهاست که میتواند دامنگیر روح بشر در اثر مشاهدة ماهواره باشد به علت این که ماهواره، هرگونه تحرّک و فعالیت را از انسان گرفته و روح را ازهرگونه فعالیت و تحرک بازمیدارد و در واقع به جای این که روح بشر را فعال و رسیدن به کارهای مثبت بکند او را منفعل و بیتحرک میکند که روح در اثر آن پس از مدتی افسرده میگردد.
خداوند با اشاره به مواهب بزرگی که در انتظار مؤمنان راستین، و بیتوفیقیهایی که دامنگیر افراد لجوج میشود، شرح داده و میفرماید: آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده میسازد; و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سینهاش را آنچنان تنگ میکند که گویا میخواهد به آسمان بالا برود.”
4. آلودگی روح; واضح است که روح انسان از رهگذر اعضأ و جوارح صیقل شده یا کدر میشود. چشم در این راستا، از جایگاه مهمی برخوردار است و میتواند نقشی مهم در صافی یا تیرگی روح بازی بکند، زیرا هرگاه انسان به اشیأ خوب و مطهر چشم افکند روحش نیز مقدس میشود و بالعکس با مشاهده اشیأ ناپسندیده، در اثر ارتباط روح با اعضأ، روح نیز تاریکی پیدا کرده و نمیتواند خود را از رذایل پیرایش کند و حتی خود نیز به انواع ناپسندیها آلوده میشود; چرا که آیة ذیل، ارتباط میان اعضأ و روح انسان را ثابت میکند.
خداوند میفرماید: “قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـَرِهِمْ وَ یَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ َلِکَ أَزْکَیَ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ بِمَا یَصْنَعُون;(نور،30) به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ کنند; این برای آنان پاکیزهتر است; خداوند از آنچه انجام میدهند آگاه است.”
به همین سبب، افرادی که ماهواره را مشاهده میکنند روحشان غضبناک یا شهوت ران میشود; چرا که بیشتر برنامههای ماهواره، یا قوة غضب انسان را هدف میگیرد و یا قوّة شهوت او را دنبال میکند. البته به استثنای برنامههای علمی و سازنده که سخنی در آنها نیست.
5. انزوا و گوشه نشینی; ماهواره به لحاظ تنوع در کمیت و کیفیت، انسان را از متن جامعه بیرون کشیده و در خود محصور میکند تا آن جا که هیچ واکنشی در قبال سیاستهای خارجی تنظیم شده از سوی حاکمان خود نشان ندهد. از اینرو، روح انسان را منزوی کرده و انسان، ایثار و محبّت به هم نوع و احساس مسئولیت در قبال جامعه و دیگران را به طور کلی برای خود بیمعنا میبیند.
با تو جه به توضیحاتی که عرض شد ماهواره دارای ضرر است و کمتر کسی پیدا می شود که ماهواره برایش مفید باشد.
هدایتهاى حضرت مهدى(عج)
xt-align: justify;">
هاى حضرت مهدى(عج)
وجود امام زمان، هر چند غایب اند، دو گونه فایده ی تکوینی و تشریعی دارد. همان گونه که در روزهای آفتابی، بهره مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر خواهد بود.
وجود امام زمان، هر چند غایباند، دو گونه فایدهی تکوینی و تشریعی دارد. فائدهی تشریعی وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهمترین آن هدایت خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت، یعنی ((مهدی))، بر آن دلالت میکند این هدایتها به سه دوره تقسیم شده است: ۱- از ولادت تا پایان غیبت صغرا ۲ - دوران غیبت کبرا ۳- هدایت های پس از ظهور.
این مقاله، به پنج نمونه از هدایت های دورهی نخست پرداخته است.
سلیمان اعمش میگوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم: ((چه گونه مردم از حجّت غایب بهره میبرند؟)). فرمود: ((همان گونه که از آفتاب زیر ابر بهره میبرند.)).(۱)
در این روایت، امام غایب، به آفتاب زیر ابر تشبیه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زیر ابر. پس در این تشبیه، دو وجه شباهت وجود دارد: یکی، اصل بهره برداری مردم از نور و گرما و اشعهی مفید خورشید است که در روزهای ابری بر زمین میتابد و دیگری کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهای آفتابی است.
همان گونه که در روزهای آفتابی، بهرهی مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر خواهد بود.البته، برکات و فوائدی که از حجّت غائب، امام مهدی، روحی فداه، به جهان خلقت و مردم میرسد، بحث مهمی است، ولی ما، در مقام استقصای این بحث نبوده و تنها برای روشن شدن موضوع مقاله، به بررسی آن میپردازیم اینک، با نگاهی به دلایل عقلی و نقلی، این فوائد را بر دو گونه مییابیم:(۲)
1- فوائد تکوینی
میدانیم آن حضرت، به عنوان یکی از چهارده معصوم، علت غایی آفرینش انسان و جهان است؛ زیرا، همان گونه که مخلوقات، در پیدایش خود، نیازمند علت غایی هستند، در تداوم خلقت نیز به آن محتاجاند؛ یعنی، لطف و عنایت خداوند متعال، به خاطر وجود یکی از آن حضرات بر روی زمین است. در زیارت جامعه آمده است:((بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الأرض…)).
این فوائد، خارج از هدف این مقاله است
2- فوائد تشریعی
الف) احکام ولایی؛ آن حضرت، گاهی به واسطهی افرادی خاص، در مسائل مهم، حکم نهایی را بیان فرموده و گاه بی واسطه، حکم و اختلافی را بر طرف کرده است. این گونه احکام، مخصوصاً، در عصر غیبت صغرا، نمونههای زیادی دارد.
ب) دعا یا استغفار آن حضرت برای مؤمنان و صالحان و مستضعفان و یا لعنت ایشان بر کافران و ظالمان؛ به این فائده، در روایاتِ ((عرض اعمال بندگان بر امام زمانعلیه السلام)) تصریح شده است. نیز دعاهایی که آن حضرت در شب قدر و عرضهی مقدّرات سالانه بر ایشان، برای افراد شایسته میکند، از این دسته است.
ج) هدایت های عمومی و خصوصی آن حضرت به ره جویان و حق طلبان در عصر غیبت صغرا و کبرا؛ هدایت عمومی و جهانی شان، پس از ظهور، مهمترین فایدهی وجودی آن حضرت است، به همین جهت، مشهورترین لقب آن حضرت – که در روایات متواتر آمده – ((مهدی)) است. هر چند همهی امامان ما، ((مهدی)) هستند، همان طور که همهی آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی هستند، ولی این صفت، به صورت ویژه، بر خصوص امام دوازدهم ((موعود منتظر)) اطلاق شده است.
در این که لقب مذکور، به معنای اسم مفعول است یا به معنای فاعلی، دو نظر وجود دارد. روایت جابر از امام محمد باقرعلیه السلام نظر نخست را تأیید میکند؛ زیرا، در آن آمده است:((إِنَّما سُمِّی المهدی لِأنَّه یُهدی إلی أمرٍ خفیّ…)).(۳)
از این روایت استفاده میشود که ((مهدی)) به معنای اسم مفعول است، ولی گاهی اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معنای اسم فاعل میآید، مانند ((محصَن)) به معنای ((شخصی عفیف و خویشتن دار)). در این جا نیز ((مهدی)) به معنای ((هادی)) است. البته، کسی که از هر جهت هدایت شده باشد؛ هادی همه جانبه نیز خواهد بود.
حکمت اختصاص این لقب به امام زمانعلیه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواری که خداوند به همهی ائمهعلیهم السلام عنایت فرموده، الطاف و هدایت های ویژهای به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همهی تنوّع فکری و تفاوت نژادی و فرهنگی، به زیر فرمان خدای متعال رهبری میکند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد.از این رو، طبری، در دلائل الإمامة، از انس ابن مالک نقل میکند که:روزی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نزد ما آمد. وقتی علیعلیه السلام را دید، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: ((ای علی! اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی کند که مردی از نسل تو به حکومت برسد که به او ((مهدی)) گفته میشود. او، به سوی خدای عزّوجلّ هدایت میکند، و عرب به واسطهی او، هدایت میشود، چنان که تو – یا علی! – کافران و مشرکان را از گمراهی نجات دادی و هدایت کردی…(۴)
از این روایت استفاده میشود که این لقب، به معنای اسم فاعل است، ولی بهتر آن است که بگوییم، این لقب شریف، به هر دو معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی، در حقّ آن جناب آمده است.آری، او، هدایت یافتهی کامل و هدایت کنندهی تمام عیار بشر از جانب پروردگار جهان است.قبل از بیان مصادیق این هدایتها، لازم است به دو نکته اشاره کنیم:۱ – در عصر غیبت کبرا، مردم، موظّفاند برای تشخیص وظایف شرعی، یا خود به کتاب و سنّت مراجعه کنند و یا از مجتهدان متخصّص تقلید کنند، و هیچ نظر و حکمی، با ادعای صدور آن از امام غایب اعتباری ندارد. این قاعدهی مسلّم، به مقدار زیادی، مانع فرصتطلبی شیّادان و توطئهی دشمنان و هرج و مرج فرهنگی شده است.
۲ – متأسّفانه، در طول تاریخ غیبت و مخصوصاً اخیراً، اشخاصی از عواطف پاک مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده کردهاند و برای موجّه نشان دادن خود و بازار گرمی، داستانهای دروغین و گاهی مبتذل، از ملاقات خود یا دیگران با حضرت نقل میکنند که باعث وهن مذهب و سستی اعتقاد مردم میشوددر این مقاله، به احادیث یا داستانهایی که آن حضرت، فرد یا گروهی را هدایت فرمودهاند، و مدرک معتبری دارد،(۵) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداری میکنیم.
این هدایتها، در سه مرحله است:
از ولادت تا پایان غیبت صغرا؛-1
عصر غیبت کبرا؛-۲
3- عصر ظهور
این دسته بندی، از آن جهت است که تولّد و زندگی آن حضرت تا شهادت پدربزرگوارشان، مانند دوران غیبت، مخفی و در هالهای از کتمان و تقیّه بود. به این جهت، احادیث دوران ولادت و کودکی حضرت، در این بخش از گفتار میآید.
شیخ طوسی، نقل میکند که گروهی از شیعیان مفوّضه (افراطی) و مقصّره (تفریطی)، شخصی به نام ((کامل بن ابراهیم مدنی)) را به سوی امام حسن عسکریعلیه السلام فرستادند. کامل میگوید:با خود گفتم: از امام بپرسم که))-۱آیا صحیح است که داخل بهشت نمیشود مگر کسی که مانند من عقیده و معرفت داشته باشد (شیعه دوازده امامی باشد))).هنگامی که بر حضرت وارد شدم… و سلام کردم در مقابل دری نشستم که در مقابل آن، پردهای آویخته بود. بادی وزیده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمام به نوجوانی مانند پارهی ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: ((کامل بن ابراهیم!)).بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم: ((لبیک ای آقای من!)). فرمود: ((به نزد ولی خداوند و به در خانهی حجّت خدا آمدهای تا بپرسی آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگری هم وارد بهشت میشوند؟.)). گفتم: ((آری! به خدا قسم، همین سؤال را داشتم.)).حضرت فرمود: ((در آن صورت، تعداد بهشتیان، بسیار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه دیگری نیز وارد بهشت خواهند شد که به آنان ((حقیّه))(۶) گفته میشود.)). پرسیدم: ((آنان چه کسانی هستند؟)). فرمود: ((گروهی که ((علی)) را دوست دارند و به خاطر محبت به ((علی))، قسم میخورند، امّا حق و فضیلت او را نمیدانند.)).سپس مدّتی ساکت شد، آن گاه فرمود: ((نیز آمدهای تا از عقیدهی مفوّضه بپرسی؟)). فرمود: ((آنان، دروغ میگویند، بلکه دلهای ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامی که او بخواهد، ما میخواهیم. خداوند، در قرآن میفرماید:((و ما تشاءون إلا أن یشاء الله)).(۷)))
سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم. در این حال، امام حسن عسکریعلیه السلام به من فرمود: ((دیگر چرا این جا نشستهای، در حالی که حجّت خداوند و جانشین من، به پرسشهایت پاسخ داد؟)).(۸)
منزل امام، زیر نظر مراقبان خلیفه و جاسوسان بود و نشستن بیش از آن مصلحت نبود.در این حدیث شریف، امام مهدیعلیه السلام در دامن پدر، در حالی که کودکی چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسیده بودند و زندگی مخفی داشتند و جز در مقابل بعضی از خواص شیعه ظاهر نمیشدند، به دو مسئلهی مهم پاسخ میدهند. طبق این روایت، امام فرمودند که دایرهی رحمت خداوند را تنگ نگیرید. هرچند بهشت، در اصل، برای شیعیان است، ولی گروهی از غیر شیعیان که مغرض نیستند و حضرت علیعلیه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد.نیز حضرت تفویض را باطل دانستند. در تفسیر آن، دو احتمال است: یکی این که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هیچ تصرّفی در افعال اختیاری و طاعت و معصیّت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اینان، جبریه هستند که اختیار را از انسان نفی میکنند. به نظر اهل بیتعلیهم السلام هر دو نظر (جبر و تفویض) باطل است، و از این رو، امامعلیه السلام مفوّضه را تکذیب کردند و فرمودند: ((دلهای ما، ظرف خواست خداوند است و در محدودهی مشیّت و ارادهی او، انسان میتواند فعل یا ترک را اختیار کند.)).احتمال دیگر، تفویض ربوبیّت جهان به ائمهعلیهم السلام است. شیعیان غالی، معتقد بودند که ائمهعلیهم السلام، پروردگار جهان هستندو آناناند که بر مردم روزی میدهند و زنده میکنند و میمیرانند و امامعلیه السلام این عقیده را نفی کرده، میفرماید: ((دلهای ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقیّد به خواست او است و ما، مطیع او هستیم.)).احتمال دوم، از آن جهت که مفوّضه، در مقابل مقصّره، (کسانی که مقام امام را از آن چه هست، پایینتر میدانند) قرار گرفته، صحیحتر است.
۲- مرحوم صدوق، از شخصی به نام ابومحمّد حسن بن علی بن وجناء نصیبی نقل میکند که:
در مسجد الحرام، در زیر ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشا، در چهارمین روز پنجاه و چهارمین حجّام، در حال آه و زاری بودم که شخصی مرا حرکت داد و گفت: ((ای حسن بن وجنا نصیبی!)). من، برخاستم.
دیدم، کنیزک زردرنگ و لاغر اندامی، در حدود چهل سال یا بیشتر، پیشاپیش من راه افتاد. من، چیزی از او نپرسیدم تا آن که مرا به خانهی حضرت خدیجه، صلوات الله علیها، آورد که در آن اتاقی بود که در آن، وسط دیوار بود و پلهای از چوب ساج داشت. کنیزک، بالا رفت. آن گاه صدایی برخاست و فرمود: ((بیا بالا!)). من، بالا رفتم و مقابل در ایستادم.)). پس حضرت صاحب الزمانعلیه السلام به من فرمود: ((آیا فکر میکنی، احوال تو بر من مخفی است؟ به خدا قسم، هیچ گاه حج نیامدی، مگر آن که من همراه تو بودم.)). سپس یکایک اوقاتی که حج به جا آورده بودم یا به کار دیگر مشغول بودم، برایام برشمرد.من، از وحشت و تعجّب، بی هوش شدم و افتادم. آن گاه، دستی را بر روی شانهی خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: ((ای حسن! در خانهی جعفر بن محمد [ ظاهراً، خانه امام صادقعلیه السلام در مدینه ]بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش….)).
سپس به من دفتری داد که در آن، دعای فرج و صلواتی بر آن جناب نوشته بود. فرمود: ((این دعا را بخوان و این گونه نماز بخوان و این مطالب را جز به حق جویان از دوستان ما، نده. خداوند عزّوجلّ، تو را موفق بدارد!)).
پرسیدم: ((ای مولای من! آیا دیگر پس از این تو را نمیبینم؟)). فرمود: ((هرگاه خداوند بخواهد.)).
حسن بن وجناء میگوید: از حج برگشتم و در خانهی جعفر بن محمدعلیه السلام ماندگار شدم و جز برای سه کار، بیرون نمیآمدم: برای تجدید وضو و خوابیدن و غذا خوردن.)).پس هنگام غذا، وارد خانهام میشدم، ظرف چهارگوشهای پر از آب مییافتم که گردهی نانی بر بالای آن بود و هر غذایی که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن میخوردم و همان، مرا کفایت میکرد. لباس تابستانی، در فصل تابستان، و لباس زمستانی، در فصل زمستان، برایام میآمد. و هرگاه (خانوادهام) برایام آب میآوردند، با آن، خانه را آب پاشی کرده و کوزه را خالی میکردم (؛ زیرا، آب داشتم). یا هنگامی که غذا میآوردند، چون نیازی به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه میدادم تا راز کار مرا، همراهانام ندانند.)).(۹)
از این واقعه استفاده میشود که امامعلیه السلام از حال شیعیان خود، کاملاً، خبر دارد، بلکه میفرماید: ((من، در تمام سفرهای حج، همراه تو بودم.)). حضرت، با نشان دادن معجزهای در خانهی امام جعفر صادقعلیه السلام – که ظاهراً در آن زمان، به صورت معبدی در آمده بود – صدق و صحّت احساس و دریافت راوی (حسن بن وجناء) را تأیید کرد و دعای فرج و صلوات مخصوص را به او تعلیم داد.
۳- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخی نقل میکند که:
امام زمانعلیه السلام بر جعفر کذّاب، هنگامی که به ناحق، ادّعای میراث امام حسن عسکریعلیه السلام کرد، از مکان مجهولی ظاهر شد و فرمود: ((ای جعفر! چرا میخواهی حق مرا ببری؟!)). جعفر متحیّر و مبهوت ماند. آن گاه حضرت غایب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در میان مردم گشت، آن حضرت را نیافت تا آن که مادر امام حسن عسکریعلیه السلام معروف به جدّه از دنیا رفت. او وصیت کرد، در همان خانهی امام حسنعلیه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: ((نباید در این خانه دفن شود.)).این جا نیز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: ((ای جعفر! آیا این خانهی تو است؟)). سپس حضرت غایب گشت و دیگر دیده نشد.(۱۰)
میدانیم با وجود فرزند (طبقهی اوّل)، ارث، به برادر (طبقهی دوم) نمیرسد. جعفر، مدّعی بود از آن جا که امام حسن عسکریعلیه السلام فرزند ندارد، او، وارث امامعلیه السلام است و اجازه نمیدهد کسی در خانهی امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعای او را باطل ساخت.
۴- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالأدیان نقل میکند که:
من، خدمتگزار امام حسن عسکریعلیه السلام بودم و نامههای حضرت را به شهرهای اطراف میبردم. در بیماری وفات آن حضرت، بر وی وارد شدم. نامههایی نوشتند و به من دادند و فرمودند: ((آنها را به مدائن ببر. چهارده روز، غیبت تو طول خواهد کشید. روز پانزدهم، وقتی وارد سامرّا شدی، صدای نالهی عزا را از خانه من خواهی شنید و بدن مرا برای غسل داده بر روی مغسل میبینی.)).ابوالأدیان میگوید: پرسیدم: ((ای آقای من! در آن صورت، پس از شما، چه کسی امام خواهد بود؟)). فرمود: ((کسی که جواب نامهها را از تو بخواهد، او، جانشین من خواهد بود.)). عرض کردم: ((علامت دیگری بیفزایید!)). فرمود: ((کسی که بر من نماز بخواند، او، جانشین من است.)). عرض کردم: ((علامت دیگری بیفزایید!)). فرمود: ((کسی که بگوید در کیسهها چیست، او، جانشین من است.)).در این جا، هیبت حضرت، نگذاشت بپرسم: ((منظور از کیسهها چیست؟)).ابوالأدیان میگوید: ((نامهها را به مدائن بردم و جواب هایش را گرفتم. همان گونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و دیدم از خانهی امامعلیه السلام صدای ناله و شیون بلند است و بدن آن حضرت، بر روی مغتسل قرار دارد و ((جعفر بن علی برادرش))، (فرزند امام علی النقیعلیه السلام) در کنار در منزل نشسته و شیعیان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسلیت میدهند و به جهت رسیدن او به مقام امامت، تبریک میگویند.)). با خود گفتم: ((اگر این شخص امام باشد، دیگر امامت شیعه، باطل شده است؛زیرا، من، سابقاً، او را با کارهای خلافی، چون شرب خمر و گوی بازی و طنبورنوازی میشناختم. با این حال، جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم. او، از من، چیزی نخواست. در این هنگام، عقید (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: “آقای من! برادرتان کفن شده است. برخیز و بر وی نماز بخوان!”. جعفر و شیعیانی که اطرافاش بودند، حرکت کردند، در حالی که پیشاپیش آنان، دو نفر از مأموران دولت بنی عباس، به نام سمّان و حسن بن علی (معروف به سلمه از یاران معتصم عباسی) بودند.هنگامی که به خانهی امام رسیدیم، دیدم، امامعلیه السلام کفن شده، روی تخت قرار گرفته است. جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندم گون و پیچیده موی و گشاده دندان، بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت: ” ای عمو! عقب بیا که من، برای نماز بر پدرم، سزاوارترم.” جعفر، عقب آمد، در حالی که رنگاش پریده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آن گاه حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام را در کنار پدربزگوارش دفن کردند.)).ابوالأدیان میگوید: همان کودک، به من فرمود: “ای بصری! جواب نامههایی که به همراه داری، به من بده.”. من نیز پاسخها را به او دادم و با خود گفتم: “این، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکریعلیه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانهی سوم باقی ماند.”.آن گاه به سوی جعفر بن علی رفتم. دیدم، ناراحت است و آه میکشد. یکی از شیعیان، به نام حاجز وشاء برای آن که حجّت را بر او تمام کند، از وی پرسید: ((این کودک چه کسی بود؟)). جعفر گفت: ((به خدا قسم! تا کنون او را ندیده و نشناسم.)).ابوالادیان میگوید: ((در همین حال که نشسته بودیم، جماعتی از قم رسیدند و خواستند خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام برسند، وقتی از وفات حضرت آگاه شدند، پرسیدند: “به چه کسی تسلیت بگوییم؟”. آنان را به جعفر بن علی معرفی کردند. آنان، خدمت جعفر رسیدند و به او سلام کردند و تسلیت گفتند و افزودند: ((همراه ما، نامهها و اموالی است که باید بگویی از چه کسانی و چه قدر است تا بتوانیم آن را تحویل شما دهیم.”.جعفر، ناراحت شد و در حالی که لباساش را تکان میداد، برخاست و گفت: “شما، از ما، علم غیب میخواهید”.پس از رفتن جعفر، در حالی که این گروه متحیّر بودند، خادمی از درون خانهی امام بیرون آمده و نام یکایک صاحبان نامهها و اموال را به ایشان گفت و افزود: “همراه شما، نامههای فلانی و فلانی و کیسهای است که در آن هزار دینار سالم و دَه دینار تقلّبی وجود دارد.” شیعیان قم نیز نامهها و اموال را به آن خادم تحویل دادند و گفتند: “آن کس که تو را برای این کار فرستاده، همان، امام است.”جعفر، پس از این حادثه، نزد خلیفه (معتمد عباسی) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نیز مأموران خود را برای تفتیش، به خانهی امامعلیه السلام فرستاد. آنان، صقیل کمال الدین (کنیز حضرت) را دستگیر کردند و آن کودک را از وی درخواست کردند. کنیز، با زیرکی، ادعا کرد، حامله است تا مسئلهی کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولّد کودک بنشاند.آنان نیز ساده لوحانه، کنیز را به قاضی ابی الشوارب سپردند، ولی مرگ عبیدالله بن خاقان (وزیر مقتدر عباسی) آنان را غافلگیر کرد و رشتهی کارهایشان به هم ریخت. از طرفی، قیام بردگان زنگی، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنیز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ایشان به منزل امام بازگردد.)).(۱۱)
در این جریان، امامعلیه السلام با حضور به جنازهی پدر و نماز خواندن بر او و در خواست جواب نامهها از ابوالادیان و معرّفی صاحبان نامهها به اهل قم و مقدار موجودی کیسهها، حجّت خداوند را معرّفی و مدّعی امامت را رسوا کرد. حضرت، با این که در شرایط تقیّه و استتار بودند، خدا جویان و حق طلبان را هدایت فرمودند.
پینوشت ها:
۱) منتخب الأثر، ص ۳۳۶ (به نقل از ینابیع المودة). مضمون این روایت، به روشها و طرق مختلف، از ائمهی اطهارعلیهم السلام رسیده است.
۲) گاهی گفته میشود: ((یکی از فوائد وجود امام، وساطت در فیض است.)). اگر منظور از آن، همان علّت غایی یا وساطت در فیوضات معنوی و تشریعی باشد، مورد قبول است، ولی اگر وساطت در ربوبیّت جهان و علیت فاعلی آن باشد، مورد قبول متکلّمان شیعه نیست یا مورد نقد و اشکال است. از این جهت، ما، از ذکر این عنوان، خودداری کردیم. البته توضیح کامل بحث علّت غایی بودن حضرات معصومینعلیهم السلام نیاز به مجال واسع دیگری دارد.
۳) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹ از کتاب الغیبة سیّد علی بن عبدالحمید). نظیر این روایت، در همان جلد، ص ۲۹ و ۳۰ نیز آمده است.
۴) این که خداوند به واسطهی حضرت مهدیعلیه السلام عرب را هدایت میکند، منافاتی با هدایت جهانی آن حضرت ندارد. شاید تأکید بر هدایت عرب، از جهت بلند پروازی و تعصّب خاص این نژاد است.
۵) منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهی آن، یعنی حدیث صحیح یا موثّق نیست، بلکه مراد، آن است که حدیث یا داستان، در کتب معتبر اصلی شیعه، آمده باشد و سلسله سند متصل یا مرسل، به علمای معتبر شیعه و در نهایت به معصوم علیه السلام منتهی شود.
۶) مرحوم مجلسی، در بحار، ج ۵۲، ص ۵۰، میگوید: ((مراد از حقّیه، مستضعفان از اهل سنّت، ضعفای شیعه یا هر دو گروه اند.)).
۷) دهر: ۳۰٫
الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۴۶٫
۹) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۳٫
۱۰) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۲٫ این داستان، از هدایت های تشریعی قسم نخست است.
۱۱) کمال الدین، صدوق، ج ۲، ص ۴۷۵٫
منبع: ماهنامه انتظار موعود – شماره5
هدایتهاى حضرت مهدى(عج)
xt-align: justify;">
هاى حضرت مهدى(عج)
وجود امام زمان، هر چند غایب اند، دو گونه فایده ی تکوینی و تشریعی دارد. همان گونه که در روزهای آفتابی، بهره مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر خواهد بود.
وجود امام زمان، هر چند غایباند، دو گونه فایدهی تکوینی و تشریعی دارد. فائدهی تشریعی وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهمترین آن هدایت خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت، یعنی ((مهدی))، بر آن دلالت میکند این هدایتها به سه دوره تقسیم شده است: ۱- از ولادت تا پایان غیبت صغرا ۲ - دوران غیبت کبرا ۳- هدایت های پس از ظهور.
این مقاله، به پنج نمونه از هدایت های دورهی نخست پرداخته است.
سلیمان اعمش میگوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم: ((چه گونه مردم از حجّت غایب بهره میبرند؟)). فرمود: ((همان گونه که از آفتاب زیر ابر بهره میبرند.)).(۱)
در این روایت، امام غایب، به آفتاب زیر ابر تشبیه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زیر ابر. پس در این تشبیه، دو وجه شباهت وجود دارد: یکی، اصل بهره برداری مردم از نور و گرما و اشعهی مفید خورشید است که در روزهای ابری بر زمین میتابد و دیگری کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهای آفتابی است.
همان گونه که در روزهای آفتابی، بهرهی مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر خواهد بود.البته، برکات و فوائدی که از حجّت غائب، امام مهدی، روحی فداه، به جهان خلقت و مردم میرسد، بحث مهمی است، ولی ما، در مقام استقصای این بحث نبوده و تنها برای روشن شدن موضوع مقاله، به بررسی آن میپردازیم اینک، با نگاهی به دلایل عقلی و نقلی، این فوائد را بر دو گونه مییابیم:(۲)
1- فوائد تکوینی
میدانیم آن حضرت، به عنوان یکی از چهارده معصوم، علت غایی آفرینش انسان و جهان است؛ زیرا، همان گونه که مخلوقات، در پیدایش خود، نیازمند علت غایی هستند، در تداوم خلقت نیز به آن محتاجاند؛ یعنی، لطف و عنایت خداوند متعال، به خاطر وجود یکی از آن حضرات بر روی زمین است. در زیارت جامعه آمده است:((بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الأرض…)).
این فوائد، خارج از هدف این مقاله است
2- فوائد تشریعی
الف) احکام ولایی؛ آن حضرت، گاهی به واسطهی افرادی خاص، در مسائل مهم، حکم نهایی را بیان فرموده و گاه بی واسطه، حکم و اختلافی را بر طرف کرده است. این گونه احکام، مخصوصاً، در عصر غیبت صغرا، نمونههای زیادی دارد.
ب) دعا یا استغفار آن حضرت برای مؤمنان و صالحان و مستضعفان و یا لعنت ایشان بر کافران و ظالمان؛ به این فائده، در روایاتِ ((عرض اعمال بندگان بر امام زمانعلیه السلام)) تصریح شده است. نیز دعاهایی که آن حضرت در شب قدر و عرضهی مقدّرات سالانه بر ایشان، برای افراد شایسته میکند، از این دسته است.
ج) هدایت های عمومی و خصوصی آن حضرت به ره جویان و حق طلبان در عصر غیبت صغرا و کبرا؛ هدایت عمومی و جهانی شان، پس از ظهور، مهمترین فایدهی وجودی آن حضرت است، به همین جهت، مشهورترین لقب آن حضرت – که در روایات متواتر آمده – ((مهدی)) است. هر چند همهی امامان ما، ((مهدی)) هستند، همان طور که همهی آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی هستند، ولی این صفت، به صورت ویژه، بر خصوص امام دوازدهم ((موعود منتظر)) اطلاق شده است.
در این که لقب مذکور، به معنای اسم مفعول است یا به معنای فاعلی، دو نظر وجود دارد. روایت جابر از امام محمد باقرعلیه السلام نظر نخست را تأیید میکند؛ زیرا، در آن آمده است:((إِنَّما سُمِّی المهدی لِأنَّه یُهدی إلی أمرٍ خفیّ…)).(۳)
از این روایت استفاده میشود که ((مهدی)) به معنای اسم مفعول است، ولی گاهی اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معنای اسم فاعل میآید، مانند ((محصَن)) به معنای ((شخصی عفیف و خویشتن دار)). در این جا نیز ((مهدی)) به معنای ((هادی)) است. البته، کسی که از هر جهت هدایت شده باشد؛ هادی همه جانبه نیز خواهد بود.
حکمت اختصاص این لقب به امام زمانعلیه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواری که خداوند به همهی ائمهعلیهم السلام عنایت فرموده، الطاف و هدایت های ویژهای به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همهی تنوّع فکری و تفاوت نژادی و فرهنگی، به زیر فرمان خدای متعال رهبری میکند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد.از این رو، طبری، در دلائل الإمامة، از انس ابن مالک نقل میکند که:روزی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نزد ما آمد. وقتی علیعلیه السلام را دید، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: ((ای علی! اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی کند که مردی از نسل تو به حکومت برسد که به او ((مهدی)) گفته میشود. او، به سوی خدای عزّوجلّ هدایت میکند، و عرب به واسطهی او، هدایت میشود، چنان که تو – یا علی! – کافران و مشرکان را از گمراهی نجات دادی و هدایت کردی…(۴)
از این روایت استفاده میشود که این لقب، به معنای اسم فاعل است، ولی بهتر آن است که بگوییم، این لقب شریف، به هر دو معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی، در حقّ آن جناب آمده است.آری، او، هدایت یافتهی کامل و هدایت کنندهی تمام عیار بشر از جانب پروردگار جهان است.قبل از بیان مصادیق این هدایتها، لازم است به دو نکته اشاره کنیم:۱ – در عصر غیبت کبرا، مردم، موظّفاند برای تشخیص وظایف شرعی، یا خود به کتاب و سنّت مراجعه کنند و یا از مجتهدان متخصّص تقلید کنند، و هیچ نظر و حکمی، با ادعای صدور آن از امام غایب اعتباری ندارد. این قاعدهی مسلّم، به مقدار زیادی، مانع فرصتطلبی شیّادان و توطئهی دشمنان و هرج و مرج فرهنگی شده است.
۲ – متأسّفانه، در طول تاریخ غیبت و مخصوصاً اخیراً، اشخاصی از عواطف پاک مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده کردهاند و برای موجّه نشان دادن خود و بازار گرمی، داستانهای دروغین و گاهی مبتذل، از ملاقات خود یا دیگران با حضرت نقل میکنند که باعث وهن مذهب و سستی اعتقاد مردم میشوددر این مقاله، به احادیث یا داستانهایی که آن حضرت، فرد یا گروهی را هدایت فرمودهاند، و مدرک معتبری دارد،(۵) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداری میکنیم.
این هدایتها، در سه مرحله است:
از ولادت تا پایان غیبت صغرا؛-1
عصر غیبت کبرا؛-۲
3- عصر ظهور
این دسته بندی، از آن جهت است که تولّد و زندگی آن حضرت تا شهادت پدربزرگوارشان، مانند دوران غیبت، مخفی و در هالهای از کتمان و تقیّه بود. به این جهت، احادیث دوران ولادت و کودکی حضرت، در این بخش از گفتار میآید.
شیخ طوسی، نقل میکند که گروهی از شیعیان مفوّضه (افراطی) و مقصّره (تفریطی)، شخصی به نام ((کامل بن ابراهیم مدنی)) را به سوی امام حسن عسکریعلیه السلام فرستادند. کامل میگوید:با خود گفتم: از امام بپرسم که))-۱آیا صحیح است که داخل بهشت نمیشود مگر کسی که مانند من عقیده و معرفت داشته باشد (شیعه دوازده امامی باشد))).هنگامی که بر حضرت وارد شدم… و سلام کردم در مقابل دری نشستم که در مقابل آن، پردهای آویخته بود. بادی وزیده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمام به نوجوانی مانند پارهی ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: ((کامل بن ابراهیم!)).بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم: ((لبیک ای آقای من!)). فرمود: ((به نزد ولی خداوند و به در خانهی حجّت خدا آمدهای تا بپرسی آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگری هم وارد بهشت میشوند؟.)). گفتم: ((آری! به خدا قسم، همین سؤال را داشتم.)).حضرت فرمود: ((در آن صورت، تعداد بهشتیان، بسیار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه دیگری نیز وارد بهشت خواهند شد که به آنان ((حقیّه))(۶) گفته میشود.)). پرسیدم: ((آنان چه کسانی هستند؟)). فرمود: ((گروهی که ((علی)) را دوست دارند و به خاطر محبت به ((علی))، قسم میخورند، امّا حق و فضیلت او را نمیدانند.)).سپس مدّتی ساکت شد، آن گاه فرمود: ((نیز آمدهای تا از عقیدهی مفوّضه بپرسی؟)). فرمود: ((آنان، دروغ میگویند، بلکه دلهای ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامی که او بخواهد، ما میخواهیم. خداوند، در قرآن میفرماید:((و ما تشاءون إلا أن یشاء الله)).(۷)))
سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم. در این حال، امام حسن عسکریعلیه السلام به من فرمود: ((دیگر چرا این جا نشستهای، در حالی که حجّت خداوند و جانشین من، به پرسشهایت پاسخ داد؟)).(۸)
منزل امام، زیر نظر مراقبان خلیفه و جاسوسان بود و نشستن بیش از آن مصلحت نبود.در این حدیث شریف، امام مهدیعلیه السلام در دامن پدر، در حالی که کودکی چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسیده بودند و زندگی مخفی داشتند و جز در مقابل بعضی از خواص شیعه ظاهر نمیشدند، به دو مسئلهی مهم پاسخ میدهند. طبق این روایت، امام فرمودند که دایرهی رحمت خداوند را تنگ نگیرید. هرچند بهشت، در اصل، برای شیعیان است، ولی گروهی از غیر شیعیان که مغرض نیستند و حضرت علیعلیه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد.نیز حضرت تفویض را باطل دانستند. در تفسیر آن، دو احتمال است: یکی این که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هیچ تصرّفی در افعال اختیاری و طاعت و معصیّت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اینان، جبریه هستند که اختیار را از انسان نفی میکنند. به نظر اهل بیتعلیهم السلام هر دو نظر (جبر و تفویض) باطل است، و از این رو، امامعلیه السلام مفوّضه را تکذیب کردند و فرمودند: ((دلهای ما، ظرف خواست خداوند است و در محدودهی مشیّت و ارادهی او، انسان میتواند فعل یا ترک را اختیار کند.)).احتمال دیگر، تفویض ربوبیّت جهان به ائمهعلیهم السلام است. شیعیان غالی، معتقد بودند که ائمهعلیهم السلام، پروردگار جهان هستندو آناناند که بر مردم روزی میدهند و زنده میکنند و میمیرانند و امامعلیه السلام این عقیده را نفی کرده، میفرماید: ((دلهای ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقیّد به خواست او است و ما، مطیع او هستیم.)).احتمال دوم، از آن جهت که مفوّضه، در مقابل مقصّره، (کسانی که مقام امام را از آن چه هست، پایینتر میدانند) قرار گرفته، صحیحتر است.
۲- مرحوم صدوق، از شخصی به نام ابومحمّد حسن بن علی بن وجناء نصیبی نقل میکند که:
در مسجد الحرام، در زیر ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشا، در چهارمین روز پنجاه و چهارمین حجّام، در حال آه و زاری بودم که شخصی مرا حرکت داد و گفت: ((ای حسن بن وجنا نصیبی!)). من، برخاستم.
دیدم، کنیزک زردرنگ و لاغر اندامی، در حدود چهل سال یا بیشتر، پیشاپیش من راه افتاد. من، چیزی از او نپرسیدم تا آن که مرا به خانهی حضرت خدیجه، صلوات الله علیها، آورد که در آن اتاقی بود که در آن، وسط دیوار بود و پلهای از چوب ساج داشت. کنیزک، بالا رفت. آن گاه صدایی برخاست و فرمود: ((بیا بالا!)). من، بالا رفتم و مقابل در ایستادم.)). پس حضرت صاحب الزمانعلیه السلام به من فرمود: ((آیا فکر میکنی، احوال تو بر من مخفی است؟ به خدا قسم، هیچ گاه حج نیامدی، مگر آن که من همراه تو بودم.)). سپس یکایک اوقاتی که حج به جا آورده بودم یا به کار دیگر مشغول بودم، برایام برشمرد.من، از وحشت و تعجّب، بی هوش شدم و افتادم. آن گاه، دستی را بر روی شانهی خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: ((ای حسن! در خانهی جعفر بن محمد [ ظاهراً، خانه امام صادقعلیه السلام در مدینه ]بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش….)).
سپس به من دفتری داد که در آن، دعای فرج و صلواتی بر آن جناب نوشته بود. فرمود: ((این دعا را بخوان و این گونه نماز بخوان و این مطالب را جز به حق جویان از دوستان ما، نده. خداوند عزّوجلّ، تو را موفق بدارد!)).
پرسیدم: ((ای مولای من! آیا دیگر پس از این تو را نمیبینم؟)). فرمود: ((هرگاه خداوند بخواهد.)).
حسن بن وجناء میگوید: از حج برگشتم و در خانهی جعفر بن محمدعلیه السلام ماندگار شدم و جز برای سه کار، بیرون نمیآمدم: برای تجدید وضو و خوابیدن و غذا خوردن.)).پس هنگام غذا، وارد خانهام میشدم، ظرف چهارگوشهای پر از آب مییافتم که گردهی نانی بر بالای آن بود و هر غذایی که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن میخوردم و همان، مرا کفایت میکرد. لباس تابستانی، در فصل تابستان، و لباس زمستانی، در فصل زمستان، برایام میآمد. و هرگاه (خانوادهام) برایام آب میآوردند، با آن، خانه را آب پاشی کرده و کوزه را خالی میکردم (؛ زیرا، آب داشتم). یا هنگامی که غذا میآوردند، چون نیازی به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه میدادم تا راز کار مرا، همراهانام ندانند.)).(۹)
از این واقعه استفاده میشود که امامعلیه السلام از حال شیعیان خود، کاملاً، خبر دارد، بلکه میفرماید: ((من، در تمام سفرهای حج، همراه تو بودم.)). حضرت، با نشان دادن معجزهای در خانهی امام جعفر صادقعلیه السلام – که ظاهراً در آن زمان، به صورت معبدی در آمده بود – صدق و صحّت احساس و دریافت راوی (حسن بن وجناء) را تأیید کرد و دعای فرج و صلوات مخصوص را به او تعلیم داد.
۳- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخی نقل میکند که:
امام زمانعلیه السلام بر جعفر کذّاب، هنگامی که به ناحق، ادّعای میراث امام حسن عسکریعلیه السلام کرد، از مکان مجهولی ظاهر شد و فرمود: ((ای جعفر! چرا میخواهی حق مرا ببری؟!)). جعفر متحیّر و مبهوت ماند. آن گاه حضرت غایب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در میان مردم گشت، آن حضرت را نیافت تا آن که مادر امام حسن عسکریعلیه السلام معروف به جدّه از دنیا رفت. او وصیت کرد، در همان خانهی امام حسنعلیه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: ((نباید در این خانه دفن شود.)).این جا نیز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: ((ای جعفر! آیا این خانهی تو است؟)). سپس حضرت غایب گشت و دیگر دیده نشد.(۱۰)
میدانیم با وجود فرزند (طبقهی اوّل)، ارث، به برادر (طبقهی دوم) نمیرسد. جعفر، مدّعی بود از آن جا که امام حسن عسکریعلیه السلام فرزند ندارد، او، وارث امامعلیه السلام است و اجازه نمیدهد کسی در خانهی امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعای او را باطل ساخت.
۴- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالأدیان نقل میکند که:
من، خدمتگزار امام حسن عسکریعلیه السلام بودم و نامههای حضرت را به شهرهای اطراف میبردم. در بیماری وفات آن حضرت، بر وی وارد شدم. نامههایی نوشتند و به من دادند و فرمودند: ((آنها را به مدائن ببر. چهارده روز، غیبت تو طول خواهد کشید. روز پانزدهم، وقتی وارد سامرّا شدی، صدای نالهی عزا را از خانه من خواهی شنید و بدن مرا برای غسل داده بر روی مغسل میبینی.)).ابوالأدیان میگوید: پرسیدم: ((ای آقای من! در آن صورت، پس از شما، چه کسی امام خواهد بود؟)). فرمود: ((کسی که جواب نامهها را از تو بخواهد، او، جانشین من خواهد بود.)). عرض کردم: ((علامت دیگری بیفزایید!)). فرمود: ((کسی که بر من نماز بخواند، او، جانشین من است.)). عرض کردم: ((علامت دیگری بیفزایید!)). فرمود: ((کسی که بگوید در کیسهها چیست، او، جانشین من است.)).در این جا، هیبت حضرت، نگذاشت بپرسم: ((منظور از کیسهها چیست؟)).ابوالأدیان میگوید: ((نامهها را به مدائن بردم و جواب هایش را گرفتم. همان گونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و دیدم از خانهی امامعلیه السلام صدای ناله و شیون بلند است و بدن آن حضرت، بر روی مغتسل قرار دارد و ((جعفر بن علی برادرش))، (فرزند امام علی النقیعلیه السلام) در کنار در منزل نشسته و شیعیان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسلیت میدهند و به جهت رسیدن او به مقام امامت، تبریک میگویند.)). با خود گفتم: ((اگر این شخص امام باشد، دیگر امامت شیعه، باطل شده است؛زیرا، من، سابقاً، او را با کارهای خلافی، چون شرب خمر و گوی بازی و طنبورنوازی میشناختم. با این حال، جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم. او، از من، چیزی نخواست. در این هنگام، عقید (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: “آقای من! برادرتان کفن شده است. برخیز و بر وی نماز بخوان!”. جعفر و شیعیانی که اطرافاش بودند، حرکت کردند، در حالی که پیشاپیش آنان، دو نفر از مأموران دولت بنی عباس، به نام سمّان و حسن بن علی (معروف به سلمه از یاران معتصم عباسی) بودند.هنگامی که به خانهی امام رسیدیم، دیدم، امامعلیه السلام کفن شده، روی تخت قرار گرفته است. جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندم گون و پیچیده موی و گشاده دندان، بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت: ” ای عمو! عقب بیا که من، برای نماز بر پدرم، سزاوارترم.” جعفر، عقب آمد، در حالی که رنگاش پریده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آن گاه حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام را در کنار پدربزگوارش دفن کردند.)).ابوالأدیان میگوید: همان کودک، به من فرمود: “ای بصری! جواب نامههایی که به همراه داری، به من بده.”. من نیز پاسخها را به او دادم و با خود گفتم: “این، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکریعلیه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانهی سوم باقی ماند.”.آن گاه به سوی جعفر بن علی رفتم. دیدم، ناراحت است و آه میکشد. یکی از شیعیان، به نام حاجز وشاء برای آن که حجّت را بر او تمام کند، از وی پرسید: ((این کودک چه کسی بود؟)). جعفر گفت: ((به خدا قسم! تا کنون او را ندیده و نشناسم.)).ابوالادیان میگوید: ((در همین حال که نشسته بودیم، جماعتی از قم رسیدند و خواستند خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام برسند، وقتی از وفات حضرت آگاه شدند، پرسیدند: “به چه کسی تسلیت بگوییم؟”. آنان را به جعفر بن علی معرفی کردند. آنان، خدمت جعفر رسیدند و به او سلام کردند و تسلیت گفتند و افزودند: ((همراه ما، نامهها و اموالی است که باید بگویی از چه کسانی و چه قدر است تا بتوانیم آن را تحویل شما دهیم.”.جعفر، ناراحت شد و در حالی که لباساش را تکان میداد، برخاست و گفت: “شما، از ما، علم غیب میخواهید”.پس از رفتن جعفر، در حالی که این گروه متحیّر بودند، خادمی از درون خانهی امام بیرون آمده و نام یکایک صاحبان نامهها و اموال را به ایشان گفت و افزود: “همراه شما، نامههای فلانی و فلانی و کیسهای است که در آن هزار دینار سالم و دَه دینار تقلّبی وجود دارد.” شیعیان قم نیز نامهها و اموال را به آن خادم تحویل دادند و گفتند: “آن کس که تو را برای این کار فرستاده، همان، امام است.”جعفر، پس از این حادثه، نزد خلیفه (معتمد عباسی) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نیز مأموران خود را برای تفتیش، به خانهی امامعلیه السلام فرستاد. آنان، صقیل کمال الدین (کنیز حضرت) را دستگیر کردند و آن کودک را از وی درخواست کردند. کنیز، با زیرکی، ادعا کرد، حامله است تا مسئلهی کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولّد کودک بنشاند.آنان نیز ساده لوحانه، کنیز را به قاضی ابی الشوارب سپردند، ولی مرگ عبیدالله بن خاقان (وزیر مقتدر عباسی) آنان را غافلگیر کرد و رشتهی کارهایشان به هم ریخت. از طرفی، قیام بردگان زنگی، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنیز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ایشان به منزل امام بازگردد.)).(۱۱)
در این جریان، امامعلیه السلام با حضور به جنازهی پدر و نماز خواندن بر او و در خواست جواب نامهها از ابوالادیان و معرّفی صاحبان نامهها به اهل قم و مقدار موجودی کیسهها، حجّت خداوند را معرّفی و مدّعی امامت را رسوا کرد. حضرت، با این که در شرایط تقیّه و استتار بودند، خدا جویان و حق طلبان را هدایت فرمودند.
پینوشت ها:
۱) منتخب الأثر، ص ۳۳۶ (به نقل از ینابیع المودة). مضمون این روایت، به روشها و طرق مختلف، از ائمهی اطهارعلیهم السلام رسیده است.
۲) گاهی گفته میشود: ((یکی از فوائد وجود امام، وساطت در فیض است.)). اگر منظور از آن، همان علّت غایی یا وساطت در فیوضات معنوی و تشریعی باشد، مورد قبول است، ولی اگر وساطت در ربوبیّت جهان و علیت فاعلی آن باشد، مورد قبول متکلّمان شیعه نیست یا مورد نقد و اشکال است. از این جهت، ما، از ذکر این عنوان، خودداری کردیم. البته توضیح کامل بحث علّت غایی بودن حضرات معصومینعلیهم السلام نیاز به مجال واسع دیگری دارد.
۳) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹ از کتاب الغیبة سیّد علی بن عبدالحمید). نظیر این روایت، در همان جلد، ص ۲۹ و ۳۰ نیز آمده است.
۴) این که خداوند به واسطهی حضرت مهدیعلیه السلام عرب را هدایت میکند، منافاتی با هدایت جهانی آن حضرت ندارد. شاید تأکید بر هدایت عرب، از جهت بلند پروازی و تعصّب خاص این نژاد است.
۵) منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهی آن، یعنی حدیث صحیح یا موثّق نیست، بلکه مراد، آن است که حدیث یا داستان، در کتب معتبر اصلی شیعه، آمده باشد و سلسله سند متصل یا مرسل، به علمای معتبر شیعه و در نهایت به معصوم علیه السلام منتهی شود.
۶) مرحوم مجلسی، در بحار، ج ۵۲، ص ۵۰، میگوید: ((مراد از حقّیه، مستضعفان از اهل سنّت، ضعفای شیعه یا هر دو گروهاند.)).
۷) دهر: ۳۰٫
الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۴۶٫
۹) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۳٫
۱۰) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۲٫ این داستان، از هدایت های تشریعی قسم نخست است.
۱۱) کمال الدین، صدوق، ج ۲، ص ۴۷۵٫
منبع: ماهنامه انتظار موعود – شماره5
شرط تحقق وعدههای الهی
شرط تحقق وعدههای الهی
«برای اینكه ما ارزش ایمان را و نتیجهی ایمان را بدانیم، لازم است از مژدهها و نویدهایی كه خدا به مؤمنین داده است، آگاهی پیدا كنیم، ببینیم خدای متعال برای مؤمن، در مقابل ایمانش و در مقابل عمل شایستهاش و انجام تعهداتش، متقابلاً چه چیزی را تعهد میكند.»۱ در فرهنگ قرآن، ایمان به خدا یكطرفه نیست. خداوند متعال در قبال ایمان آوردن بندگانش همیشه یكسری از ثوابها و پاداشها را در نظر گرفته است. قرآن كریم در برخی موارد این وعدههای جزای الهی را به صورت حقی برعهدهی خداوند بیان میكند. اصطلاح «حقوق» و دو طرفه بودن آن، در روابط میان بندگان امری روشن و واضح است؛ یعنی هر یك از بندگان در قبال حقی كه بر دیگران دارند، متقابلاً دیگران هم نسبت به او حقی دارند كه باید رعایت نمایند و اگر حقی بخواهد یكطرفه باشد، شایستهی خداوند و به خاطر قدرت و عدالت او است. با این حال خداوند از سر تفضل، حقوق میان خود و بندگانش را نیز دوطرفه قرار داده است، یعنی در قبال بندگی آنها، جزای بهشت را قرار داده است.۲
از مصادیق نصرت خداوند
حضرت آیتالله خامنهای در بیاناتشان در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۱۹، به میدان آمدن مردم قم در روز ۱۹ دی سال ۱۳۵۶ را با استناد به قرآن، یكی از مصادیق نصرت خدا به مؤمنین برشمردند؛ زیرا این حادثه جزو مؤثرترین عوامل گسترش قیام مردمی بود كه منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی شد:
«حادثهى ۱۹ [دىِ] قم، مظهر و نماد اين آيهى شريفه است: فَانتَقَمنا مِنَ الذينَ اَجرَموا وَ كانَ حَقًّا عَلَينا نَصرُ المُؤمِنين؛ در آيهى قرآن، در سورهى مباركهى روم، به تعبير خداوند متعال نصرت مؤمنين حقى است بر عهدهى خداوند؛ چند جا در قرآن كريم اين تعبير به كار رفته است -[مثل] عَلَيهِ حَقًّا فِى التَّوراةِ وَ الاِنجيلِ وَ القُرءان، و موارد ديگرى- و يكى اينجا است كه میفرمايد اين حقى است بر عهدهى ما يعنى بر عهدهى ذات اقدس پروردگار عالَم كه مؤمنين را نصرت بدهيم. خب، اين در چه شرايطى است؟ در چه شرايطى گفتهاند كه مؤمنين نصرت پيدا میكنند؟ اين در آن شرايطى است كه هيچ روزنهى اميدى به حسب ظاهر وجود ندارد. ملاحظه كنيد همين آيات را؛ آن وقتى است كه دشمنِ جبههى ايمان با قدرت ظاهرى و با سرپنجههاى قوى در مقابل مؤمنين ايستاده است؛ يك مبارزهى جبههاىِ عظيمى بهوجود آمده است؛ در يك چنين شرايطى میفرمايد: وَ كانَ حَقًّا عَلَينا نَصرُ المُؤمِنين.»۳

قرآن كریم در چند مورد، از واژهی حق -بهعنوان حقی كه بر خداوند واجب است- استفاده كرده است. ورود به بهشت و بهرهمندی از نعمتها برای دارندگان ایمان و عمل صالح، بهعنوان وعدهای حق بر عهدهی خداوند بیان شده است.۴ در سورهی توبه خداوند در دادوستد با مؤمنان در برابر مال و جانشان، یعنی حاضرشدن در میدان جهاد، وعدهی حق بهشت داده است.۵ همچنین از بازگشت همهی موجودات به سوی خداوند در قیامت بهعنوان یك وعدهی حق در سورهی یونس و نحل یاد شده است.۶ موارد پیشگفته مربوط به تحقق وعدههای خداوند در آخرت بود، اما پارهای دیگر از آیات، معنای عامتری دارند و شامل وعدهی خداوند در دنیا هم میشوند. وعدهی «نجات» و «نصرت» مؤمنین از این جملهاند: «حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنينَ۷»؛ بر ما حق است كه مؤمنان را رهايى بخشيم! و یا «كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين۸»؛ يارى مؤمنان، همواره حقى است برعهدهی ما.
ناامیدی از غیر خدا
این آیه هنگامی نازل شد كه مسلمانان در مكه بودند و قدرتی نداشتند و از پیروزی بر جبههی دشمنان ناامید بودند. در واقع این عنصر «ناامیدی از غیر خدا» خود نیز یكی از شروط نزول نصرت الهی است. تكیه بر امكانات مادی و سلاح در میدان مبارزه عنصر پیروزی نیست؛ جبههای پیروز میدان است كه به قدرتی تكیه كند كه فوق همهی قدرتها باشد. این مطلب در سورهی یوسف آمده است: «رسولان از ايمان آوردن قوم خود مأيوس شدند (و يا نزديك بود مأيوس شوند) و مردم گمان كردند آنكس كه به پيغمبرشان گفته عذابى چنين و چنان دارند دروغشان گفته؛ در اين موقع بود كه يارى ما انبياء را دريافت.»۹
سؤالی كه پیش میآید این است كه نصرت خداوند كه به پیامبر و مؤمنین وعده داده چگونه است؟ خداوند بهوسیلهی چه ابزارهایی نصرت میرساند؟ آیا درستی آن آزمایش و تجربه شده است؟ معنای نصرت الهی، یاری رساندن خداوند به مؤمنان در مقابله با دشمنان است كه به پیروزی نهایی مؤمنان خواهد انجامید. «خداى متعال به شما وعده داده است كه اگر دين او را و راه او را و هدفهاى الهى را يارى كنيد، شما را يارى خواهد كرد.» «يارى خدا به معنى يارى تمام نيروهاى موجود در اين طبيعت است؛ همه به كمك شما خواهند آمد.»۱۰ «هر كس براى خدا كار كند، خدا هم تمام امكانات و علم و قدرت خودش و سنتهاى آفرينش را در خدمت او قرار خواهد داد. ولينصرنّ اللَّه من ينصره۱۱»۱۲

وعدههای تجربهشده
آیات نصرت الهی جزو بیشترین استنادهای قرآنی حضرت آیتالله خامنهای در سخنانشان در دوران رهبری بوده است. به صحنه آوردن قرآن در زندگی، و تجربهی عینی وعدههای خداوند از مهمترین تجربههای انقلاب است. «اينها آيات الهى است. ما همهى اينها را قبول داشتيم؛ اما قبول داشتن، يك مسأله است؛ لمس كردن، يك مسألهى ديگر است. ما حالا اين آيات را لمس مىكنيم… تا اينجا هرچه وعدهى الهى بود، درست بود و عمل شد. هرچه تحليل بر اساس آيات محكمات قرآن بود، درست از آب درآمد و محقق شد. تا اينجا ما بهوضوح و عيان ديديم كه يك ملت مؤمن و با خدا، وقتى همهى دنيا هم در مقابل او قرار بگيرند، اگر بايستد و صبر كند، شكست نخواهد خورد؛ اين را تجربه كرديم.»۱۳
نصرت الهی بر اساس آیات قرآنی همچنانكه دربارهی امتهای گذشته جاری و ساری بوده است، امروز هم دربارهی هر ملتی كه در راه خدا حركت نمایند به وقوع خواهد پیوست. پیروزی انقلاب اسلامی، هشت سال جنگ تحمیلی و ایستادگی انقلاب در مقابل فشارهای دشمنان تا به امروز همگی از نمونههای كلان نصرت خداوند به ملت ایران بوده است. حضرت آیتالله خامنهای در دیدار خود با مردم قم، با استناد به آیهی ۴۷ سورهی روم، نصرت خداوند را امری قطعی میدانند و با تبیین موقعیت ضعف مسلمانان صدر اسلام كه این آیه دربارهی آنها نازل شده است، عنصر مشتركی كه در همهی زمانها موضع قدرت به مسلمانان میبخشد را بیان میكنند. «عامل پيروزى اين است كه يك جماعتى -در يك مقياس بزرگ، يك ملتى- ايمان درستى داشته باشد، و اين ايمان راسخ باشد، و اين ايمان با بصيرت همراه باشد، و اين ايمان و بصيرت با عمل و اقدام همراه باشد؛ اينها وقتى روى هم گذاشته شد، نصرت قطعى است.»۱۴
پینوشتها:
۱. طرح اندیشهی كلی اسلامی در قرآن، سلسله جلسات استاد سید علی حسینی خامنهای، مشهد مقدس، مسجد امام حسن مجتبی، ص ۱۳۸
۲. نهجالبلاغه خطبهی ۲۱۶ (نسخهی صبحی صالح)
۳. بيانات در ديدار مردم قم ۱۳۹۲/۱۰/۱۹
۴. سورهی نساء آیهی ۱۲۲ و سورهی لقمان آیهی ۹
۵. سورهی توبه آیهی ۱۱۱
۶. سورهی یونس آیهی ۴ و سورهی نحل آیهی ۳۸
۷. سورهی یونس آیهی ۱۰۳
۸. سورهی روم آیهی ۴۷
۹. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمهی موسوى همدانى، ج۱۱، ص: ۳۸۰ ذیل آیهی ۱۱۰ سورهی یوسف: حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا… .
۱۰. بیانات در مراسم فارغالتحصيلى دانشآموختگان ارتش، ۱۳۸۹/۸/۱۹
۱۱. سورهی حج آیهی ۴۰
۱۲. بيانات در ديدار شركتكنندگان در همايش آسيبشناسى انقلاب، ۱۳۷۷/۱۲/۱۵
۱۳. بیانات در جمع كثیری از آزادگان، ۱۳۶۹/۶/۲۶
۱۴. بيانات در ديدار مردم قم ۱۳۹۲/۱۰/۱۹
>
ذوالقرنین در قرآن
e mso 9]>
“font-size: medium;">
جمهوریاسلامی ایران
شورای عالی حوزه علمیه قم
مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران
مدرسه علمیه فاطمه الزهراء ( علیهاالسلام) شهرستان مرند
عنوان مقاله:
ذوالقرنین در قرآن
پژوهشگر:
سمیه علیاری باروجی
پاییز1392
مقدمه
براي آگاهي و آمادگي ذهني خوانندگان قرآن، به ويژه نسل جوان به اختصار مطالبي درباره ذوالقرنین از تفاسير قرآن و آشنايي با علوم قرآني، ارائه ميشود:
«تفسير» به معني بيان كردن، فهماندن و پرده برداشتن است كه درجهاي بالاتر و گسترده تر از ترجمه ميباشد. زيرا گاهي ترجمه قرآن، به طور تحت اللفظي براي انتقال مفاهيم بلند آيات قرآن، كافي نيست.
قرآن در قالب بیان داستان به بعضی از تاریخ ها اشاره نموده است که بسیاری از آنها هنوز برای بشر ناشناخته است، از آنها داستان ذوالقرنین می باشد لذا جهت آشنایی خوانندگان به نمونه هایی از آیات و تفاسیر آنها اشاره می گردد.امید است گامی برای استفاده بهتر از قرآن و کشف ناگفته های قرآنی باشد.ان شاء الله
آیات مربوط به ذوالقرنین
سوره کهف آیه 83
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا
و از تو در باره ذوالقرنين مىپرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند.
سوره کهف آیه 86
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمهاى گلآلود و سياه غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مىكنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مىگيرى
سوره کهف آیه 94
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا
گفتند اى ذوالقرنين ي يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ سخت در زمين فساد مىكنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى.
ذوالقرنین که بود؟
ذوالقرنین درباره کسی است که افکار فلاسفه و محققان را از دید زمان تاکنون به خود مشغول داشته و برای شناخت او تلاش فراوان کرده اند.
ما نخست به تفسیر آیات مربوط به ذوالقرنین که مجموعاً 16 آیه است می پردازیم.
نخستین آیه می گوید:
« از تو درباره ذوالقرنین سوال می کنند» و وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ.
بگو به زودی گوشه ای از سرگذشت او را برای شما بازگو می کنم «قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا»
تعبیر به «سَأَتْلُوا» با توجه به این که «سین» معمولا برای آینده نزدیک است- در حالی که در این مورد پیامبر بلافاصله از ذوالقرنین سخن می گوید: ممکن است برای رعایت ادب در سخن بوده باشد، ادبی که آمیخته با ترک عجله و شتابزدگی است. ادبی که مفهومش سخن از خدا و سپس بیان برای مردم است.
به هر حال آغاز این آیه نشان می دهد:
داستان «ذوالقرنین» در میان مردم قبلا مطرح بوده، منتها اختلافات یا ابهاماتی آن را فرا گرفته بود، به همین دلیل از پیامبر توضیحات لازم را در این زمین خواستند.
برداشت ها از داستان ذوالقرنین
از داستان ذوالقرنین در قرآن برداشت های زیر شده است.
وجود داستان پیش از اسلام
تعدادی از مردم مکه و مدینه از این داستان خبر داشته اند که گفته شده که بیشتر اهل کتاب بوده اند و این نکته از متن چند آیه با جمله «وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ» و «قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ» و «قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ» به خوبی مشخّص می شود، این داستان پیش از اسلام مطرح بوده ولی بسیاری از مردم به دلیل کسب آگاهی بیشتر با برای امتحان پیامبر اسلام درباره آن از وی سوال کرده اند.
مشخصات ذوالقرنین
ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود. از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد.
او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
خداوند اسباب پیروزی ها را در اختیار او قرار داد.
او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه ای که در آن جا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.
خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسان ها و عذاب و پاداش به آنها به او داده بود.
او انسان یکتاپرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی شد و به همین جهت مشمول لطف خاص پرودگار بود.
او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال دنیا و ثروت علاقه ای نداشت.
هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیر
او سازنده سوی است که در آن از آهن و مس استفاده شد. و هدف او ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ بوده است.
او از کسانی بوده که خداوند غیر دنیا و آخرت را به او عطا کرد. خیر دنیا در سلطنت و قدرت و اختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای این که او به گسترش داد و اقامه حق و به سطح و بخشش و کرامت نفس و گسترش خیر و دفع شر در میان آدمیان عمل کرد.
اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی شود. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می خوانیم: او پیامبر نبوده بلکه بنده صالحی بود.
از امیر مومنان علیه السلام آورده اند که در مورد ذوالقرنین فرمود:
او بنده شایسته کرداری بود که محبوب خدا و دوستدار خدا بود و مردم را به پروا پیشگی و درستکاری راه می نمود. مردم بداندیش شمشیری بر بخشی از سر او فرود آوردند و او برای مدتی از میان مردم ناپدید گردید پس از مدتی بازگشت دگرباره دعوت خویش را به سوی توحید و تقوا آغاز کرد. تبهکاران شمشیر دیگری به قسمت دیگر سرش زدند و به همین جهت «ذوالقرنین» نامیده شد. و آنگاه افزود: در میان شما نیز همانند او هست.
در مورد ذوالقرنین دیدگاه ها متفاوت است، به باور گروهی، از جمله «مجاهد و عبدالله بن عمر» نامبرده پیامبری از پیامبران خدا بود که جهان به دست او فتح شد. اما به جای برخی او پادشاه دادگر و شایسته کردادر بود.
چرا ذوالقرنین؟ در این مورد که چرا او را ذوالقرنین نامیده اند دیدگاه ها متفاوت است.
1- به باور «حسن» بدان دلیل او را به این نام می خواندند، که دو گیسو داشت و موهای خود را برد و بخش مرتب کرد.
2- و به باور «ابن عبید» بدان دلیل که در طرف سرش برآمدگی خاصی بسان دو شاخک بود که آنها را زیر کلاه نهان می داشت.
3- «زهری» و «زجاج» برآنند که بدان جهت او را به این نام می خواندند که فرمانروایان او شرق و غرب جهان را فرا گرفت.
4- و «وهب» می گوید: بدان سبب به این نام خوانده شد که در عالم رویا به گونه ای به خورشید نزدیک گردید که دو شاخ شرقی و غربی آن را فراگرفت. و هنگامی که داستان خواب خود را برای یاران خود بازگفت، او را «ذوالقرنین» یا کسی که شرق و غرب گیتی را گرفته است نامیدند به باور پاره ای از تاریخ نگاران او به مدت دو قرن زندگی کرد. و از سوی پدر و مادر اصیل و بزرگ و ریشه دار بود. و به باور «معاذ» او همان «اسکندر رومی» است که اسکندریه را بنیاد کرد.
به هر حال در ادامه آیه شریفه می فرماید:
«قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا»:
هان ای پیامبر! بگو: به زودی فشرده ای از داستان او را برای شما باز خواهم گفت: آنگاه به ترسیم سرگذشت او پرداخته و می فرماید: إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ. ما در روی زط به او قدرت و امکانات و حکومت و توانمندی بخشیدیم. و او نیز با بهره وری شایسته از نعمت خدا به سازندگی و آبادانی زمین و زمان و به سامان درآوردن تا به سامانی ها پرداخت. از امیر مومنان علیه السلام آورده اند که در این مورد فرمود:
آفریدگار هستی «ابو» را برای او رام ساخت و او بر آن سوار گردید؛ و افزون بر آن، همه وسایل و اسباب قدرت را به او ارزانی داشت؛ و همه جا را برای او روشن ساخت، به گونه ای که شب و روز برای او یکسان گردید. و این مفهوم اقتدار و امکاناتی بود که خدا در روی زمین به او ارزانی داشت وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا. و به او دانش ارزانی داشتیم که در پرتو او بتواند هر چیزی را از راه سبب آن بخواهد، و اسباب هر چیزی را در اختیارش نهادیم تا به هدف خود دست یابد.
به باور پاره ای منظور این است که:
هر آنچه را فرمانروایان بزرگ برای آفریدن پیروزی و سرافرازی لازم دارند، همه را در دسترس او قرار دادیم. اما به باور چاره ای دیگر منظور این است که، ما راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (درست نظیر پیام این آیه که می فرماید: لعلّی أَبلغ الاسباب اسباب)
2- ذوالقرنین که بود:
نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهمترین آنها سه نظریه زیر است:
1- بعضی معتقدند او کسی جز « اسکندر مقدونی» نیست. لذا، بعضی او را به نام اسکندر و ذوالقرنین می خوانند، معتقدند: او بعد از مرگ پدرش بر کشور های روم، مغرب و مصر تسلط یافت و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آن جا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد «هند» و «چین» نمود، و از آنجا به خراسان بازگشت، شهرهای فراوانی بنا نهاد و به عراق آمد و بعد از آن در شهر «زور» بیمار شده و از دنیا رفت، و به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند در آنجا دفن نمودند.
2- جمعی از مورخین معتقدند: ذوالقرنین یکی از پادشاهان «یمن» بوده: (پادشاه یمن به نام «تبع» خوانده می شدند که جمع آن تبابعه است.)
3- نظریه سوم ابوکلام آزاد نگاشته شده: طبق این نظریه، ذوالقرنین همان «کوروش کبیر» پادشاه هخامنشی است.[1]
از آن جا که نظریه اول و دوم، تقریبا هیچ مدرکی قابل ملاحظه تاریخی ندارد و از آن گذشته نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذوالقرنین شمرده، و نه هیچ یکی از پادشاهان یمن.
به همین دلیل بحث بیشتری روی نظریه سوم متمرکز است. درست است که در این نظریه نیز نقطه های الحاحی وجود دارد ولی فعلاً می توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معرفی تاریخی نام برد.
سد ذوالقرنین چگونه ساخته شد؟
آیات فوق به یکی از سفرهای ذوالقرنین اشاره کرده می گوید:
«بعد از این ماجرا باز از اسباب مهمی که در اختیار داشت بهره گرفت.»«ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا»
همچنان راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در آن جا گروهی غیر از آن دو گروه سابق یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند
سوره کهف آیه 93
«حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا»
اشاره به این که: او یک منطقه کوهستانی رسید و در آن جا جمعیتی (غیر از دو جمعیتی که در شرق و غرب یافته بود.)
مشاهده کرد که از تمدن در سطح بسیار پائینی بودند، چرا که یکی از روشن ترین نشانه های تمدن انسانی، همان سخن گفتن او است.
بعضی نیز این احتمال را داده اند: منظور از جمله «لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا» این است که:
آنها به زبان های معروف آشنا نبودند. بلکه آنها محتوای سخن را درک نمی کردند. یعنی از نظر فکری بسیار عقب مانده بودند.
در این هنگام به آن جمعیت که از ناحیه دشمنان خونخوار و سرسختی به نام « يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ» در عذاب بودند. مقدم «ذوالقرنین» را که دارای قدرت و امکانات عظیمی بود، غنیمت شمردند، دست به دامن زده گفتند:
ای ذوالقرنین يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ در این سرزمین فساد می کنند؟ آیا ممکن است ما هزینه ای را در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟[2]
این گفتار آنها با این که حداقل زبان ذوالقرنین را نمی فهمیدند ممکن است از طریق علامت و اشاره بوده باشد و یا لغت بسیار ناقصی که نمی توان آن را به حساب آورد.
این احتمال را نیز داده اند که: تفاهم میان آنها به وسیله بعضی از مترجمین یا به الهام الهی همچون سخن گفتن بعضی از پرندگان با «سلیمان» بوده است.
به هر حال، از این جمله استفاده می شود: آن جمعیت از نظر امکانات اقتصادی وضع خوبی داشتند اما از نظر صنعت، فکر و نقشه ناتوان بودند، لذا حاضر شدند هزینه این سد مهم را بر عهده گیرند مشروط بر این که «ذوالقرنین» طرح و ساختمان آن را پذیرا گردد.
اما «ذوالقرنین» در پاسخ آنها چنین اظهار داشت آنچه را خدا در اختیار من گذارده (از آنچه شما می خواهید بگذارید) بهتر است و نیازی به کمک مالی شما ندارم. «قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ»
مرا با نیروئی یاری کنید تا میان شما و این دو قوم مفسد، سد نیرومندی ایجاد کنم.
«فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا»
«رَدْم» بر وزن مرد در اصل به معنی پر کردن شکاف به وسیله سنگ است ولی بعداً به معنی وسیع تری که شامل هر گونه سد و حتی شامل وصله کردن لباس می شود.
سپس چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید. «آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ»[3]
هنگامی که قطعات آهن آماده شد، دستور چیدن آنها را به روی یکدیگر صادر کرد «تا کاملاً میان دو کوه را پوشاند.»
سومین دستور ذوالقرنین این بود: به آنها گفت: مواد آتش زا هیزم مانند آن، بیاورید و آن را در دو طرف سد قرار دهید، و با وسایلی که در اختیار دارید «قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا»
در حقیقت او می خواست، از این طریق، قطعات آهن را به یکدیگر پیوند دهد و سد یکپارچه ای بسازد با این طرح عجیب همان کاری را که امروز به وسیله جوشکاری انجام می دهند انجام داد یعنی به قدری حرارت به آهن ها داده شد که کمی نرم شدند و به هم جوش خوردند.
سرانجام آخرین دستور را چنین صادر کرد: گفت: مس ذوب شده برای من بیاورید تا به روی این سد بریزم «قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا»
به این ترتیب مجموعه آن سد آهنین را با لایه ای مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ کرد این سد به قدری نیرومند و مستحکم شد که آن گروه مفسد، قادر نبودند از آن بالا بروند، و نه قادر بودند در آن نقبی ایجاد کنند. «فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا»[4]
سد ذوالقرنین کجاست؟
گرچه بعضی میل دارند. این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند ولی روشن است: دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده و نه در یک تنگه باریک کوهستانی است، بلکه دیواری است که از مصالح معمولی بنا گردیده و همان گونه که گفتیم: صدها کیلومتر طول آن است و الان هم موجود است.
بعضی دیگر اصرار دارند: این همان سرما رب در سرزمین یمن می باشد در حالی که سرما رب گرچه در یک تنگه کوهستانی بنا شده ولی برای جلوگیری از سیلاب و ذخیره آب بوده و ساختمانش از آهن و مس نیست.
در سرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه سلسله کوه هایی است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا می کند، تنها تنگه ای که در میان این کوه های دیوار مانند وجود دارد تنگه «داریال» معروف است. و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانی به چشم می خورد و به همین جهت بسیاری معتقدند سد ذوالقرنین همین سد است.
منابع:
1- تفسیر نمونه: آیت العظمی- مکارم شیرازی
2- نرم افزار ایمان. مجمع البیان
[1] نمونه ص 586 الی 587.
[2] تفسیر نمونه: آیت العظمی- مکارم شیرازی صفحه 576-577.
[3] تفسیر نمونه: آیت العظمی- مکارم شیرازی صفحه 577-578.
[4] تفسیر نمونه 579
اشتباهاتی که نابود کننده زندگی مشترکند
عشق مثل یک کودک نوپاست و درست مثل هر کودکی نیاز به مراقبت و توجه دارد. اگر مراقب آن نباشید به راحتی نابود میشود و زندگی شما را به خطر میاندازد. ما یاد نگرفتهایم در مورد رفتار با همسرمان آموزش ببینیم بنابراین اشتباه کردن اجتنابناپذیر است. اشتباهاتی که افراد در مورد زندگی مشترک انجام میدهند، معمولا بین تمام زوجها مشترک است. اینها رایجترین اشتباهاتی هستند که افراد در رابطه با همسرشان مرتکب میشوند و با ارتکاب آنها پایههای زندگی مشترک را سست میکنند. اين اشتباهها را بشناسید و از آنها اجتناب کنید.
1. خودتان را فدا میکنید
زنان معمولا به راحتی از چیزهایی که در زندگی میخواهند میگذرند. آنها آمادگی این را دارند که نقش یک آدم وابسته به شوهر را بازی کنند و زندگیشان را وقف سرویس دادن و حمایت از همسرشان کنند. در حالی که زن باید یک شریک کامل و برابر در ازدواج باشد. زنها عادت کردهاند از همسرشان تبعیت کنند و به جای خواست خودشان به خواست همسرشان تن دهند. همین موضوع به مرور آنها را از زندگی ناراضی خواهد کرد. درون این زنها بعد از مدتی پر از خشم ناگفته از همسر میشود. آنها فکر میکنند همسرشان زندگی آنها را کنترل میکند درحالیکه آنها خودشان آن شرایط را ایجاد کردهاند.از گوشهای که برای خود درست کردهاید بیرون بیایید.
شما باید حقوق مساوی برای خود و همسرتان در زندگی در نظر بگیرید. در زمینههای مختلف مثل کارهای خانه، وظیفه پدر و مادری و حتی برنامهریزی برای تفریحات درست به اندازه همسرتان صاحبنظر باشید و در این تصمیمات با هم شریک شوید. در زندگی برای پیشرفت خودتان انرژی بگذارید و برنامههای شخصی تدارک ببینید. این کار باعث میشود کمتر از همسرتان ناراضی باشید و با او درگیر شوید. مطمئن باشید او هم از پیشرفت شما خوشحال خواهد بود.
2. انتظاراتتان را واضح بیان نمیکنید
زوجین باید از همان ابتدای ازدواج انتظارات خود درباره مسائل مختلف زندگی را به طور واضح بیان کنند. جمله رایج �#1593;زیزم هر چه تو بگویی� در ابتدای ازدواج برای زوجها سم است. شما باید تمام انتظاراتی که از همسرتان دارید را واضح و روشن بیان کنید و درباره آنها با همسرتان حرف بزنید. تقسیم کارهای خانه، خرج و برج و تربیت فرزندان و سایر کارهای مشترک باید بین دو نفر واضح باشد تا جلوی اختلافات بعدی گرفته شود. شما لازم است با هم حرف بزنید. اگر توقعی از همسرتان دارید آن را در مراحل اول به طور واضح و بدون عصبانیت بیان کنید حتی اگر فکر میکنید انتظارتان غیر منطقی است درباره آن با همسرتان حرف بزنید و اجازه دهید او شما را قانع کند.
3. همسرتان را نمیشناسید
به همسرتان فکر کرده و رفتارهایش را آنالیز کنید و درباره آنها به نتیجه برسید. اگر باهوش باشید بعد از مدتی میتوانید بفهمید هرکدام از رفتارهای او چه معنایی دارد. اگر انتقادهایش را در قالب شوخی بیان میکند، اگر وقتی بیحوصله است حرف نمیزند، اگر دوست دارد وقتهایی تنها باشد شما باید در جریان آن باشید. زنها و مردها مثل هم فکر و عمل نمیکنند. شما باید از روی نگاه کردن همسرتان بفهمید چه مشکلی دارد. اگر رفتار او را نمیپسندید میتوانید در یک شرایط متعادل درباره آنها بحث کنید. بعضی از رفتارهای مردها ممکن است برای زنها آزاردهنده باشد اما این از داشتن سبکهای مختلف ارتباط بین زوجین میآید. اگر لازم است درباره مردها و زنها و روابطشان بخوانید. کتابهای زیادی در بازار وجود دارد که میتوانید به آنها رجوع کنید. اگر باز هم به مشکل برخوردید، میتوانید از مشاوران ازدواج کمک بگیرید. این مسائل اصلا کماهمیت نیست. بهتر است آنها را حل نشده رها نکنید.
4. محبتکردن را فراموش کردهاید
بعضی از زنها مخصوصا بعد از بچهدار شدن توجهی که ابتدای ازدواج به همسر خود داشتند را فراموش میکنند. آنها فراموش میکنند باید با الفاظ محبتآمیز، تماس چشمی، در آغوش گرفتن و نشانههای دیگر توجه و محبت به همسرشان را ابراز کنند. گفتن جملات ساده محبتآمیز مثل �#1605;وافقم�#1548; �#1670;ه نظر خوبی�و جملاتی مثل این میتواند اعتماد به نفس را به همسرتان برگرداند. محبت از جمله چیزهایی است که باید مدام یادآوری شود. اینکه شما اول ازدواج به همسر خود ابراز محبت کردهاید دلیل نمیشود دیگر آن را یادآوری نکنید. مردها برخلاف چیزی که فکر میکنید، نیاز به محبت، مراقبت و توجه دارند و بدون آن احساس خوشبختی نخواهند کرد.
5. طعنه نزنید
هنگام دعوا و عصبانیت ممکن است افراد چیزهایی را به زبان بیاورند که در حالت عادی آنها را نمیگویند. حرفهایی که در دعوا زده میشود ممکن است تا همیشه در ذهن همسر شما بماند. مواظب باشید هیچوقت و در هیچ شرایطی به همسرتان طعنه نزنید و نقطه ضعفهایش را به رویش نیاورید. توهین کردن به او، تواناییها و خانوادهاش بدترین اشتباهی است که در زندگی زناشویی میتوانید مرتکب شوید. از بین رفتن اعتماد به نفس همسر شما به هر دوی شما آسیب خواهد رساند. اگر فکر میکنید به اندازه کافی به خودتان مسلط نیستید، بهتر است هنگام عصبانیت از هم دور بمانید. بهعلاوه یادتان باشد بعضی از شوخیها ممکن است همسر شما را ناراحت کند. اگر همسرتان اضافه وزن دارد لازم نیست مدام این موضوع را به او یادآوری کنید.
6. منصف نیستید
همسر شما مهمترین عضو خانواده شماست. شادی او شادی شما و موفقیت او موفقیت شماست. شما دشمن هم نیستید و نباید دنبال گرفتن سهم بیشتری از زندگی هم باشید. به جای اینکه سعی کنید برنده بحثهای خانوادگی باشید، سعی کنید منصف بمانید و به جای پیشبرد هدف خودتان به بهتر کردن رابطه فکر کنید. معمولا ما عادت داریم فقط بدیها را گوشزد میکنیم اما گفتن خوبیها مهمتر است. اگر همسر شما کار خوبی انجام داده از او تقدیر کنید. نشان دهید تلاشهای او را در زندگی میبینید و از آنها قدردان هستید. این کار باعث میشود همسرتان اعتماد به نفس داشته باشد و علاوه بر این بتواند شما را بهتر بشناسد و بفهمد از چه خوشتان میآید و از چه بدتان.
7. زیادی سورپرایز نکنید
بعضی از مردها دوست دارند همسرشان را شگفتزده کنند. این کار در مورد گرفتن یک مهمانی برای تولد یا خرید یک هدیه کوچک عالی است. اما بهتر است از موارد بزرگتر از آن صرفنظر کنید. اگر یک ماشین بخرید و همراه آن به خانه بیایید مطمئن باشید همسر شما اصلا خوشحال نخواهد شد. در این شرایط زنها فکر میکنند چیزی از آنها مخفی شده و اعتمادشان به شما کمرنگ میشود. آنها فکر میکنند شما چیزهای بزرگ دیگری هم برای مخفی کردن از او دارید و در ارتباط با شما احساس ناامنی میکنند.
8. صادق نیستید
دروغ میتواند به راحتی به هر رابطهای آسیب برساند. کافی است همسر شما متوجه دروغی که به او گفتهاید بشود تا برای همیشه اعتماد خود را نسبت به شما از دست بدهد حتی پنهان کردن مسائل هم در برخی موارد باعث از بین رفتن اعتماد میشود. اگر همسر شما دوست ندارد با فرد خاصی رابطه داشته باشید، راهش این نیست که پنهان از او این کار را انجام دهید. به جایش با او حرف بزنید و او را متقاعد کنید. حرفهای او را هم بشنوید، شاید واقعا حق داشته باشد.
9. حساب-کتاب میکنید
خیلی خوب است که کارهای خانه را منصفانه بین خود قسمت کنید. شستن ظرفها، آشپزی، تمیز کردن خانه و …. مخصوصا در جوامع امروز که زنان هم مثل مردان کار میکنند. اما حساب و کتاب کردن ممکن است برای شما ایجاد مشکل کند. اینکه دائم به این فکر کنید که کدام کارها را شما و کدامها را همسرتان انجام داده است. شما خواهر و برادر یا همخانه نیستید. از خودگذشتگی لازمه زندگی مشترک است. حساب و کتاب و نمره دادن باعث میشود رابطه شما از روال طبیعی خارج شود و دائم به مشکل بخورید. به جای طبقهبندی کارها به این شکل بهتر است شرایط یکدیگر را در نظر بگیرید. شاید لازم باشد همسرتان گاهی اوقات وظایف شما را تقبل کند و گاهی شما این کار را برایش انجام دهید.
توصیه های مهم قرآن به زنان
توصیه های مهم قرآن به زنان
دیرگاهی است که حقوق زنان نقل محافل گوناگون اجتماعی و حقوقی در سرار جهان است ، و هر تشکلی به زعم خود سرمدار دفاع از حقوق زنان هستند و خود را منجی آنان در جهان هستی می دانند ،و شعار های فمنیستی به اشکال گوناگون طراحی می کنند و هدف خود را آزادی تمام زنان جهان از قید و بندها و سلطه مردان می دانند .
نمی خواهیم فعالیت همه آن ها را زیر سۆال ببریم یا به نقد آنان بپردازیم این درست است که در تمام نقاط دنیا و فرهنگ های گوناگون زنان دارای حقوق و وظایف تعریف شده ای هستند اما این بدان معنا نیست همگی ظلم به زنان است و نباید باشد .
در بنیش اسلامی هم حقوق و حد و مرز ها و وظایفی برای زنان تعریف شده است که اگر کسی خود را مسلمان می داند باید به آن ها ملتزم باشد ،اما متأسفانه امروزه ما در جوامع مسلمان شاهد این هستیم که زنان تحت تأثیر شعارهای فمنیستی و تبلیغات گسترده بر علیه دین اسلام ،خود را موجوداتی می بینند که در حق آن ها نهایت ظلم و ستم روا داشته شده است در حالی که زنان سایر ملت ها،موجوداتی خوشبخت هستند که هیچ محدودیتی ندارند ، آیا واقعا اینگونه است ؟
(همانطور که گفتیم ما در پی بررسی و مقایسه حقوق و امتیازات یک زن مسلمان و یک زن اروپایی نیستیم ،در این زمینه کتاب های زیادی نگاشته شده است و تحیقات فراوانی انجام شده که علاقه مندان می توانند برای اطلاع بیشتر به آن ها رجوع کنند.)
اما بحث ما چیست؟
روی صحبت ما با زنان مسلمانی است که با تمام وجود دین خود را پذیرفته اند به قرآن کریم اعتقاد ویژه دارند و در یگانگی خداوند متعال هیچ شک و شبهه ای ندارند ،اما تحت تأثیر یک سری تبلیغات و سم پاشی ها در دل آنان این شک به وجود آمده که چرا باید محدود باشد؟ چرا زندگی همه به کام مردان است ؟ چرا او باید محدود باشد تا یک مرد به گناه نیفتد ، و همه پاسخ های داده شده را کلیشه ای می دانند و کهنه و خاک خرده ،اما در پاسخ نه نظریه ای می آوریم نه توجیه این و آن را می خواهیم مستقیم برویم ببینیم خداوند متعال چه می گوید و از بنده ای که آفریده و مقدر کرده است که زن باشد و مسلمان چه انتظاری دارد؟
مهمترین دستورات قرآن به زنان
نخستین سفارش قرآن به خانم ها، رعایت حجاب است که در چند آیه مطرح شده است: در آیه ۳۱ سوره نور، مىخوانیم:وَ قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ.
و به زنان با ایمان بگو: چشم هاى خود را [از نگاه هوس آلود ]فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را به جز آن مقدار که نمایان است، آشکار نسازند و [اطراف ]روسرى هاى خود را بر سینه خود بیفکنند [تا گردن و سینه با آن پوشانده شود ]و زینت خود را آشکار نسازند، مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسرانِ خواهرانشان یا زنانِ هم کیششان یا بردگانشان [= کنیزانشان]، یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند، و هنگام راه رفتن، پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینتِ پنهانشان دانسته شود [و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد ]و اى مۆمنان! همگى به سوى خدا بازگردید تا رستگار شوید.
همچنین در آیه ۵۹ سوره احزاب آمده است: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِک وَ بَناتِک وَ نِساءِ الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِک أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُۆْذَیْنَ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً.اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنانِ مۆمنان بگو: جلباب هاى خود [= روسرى هاى بلند] را بر خویش فرو افکنند، و این کار، براى این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است [و اگر تا کنون خطا و کوتاهى از آن ها سر زده، توبه کنند]. خداوند، همواره آمرزنده رحیم است.
آیه پیشین شامل سفارش هایى به خانم ها در باره رعایتِ حجاب بود؛ امّا در همین زمینه، خداوند به مردان نیز توصیه هایى کرده است تا حرمتِ خانم ها به ویژه زنان پیامبر را پاس دارند: وَ إِذا سَأَلْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب ذلِکمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکمْ وَ قُلُوبِهِنَّ….۲و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را [به صورت عاریت] از آنان [= همسران پیامبر ]مى خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار براى پاکىِ دل هاى شما و آن ها بهتر است.
دو آیه اخیر، درباره همسران پیامبر نازل شده است؛ امّا هیچ کدام ویژه آن ها نیست. حجاب میان همه زنان مسلمان مشترک است و در ضمن، جمله «ذلِکمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» در آیه اخیر علّت حکم را بیان مىکند و مىتوان آن را درباره همه زن ها تعمیم داد؛ بنابراین، آیه شریفه، مرد مسلمان را نیز به رعایت احترامِ حجابِ همه خانم هاى اجنبى، موظّف کرده است.
دومین توصیه به خانم ها این است که با مرد بیگانه کم تر اختلاط داشته باشند؛ البتّه اگر زن با رعایت حدود حجاب شرعى در بازار رفت و آمد کرد، از نظر قانونى قابلِ تعقیب نیست، مگر این که به فساد و فحشا کشیده شود؛ امّا از نظر اخلاقى، زن مسلمان موظّف است خود را از مرد اجنبى دور نگه دارد و بکوشد تا کارش در محیط خانه باشد.
گاهى ممکن است وضع خاصّى پیش آید و مصالح اجتماعى و سیاسى، اقتضاى شرکت زنان در اجتماع را داشته باشد که در این صورت نیز تا حدّ ممکن، باید اجتماع زنان از مردها جدا باشد. اختلاط زن و مرد بیگانه ـ به ویژه اگر زن آرایش کرده باشد ـ از نظر اسلام ارزش اخلاقى منفى دارد. قرآن کریم مىفرماید: وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى….۳ و در خانه هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیتِ نخستین [با آرایش میان مردم] ظاهر نشوید.
سومین سفارش به خانم ها، رعایت حیا است. حیا به این معنا است که انسان به سببب ترس از آلوده شدن به گناه، خود را از مظانِّ آلودگى به گناه دور بدارد؛ بنابراین، هرگونه کم رویى یا ضعف نفس را نمىتوان حیا نامید. قرآن کریم، در داستان دختران شعیب مىگوید: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاء….۴یکى از آن دو [دختر] به سراغ او [= حضرت موسى(علیه السلام) ]آمد؛ در حالى که با نهایتِ حیا گام برمى داشت.از این آیه استفاده مىشود که حیا براى زن، ارزش اخلاقى ویژه دارد.
سفارش چهارم به خانم ها آن است که هنگام سخن گفتن با مردان، وقار و متانت را رعایت کنند و کیفیّتِ سخن گفتنشان به گونه اى نباشد که هوس آنان را برانگیزد. خداوند در این باره مىفرماید: فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.۵ پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید.
مخاطب این آیه، همسران پیامبر هستند؛ امّا به طور مسلّم این یک سفارش اخلاقى است که رعایت آن براى هر زن مسلمانى رجحان اخلاقى دارد. اگر کسی مسلمان است و می خواهد دیندار باشد خوب می داند که خداوند متعال بد او را نمی خواهد و همه دستوراتش بر اساس علم لایزالی است بدون اینکه ذره ای در آن خطا باشد .
اکنون خواهر عزیز من شما خود می دانید که می خواهید به دستور صریح خداوند عمل کنید یا باب میل این و آن که در شعارهای رنگی ، خود را رنگین تر کنی در کوچه و بازار آماج تیرهای شهوت مشتی انسان مریض و آلوده باشید . و حواسمان باشد که خداوند متعال هم به ظاهر و باطن ما آگاه است و هم همه آن بیمار دلانی که از حد حدود خود غافلند . ما مأموریم که خود را بپوشانیم ،عفت داشته باشیم و آنها هم همین دستور را دارند … نه اینکه ما مسۆل رفتار آن ها باشیم . خداوند متعال خود پاداش دهنده هر عملی است هم او که عادل است و به آنچه ما در سینه خود پنهان کرده ایم آگاه …
پی نوشت ها :
۱ ر.ک: محمّد تقى مصباح یزدى، اخلاق در قرآن، ج ۳، ص ۸۸.
۲. احزاب (۳۳)، ۵۳.
۳. احزاب (۳۳)، ۳۳.
۴. قصص (۲۸)، ۲۵.
۵. احزاب (۳۳)، ۳۲.
محمدی
منبع :کتاب اخلاق در قرآن ،آیت الله مصباح یزدی
مناجات شعبانيه و نتایج اخلاقی آن
مناجات شعبانيه و نتایج اخلاقی آن
يکي از مزاياي مهم مکتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دعاهاي بسيار عالي، روح پرور، پرمحتوا و آموزنده است که از آن امامان بزرگوار به يادگار مانده. بعضي از آنها شبيه اعجاز است؛ اين دعاها که منبع الهام بخش معارف غني اسلام است، راه و رسم خود سازي و سير و سلوک الي الله را به ما مي آموزد و چون روي سخن در آنها با خداست، چنان اوج مي گيرد که قله افکار آدميان فراتر مي رود. شکي نيست که دعا نقش بسيار موثري درتربيت نفوس انساني و سوق آنها به مراتب کمال دارد که شايد بسياري از دعا کنندگان از آن غافل باشند.
اهميت دعا و مناجات
با اين که خداوند به انسان بسيار نزديک است ولي آدمي با غفلت و بي توجهي از او فاصله گرفته و دور مي شود، در اين ميان، دعا و ذکر است که حجاب ميان دعا کننده و خداوند متعال را بر طرف مي سازد و انسان قرب الي الله راکاملا احساس مي کند. «دعا» هم چون باران بهاري است که سرزمين دل ها را سيراب و شکوفه هاي ايمان و اخلاص و عشق و عبوديت را بر شاخسار روح آدمي ظاهر مي سازد! «دعا» نسيم روح بخش قدسي است که هم چون دم مسيح، «عظم رميم» را بإذن الله حيات مي بخشد «دعا» درياي موّاجي است که گوهر هاي فضايل اخلاقي را در درون خود پرورش مي دهد. هر نفسي که با دعا همراه است ممدّ حيات است و مفرح ذات، و هر دلي که با نور دعا قرين است، با تقواي الهي هم نشين است. دعا کننده وصول به مقاصد شخصي خود را از خدا مي طلبد و خداوند و تربيت و پرورش روحاني او را از طريق دعا مي خواهد، و بقيه بهانه است! و از اين جا، مي توان گفت: دعا اکسير اعظم، کيمياي سعادت، آب حيات و روح عبادت است، همان گونه که در حديث وارد شده «الدعا مخّ العبادة» و جالب اينکه طبق گواهي قرآن، ارزش انسان ها در پيشگاه پروردگار به خاطر دعاهاي آنها است.
«قل ما يعبوا بکم ربّي لولا دعاءکم».[1] دعا عامل مهمي براي تربيت و پرورش روح انسان است. دعا از نااميدي و يأس جلوگيري کرده و نور اميد بر دل مي باشد. دعا در مشکلات به انسان نيرو مي بخشد و در برابر حوادث سخت درس مقاومت مي دهد. دعا نشاط و شادابي روح و دل را تضمين مي کند و انسان را از افسردگي رهايي مي بخشد. دعا در برابر مصائب زندگي به انسان پايداري و تحمل مي دهد.[2]
مناجات شعبانيه
اين مناجات حضرت امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ و فرزندان آن حضرت است و همه ائمه طاهرين ـ عليهم السلام ـ با آن خدا را مي خوانده و کمتر دعا و مناجاتي ديده شده که درباره آن تعبير شده باشد که همه ائمه ـ عليهم السلام ـ آن را مي خوانده اند و با آن خدا را مناجات مي کرده اند.[3]
ابن خالويه روايت کرده است که امير المومنين و امامان ديگر ـ عليهم السلام ـ به اين الفاظ با خدا راز و نياز مي کردند و محدث قمي(ره) آن را در اعمال ماه شعبان در مفاتيح الجنان نقل کرده است.[4]
کلمه دعا، ندا، مناجات هر چند در جاهاي ديگر به حسب معناي کلي داراي معناهاي متفاوتي هستند ولي در اين جا هر سه يک معني دارند و آن عبارت از اظهار درماندگي به درگاه خداوند متعال و دست به دامان او شدن است. تکرار و تفنّن در عبارت هم از جهت تأکيدات و از آداب و رسوم دعاست و تکرار در جاي خود مبيّن بلاغت است قرآن هم در چند مورد آن را به کار برده و مورد استفاده قرار داده است.[5]
از جمله «واسمع دعائي اذا دعوتک، واسمع ندائي اذا ناديتک، و أقبل إليّ أذا ناجيتک فقد هربت اليک» و اسمع هم که تکرار شده است متضمن بلاغت است و با جمله و اقبل إليّ به معناي به استجابت برسان.[6]
ذکر اين جملات براي بيان اموري است از جمله:
1. در مقام بيان درود و صلوات بر رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است.
2. در مقام دعا کردن است به اميد اجابت.
3. درمقام بيان حال خود است که از هر چيزي بريده و کاملا به خداوند متعال پيوسته است.
4. در مقام بيان اين است که دعا کننده از علم خداوند به بيچارگي و نيازمندي، و حال و روز او و دعايش و… آگاه است.[7] و در مقام بيان اين است که همه چيز به دست خدا است و هيچ چيز ديگري جز خداوند متعال در وجود اثر نمي گذارد.
در حقيقت اين جملات در مقام مراعات آداب دعاست زيرا دعا کننده ناچار است که در هنگام دعا کردن دست به دامان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ شود به دليل آنکه خداوند تعالي فرموده: «و لله الاسماء الحسني فادعوه بها» و نام هاي نيکو فقط از آن خداست. پس او را با آنها بخوانيد.[8] «يا ايها الذين آمنو اتقوالله و ابتغوا اليه الوسيله» اي کساني که ايمان آورده ايد خودتان را از عذاب خداوند متعال حفظ کنيد و به او تقرب بجوييد.[9]
«نحن و الله الاسماء الحسني؛ به خدا قسم نام و نشانه هاي نيک خداوند ما هستيم». نحن والله الوسيله في القرآن به خدا قسم وسيله اي که در قرآن از آن «سخن به ميان آمده است ما هستيم».
1. دعا کننده ناگريز است که خداوند تعالي را با عظمت ياد کند و در اين، جملات خداوند به بالاترين درجه علم و قدرت تمجيد شده است.
2. هم چنين در دعا بنده ناگزير است که متوجه بي نيازي مولا و نيازمندي خود باشد، که دراين جملات اين موارد هم رعايت شده است.
3. چنان که بنده ناگزير است که از غير خدا ببرد و به او بپيوندد و چشم اميد از ديگران ببرد و اميد بر او ببندد و در جملات اين وضعيت هم رعايت گرديده است.[10]
نتيجه
آدمي طرفه معجوني است و سراپا نيازمند به يک دارا، تمامي عمرش را اين سو آن سو مي رود و مي دود و اين همه را در پي برآوردن يک گوشه اي از خواست ها و نيازمندي هاي خويش است، و خوشا به حال آن کسي که «غني» را در يابد، باور بياورد که اين نيازمندي را خالقي بي نياز در وجود او گروگان نهاده است نه بدان جهت که به اين و آن و بي چارگان همچون خود او در نهايت انسان پناه ببرد بلکه اين سراپا نيازمندي او رمزي است به وجود قادر يکتا خالقي غني حي قيوم رب العالمين جبران کننده کمبود هاي آسمان و زمين و هرچه در آنهاست.[11]
و تنها پناه هستي اوست: لا اله الا هو.[12]
چون مناجات شعبانيه با دلدار نجوا مي کند که آن را بالاترين زمزمه هاي عاشقانه مي توان دانست و محتواي آن را عظيم ترين خواسته هاي نوع انسان تلقي کرد.[13] درباره محتويات فراز هاي مناجات شعبانيه مي توان گفت: از اين جا که خاندان عصمت ـ عليهم السلام ـ چه از جهت اخلاق و عرفان الهي و چه از جهت شناخت عميقي که به انسان و نيازهاي اصيل او داشته اند؛ اگر چيزي فراتر از اينها در نياز انسان مي بود ائمه ـ عليهم السلام ـ آن را هم در اين فرصت گران قدر يعني ماه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ماه شعبان از دلدار طلب مي فرمود.[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ اقبال الاعمال الحسنه، سيد بن طاووس، الجزء الثالث، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1377.
2ـ ارمغان شعبان، سيد محمود طاهري، نشر مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، 1384.
3ـ ترجمه المراقبات، ميرزا جواد تبريزي، مترجم عليرضا خسروي، انتشارات مومنين، 1338ش.
————————————————————————————-
[1]. اي رسول ما به امت بگو که اگردعاي شما نبود خدا به شما چه توجه و اعتنايي داشت. فرقان / 77.
[2]. مکارم شيرازي، ناصر، مفاتيح نوين، مترجم هاشم رسولي، قم، انتشارات مدرسه الامام علي بن ابي الطالب(ع)، 1384ش، ص21.
[3]. مظاهري، حسين، شرح و تفسير مناجات شعبانيه، ترجمه محمد تحريرچي، چاپخانه علامه طباطبائي، 1363ش، ج1، ص29.
[4]. همان، ص33.
[5]. همان، ص39.
[6]. همان، ص40.
[7]. همان، ص42.
[8]. اعراف / 180.
[9]. مائده / 35.
[10]. شرح و تفسير مناجات شعبانيه، همان، ص43.
[11]. همان، ص27.
[12]. همان، ص28.
[13]. همان، ص29.
[14]. همان، ص30.
نکاتی در رابطه با گردشهای تابستانی
نکاتی در رابطه با گردشهای تابستانی
با فرا رسیدن فصل تابستان و به دنبال آن تعطیلی مدارس، شاید مایل باشید چند روزی به خود و خانوادهتان استراحت دهید و به یک گردش تابستانی بروید. مسلما در کنار گرما و مشکلات احتمالی ناشی از آن، باید نگران انواع میکروبها و امراض گوناگون نیز باشید. نکتههای کوچک و بزرگ دیگری نیز برای یک گردش سالم و کمخطر وجود دارند که در این مطلب به برخی از آنها اشاره شده است.
شست و شوی مداوم دستها، اولین چیزی است که همواره باید به یاد داشته باشید. به عقیده متخصصان نخستین و موثر ترین راه برای پیشگیری از گرفتاری به موجواتی چون انگلها، انواع کرمها و عوارض پوستی، شستشوی مداوم دستهاست.
دکتر آلفرد اسکات لی، پروفسور و محقق از دانشگاه پزشکی تگزاس که بر روی بیماریهای مسری مطالعه میکند معتقد است که باید همیشه از پاکیزگی زخمها و خراشیدگیها اطمینان حاصل کرد؛ چرا که در مناطق گرمسیری خصوصا اطراف دریاچهها، باکتریهایی وجود دارند که میتوانند از طریق جراحات سطحی موجب بیماری شوند.
در بخشی از مقاله دکتر لی در این رابطه که در نشریه این دانشگاه منتشر شده آمده: «شکستگی استخوانها یا بیماری، جزئی لاینفک از سفر و اردو خصوصا در فصل تابستان است. هر چقدر که والدین از وقوع چنین مسایلی جلوگیری کنند، کودکان به استقبال آنها میروند. بنابراین بهتر است که پیشگیری را مقدم بر درمان شمرده و با برداشتن وسایل و تجهیزات مناسب اعم از انواع دارو، جعبه کمکهای اولیه یا وسایل ایمنی لازم، سفری امن و بیخطر را برای کودکانمان فراهم کنیم.»
دکتر لی در ادامه توجه به این نکات را ضروری دانسته است: تمرکز بیشتری روی پیشگیری داشته باشید مطمئن شوید که تمام وسایل لازم از قبیل کرم ضد اقتاب مناسب و حشرهکش را برداشتهاید. همچنین به یاد داشته باشید که اگر فرزندتان تحت درمان قرار داشته یا از مشکلی خاص رنج میبرد، باید برنامهای مناسب تهیه کرده و تمام جوانب را از پیش در نظر بگیرید. تهیه داروهای مورد نیاز و به همراه داشتن آن نیز از نکات ضروری است. اگر سابقه حساسیت به گزش حشرات یا خزندگان در خانوادهتان وجود دارد، حتماً پیش از سفر نسبت به رعایت امور مرتبط با دقت اقدام نمایید.
نسبت به شرایط مقصد آگاهی بیشتری حاصل کنید
میتوانید در خصوص خطرات احتمالی پیش رو از مسئولان پارکها یا اهالی دهکدههای مقصد سوال کرده و از راهحل های پیشنهادی آنها برای جلوگیری از خطرات و پدید آوردن محیطی امن مطلع شوید.
واقعبین باشید
این نکته را در نظر داشته باشید که همه خطرات و صدمات احتمالی قابل پیشبینی و پیشگیری نیستند. تنها کافی است ۳۰۰ کودک را در ۲۰ اتاق به حال خودشان بگذارید. آن وقت است که هر اتفاق بامزه و هیجانانگیز میتواند ناخوشایند یا خسارتباری شود. هیچ کنترلی نمیتواند شور و افسار گسیختگی کودکان را کنترل کند.
فواید آب دوغ خیار
فواید آب دوغ خیار
وقتی هوا گرم میشود خوردن غذاهای ساده و سبك حاضری هم دلچسبتر میشود.
نان و پنیر و هندوانه، نان و پنیر و انگور، آب دوغ خیار، ماست و خیار و… از غذاهایی است كه به حرارت طبخ نیازی ندارد، طبع خنكی دارد، زود حاضر میشود و خیلی از خانوادهها در وعده شام كه باید غذای سادهتری بخورند از آن استفاده میكنند. این غذای سالم خودمانی، نه عوارض گوارشی دارد، نه ضرری به قلب میرساند و نه در میانه شب نفس ما را در سینه حبس میكند. تازه حسن دیگری هم دارد و آن این كه بعد از یك خواب شیرین شبانه، صبح گرسنه از خواب بلند میشویم و با اشتها به دور همان سفره پرمهر مینشینیم. بنابراین برای آن كه از مزیتهای یك غذای سبك حاضری بیشترین نفع را ببرید به شما آب دوغ خیار را پیشنهاد میكنیم. آب دوغ خیار اشتها را باز میكند آب دوغ خیار غذایی ساده، سالم و سبك است كه براحتی هضم میشود و به علت طبع خنكی كه دارد، عطش را رفع میكند و از خستگی و رخوت ناشی از گرمی هوا میكاهد. به موجب آن كه در تهیه این غذای حاضری مواد مغذی متعددی به كار رفته در وعده ناهار یا شام میتواند انرژی از دست رفته شما را تامین میكند. این غذا از تركیب ماست یا دوغ، خیار رنده شده، گردو و كشمش، انواعی از سبزیهای تازه همچون ریحان، ترخون، نعنا و تربچه به همراه یخ و نان تهیه میشود. البته برخی خانوادهها از خامه نیز در این غذا استفاده میكنند. این غذا به علت داشتن ماست، تامینكننده كلسیم و پروتئین بدن است و به دلیل دارا بودن منیزیم، مصرف آن در وعده شام میتواند به رفع بیخوابیهای شبانه كمك كند. افراد با فشارخون بالا یا افرادی كه طبع گرم و كبد تنبلی دارند بهتر است در این غذا از ماست یا دوغ ترش استفاده كنند. همچنین خیار این غذا، خنككننده است و شدیدترین عطشها را فرومینشاند. كشمش و گردوی آن بهترین گزینه برای مزهدار كردن این غذاست و داروی رشد هوشی كودكان و نیرودهنده سالمندان است. سبزیهای به كار رفته در آن همچون نعنا بادشكن، تربچه ضدعفونیكننده دستگاه گوارش، ریحان آرامبخش و مسكن و ترخون اشتهاآور و مقوی اعصاب است و چون فیبر فراوانی دارد، ملین است و به رفع یبوست و التیام هموروئید (بواسیر) كمك میكند. بهتر است این غذا را در ظروف سفالی لعابدار (سرامیكی) تهیه كرده و با نعنا و شوید و گلبرگهای خشكشده گلمحمدی تزیین كنید.
اثرات مخرب امواج اطراف کامپیوتر بر سلامت
اثرات مخرب امواج اطراف کامپیوتر بر سلامت
آفتاب: با کنترل امواج الکترومغناطیس، میتوان گام موثری در ارتقای سلامت استفاده کنندگان از کامپیوتر برداشت.
به گزارش تبیان، کامپیوترهایی که در اطراف ما وجود دارند و ما در حال استفاده از آنها می باشیم، مانند هر وسیله الکترومغناطیسی دیگر، امواج الکترومغناطیس از خود ساطع می کنند. این امواج به دلیل حرکت الکترون ها در داخل سیم های فلزی ایجاد می شوند. اندازه گیری امواج الکترومغناطیس وسایل الکتریکی، توسط وسیله ای به نام گاوس متر انجام می شود. اگر چه در اطراف ما تنها کامپیوتر نیست که امواج الکترومغناطیس از خود ساطع می کند، اما یکی از پر استفاده ترین وسائل الکتریکی است که امروزه در خدمت بشر قرار گرفته است. با یادگیری چگونگی کنترل امواج الکترومغناطیس، می توان گام موثری در ارتقای سلامت استفاده کنندگان از کامپیوتر برداشت.
1- خاموش کردن کامپیوتر یکی از موثرترین کارها برای قطع امواج الکترومغناطیس کامپیوتر، خاموش کردن آن می باشد. بسیاری از ما ساعت های زیادی را در مقابل کامیپوتر می نشینیم و زمان هایی که از آن استفاده نمی کنیم، کامپیوتر را روی حالت آماده باش قرار می دهیم و آن را خاموش نمی کنیم، بدون آنکه به آثار مخرب امواج الکترو مغناطیس در مدت زمان طولانی بیندیشیم. جالب است بدانید اگر گاوس متر را برای اندازه گیری مقدار امواج الکترومغناطیس در نزدیکی دستگاه خاموش قرار دهیم، باز هم مقداری امواج الکترو مغناطیس را نشان می دهد. به عبارت دیگر حرکت الکترون ها در داخل سیم برق، حتی با خاموش کردن دستگاه ادامه پیدا می کند. اگر چه بسیار ضعیف تر از زمانی است که کامپیوتر روشن و آماده به کار است.
2- جدا کردن سیم های برق کامپیوتر از پریز برق اگر بخواهیم هیچ گونه حرکت الکترومغناطیس در داخل سیم ها نداشته باشیم، باید به طور کامل سیم های برق کامپیوتر را از پیریز جدا کنیم. اگر در این حالت گاوس متر را برای اندازه گیری به کار گیریم، کاهش میزان امواج الکترو مغناطیس را در این حالت با زمانی که کامپیوتر خاموش است و سیم ها متصل به پیریز می باشند را خواهیم دید.
3- استفاده از محافظ میدان مغناطیسی محافظ میدان مغناطیسی از آلیاژهای مخصوصی ساخته شده است که امواج الکترومغناطیسی را در خود نگه داشته و مانع از انتشار آن به اطراف می شود.
4- استفاده از محافظ کابل های برق کابل ها و سیم های برق از عمده ترین مناطقی هستند که امواج الکترومغناطیسی را به بیرون ساطع می کنند. بنابراین با استفاده از محافظ برای آنها تا حد زیادی جلوی امواج سیم های برق را می توان گرفت و در ارتقای سلامت افرادی که در آن محیط مشغول به کار هستند، گام موثری برداشت.
چند تذکر
هنگام استفاده از مانیتور سعی کنید که از محافظ صفحه مانیتور برای کاهش آسیب رسانی این امواج به اعضای بدن خود استفاده کنید. اگر چه استفاده از این وسایل به طور مستقیم و دفعه ای آسیب نمی رسانند، اما در صورتی که استفاده مداوم و طولانی مدت داشته باشید، آثار مخربی را روی اعضای بدن مصرف کننده ها خواهد گذاشت. اثرات امواج الکترومغناطیس روی سلامت اعضای بدن میدان های الکتریکی که در اثر امواج الکترومغناطیسی تجهیزات الکتریکی به وجود می آیند، نامرئی هستند، اما سرشار از انرژی می باشند، طوری که اگر میزان این امواج از حدی بالاتر برود، احتمال می رود که خطراتی را برای سلامت انسان ها در پی داشته باشند. این میزان خطرناک در اطراف سیم های برق بدون محافظ که ولتاژهای قوی از آنها عبور می کنند وجود دارد. ژنراتورهای برق و موتورهای برق هم از وسایل الکتریکی خطرناک هستند. یکی از آثار مضر امواج الکترو مغناطیس بر روی سلامت انسان ها، بروز انواع سرطان ها می باشد. اگر چه این ارتباط از جمله بحث برانگیز ترین مسائل پزشکی بوده است، اما تحقیقات مختلف نشان داده است در مناطقی که میزان امواج الکترو مغناطیس ساطع شده زیاد می باشد، به همان نسبت میزان شیوع انواع سرطان ها هم زیاد می باشند. شایع ترین سرطان های گزارش شده در این رابطه، سرطان سینه و سرطان مغز می باشد. علاوه بر آن، امواج الکترومغناطیس می توانند سبب تضعیف سیستم ایمنی بدن شوند. به بیمارانی که از مشکلات قلبی رنج می برند، توصیه می شود که موارد گفته شده را در ارتباط با محیط زندگی خود رعایت کنند و در مناطقی زندگی کنند که امواج الکترو مغناطیس کمتری در جریان باشد. تحقیقات مختلف نشان داده است که این امواج، بر روی ضربان قلب اثر می گذارد و آن را از حالت طبیعی خارج می کند. تلفن همراه هم بی ضرر نیست استفاده هم زمان از وسایلی که امواج الکترومغناطیس را از خود ساطع می کنند، سبب تشدید آثار تخریبی بر سلامت انسان ها می شود. یکی از وسایل پر استفاده امروزی که امواج الکترومغناطیس از خود ساطع می کند، تلفن همراه می باشد. اثرات تداخل استفاده از تلفن همراه و وسایل دیگر مانند مایکروویو، رایانه و هم چنین مصرف داروهای مختلف بسیار حائز اهمیت است. تداخل استفاده از تلفن همراه و وسایل یاد شده اثرات سوء امواج تلفن همراه را تشدید میکند. هم چنین بدترین شکل تداخل، هنگام استفاده همزمان از تلفن همراه و مایکروویو است. از سوی دیگر شرایط استفاده از تلفن همراه در اثرات آن تعیینکننده است. به عنوان مثال استفاده از تلفن همراه در مکانهای مسقف و شهرهای آلوده، مقدار خـاصی را طلب میکند.
خوشپوشها به بهشت میروند
خوشپوشها به بهشت میروند
بازخوانی متفاوت آیاتی از قرآن که بارها خواندهایم
اصلاً به خدایی تو نمیآید این روانه کردن به سوی جهنم … این فرستادن به سموم حمیم و عذاب الیم… اما جایی خواندم که ماجرای بهشت و جهنم، جریان کسی است که لباس کثیف به تن دارد و خودش به خاطر لباسهایش شرم میکند از رفتن به مهمانی باشکوه یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَیْرٌ ذَٰلِكَ مِنْ آیَاتِ اللَّـهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ
ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهای او) شوند! /سوره مبارکه اعراف آیه 26
کتابها مینویسند : به دنبال سخن از لباس ظاهری، قرآن بحث را به لباس معنوى كشانده و آن چنان كه سیره قرآن در بسیارى از موارد است، هر دو جنبه را به هم مىآمیزد و مىگوید: «لباس پرهیزكارى و تقوا از آن هم بهتر است» (وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیْرٌ) تشبیه تقوى و پرهیزكارى به لباس، تشبیه بسیار رسا و گویایى است، زیرا همان طور كه لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ مىكند، و هم سپرى است در برابر بسیارى از خطرها، و هم عیوب جسمانى را مىپوشاند و هم زینتى است براى انسان، روح تقوى و پرهیزكارى نیز علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتى گناهان و حفظ از بسیارى از خطرات فردى و اجتماعى، زینت بسیار بزرگى براى او محسوب مىشود. زینتى است چشمگیر كه بر شخصیت او مىافزاید. در اینكه منظور از لباس تقوى چیست در میان مفسران گفتگو بسیار شده است، بعضى آن را به معنی «عمل صالح» و بعضی «حیاء» و بعضی «لباس عبادت» و بعضى به معنی «لباس جنگ» مانند زره و خود و حتى سپر گرفتهاند، زیرا تقوى از ماده «وقایة» به معنى نگاهداری و حفظ است. و به همین معنى در قرآن مجید نیز آمده است چنان كه در سوره نحل آیه 81 مىخوانیم: (وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِیلَ تَقِیكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِیلَ تَقِیكُمْ بَأْسَكُمْ …) «و براى شما پیراهنهایى قرار داد كه شما را از گرما حفظ مىكند و هم پیراهنهایى كه شما را در میدان جنگ محفوظ مىدارد.» ولى آیات قرآن غالباً معنى وسیعى دارد كه مصداقهای مختلف را در بر مىگیرد، در آیه مورد بحث نیز مىتوان تمام این معانى را از آیه استفاده كرد و از آنجا كه لباس تقوى در مقابل لباس جسمانى قرار گرفته، به نظر مىرسد كه منظور از آن همان «روح تقوى و پرهیزكارى» است، كه جان انسان را حفظ مىكند و معنی «حیاء» و «عمل صالح» و امثال آن در آن جمع است.1 با تو میگویم : وقتهایی که نگاه میکنم به آیههایت که مهربانند با من بنده … روزهایی که اسمشان را گذاشتهام «روز من» و پر هستند از لبخند و خبرهای خوش کوچک بزرگ و شادیهایی که تو از آسمان برایم میفرستی؛ تردید میکنم که بندههایت را راهی جهنم کنی… محرم که میرسد و خیابانها سیاهپوش میشوند، در و دیوار که پر از شعر محتشم میشود و صدای طبل و سنج و روضه و اشک که میآید؛ به این که تو کسی را روانه جهنم کنی، مشکوک میشوم شبهایی که از پشیمانی کاری که کردهام، حرفی که بی محابا زدهام، بی خواب میشوم و بعد بغض مینشیند توی گلویم و زیر لب صدایت میزنم و می گویمت که ببخش و بعد دلم آرام میگیرد از آمرزش و آقایی تو؛ به دوزخت شک میکنم. آخر اصلاً به خدایی تو نمیآید این روانه کردن به سوی جهنم … این فرستادن به سموم حمیم و عذاب الیم… اما جایی خواندم که ماجرای بهشت و جهنم، جریان کسی است که لباس کثیف به تن دارد و خودش به خاطر لباسهایش شرم میکند از رفتن به مهمانی باشکوه … نقل ِ قیامت و بهشت و جهنمش هم همین است. خداحافظی کسی را روانهی جهنم نمیکند. خداحافظی همه را به بهشت میخواند… اما آدمها اول نگاهی به خودشان میاندازند. به سر و وضعشان…به لباسهای چرک از گناه خودشان! بعد نگاهی میاندازند به بهشت…به تمیزی و قشنگیاش. شرمنده میشوند،خودشان سرشان را میاندازند پایین و راهی جهنم میشوند. فقط آنهایی که بهترین لباسها را به تن دارند، تنها کسانی که لباس تقوی تنشان است، سرشان را بالا میگیرند و میروند بهشت… یادم بماند : یادم باشد و یادت نرود، خدا بهشتش را وسیعتر از جهنم آفریده است.
کارشناس شبکه تخصصی قرآن تبیان
ورزش در قرآن کریم
ورزش در قرآن کریم
قوی بودن از نظر قرآن
با مطالعه قرآن كریم، متوجه میشویم كه همیشه قوی بودن در قرآن به عنوان یك عامل مثبت و امتیاز، ارزیابی شده است، برای روشن شدن این مطلب، به برخی از آیات قرآنی در این باره اشاره میشود:
1. وقتی بنیاسرائیل انتخاب «طالوت» را از سوی پیامبرشان «اشموئیل» به عنوان رهبر، مورد انتقاد قرار میدهند، وی در پاسخ میگوید: «اٍنَّ اللهَ اصْطَفیهُ عَلَیْكٌمْ وَزادَهٌ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ[1] ؛ خداوند او را بر شما برگزیده و قدرت علمی و جسمی وی را از شما افزونتر قرار داده است.»
2. درباره لزوم تقویت بنیه رزمی و نظامی میفرماید: وَاَعِدّوُا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ[2] ؛ در برابر آنها (دشمنان) آن چه توانایی دارید از «نیرو» آماده سازید». البته این «نیرو» تنها شامل نیروهای نظامی و رزمی نبوده، بلكه میتواند تواناییهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و خلاصه هر چیزی را كه میتواند ما را در پیروزی بر دشمن یاری دهد، دربرگیرد. حتی در برخی از روایات میخوانیم: «مِنْهُ الْخِضابُ السَّواد[3]ُ ؛ یكی از مصداقهای «قوّه» در این آیه، موهای سفید را به وسیله رنگ، سیاه كردن است.» یعنی اسلام حتی رنگ موها را كه به سرباز بزرگسال، چهرة جوانتری میدهد تا دشمن مرعوب گردد، از نظر دور نداشته است واین نشان میدهد كه چه اندازه مفهوم «قوه» در آیه فوق وسیع است.
3. وقتی قرآن سرگذشت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را بیان میفرماید، او را مردی نیرومند وقوی معرفی میكند. در یك جا میفرماید: «فَوَكَزَهُ موسی فقَضی عَلیه[4] ؛ موسی تنها یك مشت به آن مرد زد و او درگذشت!» و در جای دیگر میفرماید: «یا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقویُّ الاَمینُ[5] ؛ (دختر حضرت شعیب خطاب به وی گفت:) ای پدر! موسی را استخدام كن، همانا بهترین كسی كه میتوانی استخدام كنی، كسی است كه نیرومند و امین باشد.»
4. هنگامی كه حضرت هود ـ علیه السلام ـ میخواهد یكی از نعمتهای خدا بر قوم را برشمارد، میگوید: «وَزادَكُمْ فِی الْخَلقِ بَصْطَةً[6] ؛ و به جسم شما فزونی داد.» هم از آیات قرآنی و هم از تواریخ بر میآید كه آنها مردمی درشت استخوان، قویپیكر و نیرومند بودند. از قول آنها میخوانیم: «مَنْ اَشَدُّ مِنّا قٌوَّةًً[7] ؛ چه كسی ازما نیرومندتر است؟»
5. خداوند متعال در آیات متعدد، خود را «قوی» مینامد. در این جا به برخی از آیات اشاره مینماییم: «عَلَّمَهُ شَدیدُ القُوی ذُُمِرَّةٍ فَاسْتَوی[8] ؛ (خدا)[9] آن كس كه قدرت عظیمی دارد، او (پیامبر) را تعلیم داده است همان كس كه توانایی فوقالعاده واسطه بر همه چیز دارد.» «اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَمیعاً[10] ؛ تمامی قدرت و توانایی از آن خداوند است.» «اَوَلَمْ یَرَوُا اَنَّ اللهَ الّذی خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً[11] ؛ یا آنها نداستند، خدا كه آنها را خلق فرموده بسیار از آنان تواناتر است؟!» «لاقُوَّةَ اِلّا بِاللهِ[12] ؛ جز قدرت خدا قوّهای نیست.» «اِنَّ اللهَ هًوَ الرَّزاقُ ذُولْقوَّةِ الْمَتینُ[13] ؛ همانا روزی بخشنده (خلق) تنها خداست كه صاحب قوت و اقتداری سخت استوار است.» «اِنَّ اللهَ قَویٌّ شَدیدُ الْعِقابِ[14] ؛ همانا خداوند توانا و سخت كیفر است.» «اِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَویُّ الْعَزیزُ[15] ؛ همانا پروردگار تو مقتدر و پیروزمند است.» «كَتَبَ اللهُ لاَغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلی اِنَّ اللهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ[16] ؛ خداوند نگاشته و ختم گردانیده كه البته من و رسولانم (بر دشمنان) غالب شویم كه خدا توانا و پیروزمند است.» اگر قوی بودن صفت خوبی نمیبود هرگز خداوند، خود را به آن متّصف نمیفرمود.
نویسنده:حسین صبوری شبکه تخصصی قرآن
تبیان [1] . بقره (2) آیه 247. [2] . انقال (8) آیه 60. [3] . تفسیر نمونه، ج 7، ص 223. [4] . قصص (28) آیه 15. [5] . همان، آیه 26. [6] . اعراف (7) آیه 69. [7] . فصلت (41) آیه 15. [8] . نجم (53) آیه 5 و 6. [9] . برخی از مفسران، شدیدالقوی را به جبرئیل تفسیر نمودهاند كه این تفسیر چندان مناسب به نظر نمیرسد. یكی از ادلة این مدعا این است كه خدا معلم پیامبر بوده، نه جیبرئیل و جبرئیل فقط واسطه بوده است. [10] . بقره (2) آیه 165. [11] .فصلت (41) آیه 15. [12] . كهف (18) آیه 3. [13] . ذاریات (51) آیه 58. [14] . انفال (8)، آیه 52. [15] . هود (11)، آیه 66. [16] . مجادله (58) آیه 21.
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
پاسخ:
بسياري از شيعيان اين عبارت را در هنگام اذان ، بر زبان مي آورند ، در ابتدا بايد گفت که اجماع شيعيان بر استحباب اين شهادت است ؛ اما در مورد علت استحباب آن اختلاف دارند : نظر علماي شيعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن عليا ولي الله»: در اين زمينه دو نظر موجود است :
1- عده اي آن را جزء مستحب مي دانند ؛ يعني مانند قنوت که جزئي از نماز بوده و مستحب است .
2- عده اي نيز آن را مستحب مي دانند ؛ اما بدون قصد جزئيت ؛ يعني مستحبي است که جزو اجزاي اذان نيست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن يا شنيدن نام گرامي رسول اسلام صلي الله عليه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنيدن نام ايشان مخصوص به غير اذان نيست ؛ يعني حتي در اذان هم اگر کسي نام ايشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسي در اين زمينه اشکال نگرفته است . در مورد شهادت ثالثه نيز همين مطلب جاري است ؛ زيرا در روايات شيعه چنين آمده است که هر زمان شخصي شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيغمبر گرامي اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولايت امير مومنان نيز بدهد . صاحب جواهر مى گويد: « الا انه لا بأس بذكر ذلك لا على سبيل الجزئية عملاً بالخبر المزبور ولا يقدح مثله فى الموالاة و الترتيب، بل هى كالصلاة على محمد عند سماع اسمه… بل لو لا تسالم الأصحاب لأمكن دعوى الجزئية بناء على صلاحيّه العموم لمشروعية الخصوصية. و الامر سهل.» جواهر الكلام 9: 87. « ولى اشكالى ندارد ذكر شهادت سوم نه به عنوان جزئيت، بلحاظ عمل كردن به روايت احتجاج و اين معنى شهادت سوم ضررى به موالات و ترتيب اذان و اقامه نمى زند، بلكه همانند صلوات بر محمد است به هنگام شنيدن اسم ايشان در اذان و بلكه اگر اتفاق و تسالم اصحاب و فقهاء بر عدم جزئيت نبود جا داشت ادعاى جزئيت آنرا مى كرديم، بنابراينكه عمومات صلاحيت دارند خصوصيت براى عبادت تشريع كنند. و اگر کسي در فتواي عده اي از علما ديده شود که حکم به تحريم آن کرده اند ، مقصود حکم به تحريم به نحو جزئيت بوده است ؛ يعني آن را نبايد به قصد جزء اذان گفت . اما اصل گفتن آن بدون اين قصد ، اشکالي ندارد . روايات بر جواز شهادت ثالثه : روايت اول : روى القاسم بن معاوية قال : قلت لأبي عبد الله ( عليه السلام ) : هؤلاء - أي السنة - يروون حديثا في أنه لما أسري برسول الله رأى على العرش مكتوبا : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق ، فقال ( عليه السلام ) : سبحان الله ، غيّروا كل شئ حتى هذا ؟ قلت : نعم ، قال ( عليه السلام ) : إن الله عز وجل لما خلق العرش كتب عليه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، ولما خلق الله عز وجل الماء كتب في مجراه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، ولما خلق الله عز وجل الکرسي کتب على قوائمه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، وهكذا لما خلق الله عز وجل اللوح ، ولما خلق الله عز وجل جبرئيل ، ولما خلق الله عز وجل الأرضين - إلى قضايا أخرى ، فقال في الأخير : قال ( عليه السلام ) : ولما خلق الله عز وجل القمر كتب عليه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، وهو السواد الذي ترونه في القمر ، فإذا قال أحدكم : لا إله إلا الله محمد رسول الله ، فليقل : علي أمير المؤمنين. الاحتجاج : 158 از امام جعفر صادق عليه السلام چنين روايت شده است که : به حضرت عرض نمودم : ايشان ( سنيان ) روايتي نقل مي کنند که وقتي رسول خدا به آسمان برده شد ، بر روي عرش نوشته اي ديد که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صديق!!! پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چيز را تغيير دادند ؛ حتي اين را ؟ گفتم : آري ؛ پس فرمودند : خداوند وقتي عرش را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي آب را آفريد در محل حرکت آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسو الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند کرسي را آفريد بر پايه هاي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند لوح را آفريد نيز چنين کرد ؛ و وقتي جبريل را آفريد ؛ و وقتي زمين ها را آفريد ؛ و … پس در انتها فرمودند : ووقيت خداوند ماه را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و اين همان سياهي است که در ماه مي بينيد ؛ پس هر زمان که يکي از شما گفت : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس بايد بگويد :علي ولي الله و همانطور که در بحث بالا گذشت ، اين روايت مربوط به زمان يا مکان خاصي نيست و شامل اذان نيز مي گردد . تاييد اين مضمون در روايات اهل سنت : در روايات اهل سنت ، رواياتي را مي بينيم که اين مضمون را تاييد مي نمايد : روايت اول : عن ابي الحمراء عن رسول الله (ص) قال: لمّا اسري بي الى السماء إذا على العرش مكتوب لا إله إلاّ الله ، محمد رسول الله ايّدته بعلي . الدر المنثور سيوطي ج 4 ص 153، الخصائص الكبرى السيوطي ج 1 ص 7، الشفاء قاضي عياض ص 138، المناقب ابن المغازلي ص 39، الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشّرة ج 2 ص 227، درر السمطين ص120. از ابي حمراء از رسول خدا ( ص) روايت شده است که فرمودند : وقتي که من به آسمان برده شدم بر عرش نوشته شده بود که خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ محمد فرستاده اوست ؛ او را با علي پشتيباني نمودم . روايت دوم : عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتاني ملك فقال:يا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا . قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولايتك وولاية علي بن ابي طالب. معرفة علوم الحديث حاكم النيسابوري ص96 . از ابن مسعود – در ذيل آيه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روايت شده است که فرمود : اي محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پرسيدم به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پاسخ داد : بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب روايت سوم : عن حذيفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّي علي أمير المؤمنين ما انكروا فضله ، سمّي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالت الملائكة بلى فقال: أنا ربّكم محمد نبيّكم علي أميركم. فردوس الاخبار ديلمي ج 3 ص 399 . از حذيفه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است که فرمودند : اگر مردم مي دانستند چه زماني علي را به اميري مومنان انتخاب کردند ، برتري او را انکار نمي کردند ؛ او زماني امير مومنان شد که آدم بين روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده بود ) خداوند مي فرمايد : « و هنگامي که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت هاي ايشان نسل ايشان را بيرون آورد و ايشان را شاهد بر خويش گرفت که آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمايم ؛ محمد پيامبر شما و علي امير شما . روايت دوم : روايتي است که آن را سيد نعمت الله جزايري از استاد خويش مرحوم مجلسي مرفوعا از رسول خدا نقل مي کند که فرمودند : عن رسول الله (ص) قال: يا علي اني طلبت من الله ان يذكرك في كل مورد يذكرني فأجابني واستجاب لي . از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت شده است که فرمودند : من از خدا خواسته ام که در هر جايي که من را ذکر مي کند تو را نيز ذکر نمايد ؛ پس درخواست من را قبول کرده و مورد اجابت قرار داد . طبق اين روايت در هر جايي که رسول خدا ذکر مي شود ( که اذان نيز از جمله آن هاست ) امير مومنان نيز ذکر خواهد شد . شاهد بر اين روايت در کتب اهل سنت : از جمله شواهد اين روايت ، روايتي است که اهل سنت در مورد امير مومنان نقل مي کنند که رسول خدا به ايشان فرمودند : ما سئلت ربّي شيئا في صلاتي إلاّ اعطاني وما سألت لنفسي شيئا إلاّ سألت لك . مجمع الزوائد ج 9 ص 110، كنز العمّال ج 13 ص 113، الرياض النضرة ج 2 ص 213 . از پروردگار خويش در نمازم هيچ چيز نخواستم ، مگر آنکه آن را به من داد ؛ و براي خويش چيزي نخواستم مگر آنکه آن را براي تو نيز خواستم . و قطعا در اين زمينه روايات ديگري نيز موجود بوده كه به دست ما نرسيده است ؛ مرحوم علامه مجلسي مي فرمايند : وأقول : لا يبعد كون الشهادة بالولاية من الأجزاء المستحبة للأذان ، لشهادة الشيخ والعلامة والشهيد وغيرهم بورود الأخبار بها . بحار الانوار ج 84 ص 111 . و مي گويم : بعيد نيست كه شهادت به ولايت از اجزاي مستحب اذان باشد ؛ زيرا شيخ (طوسي ) و علامه (حلي ) و شهيد و غير ايشان ، شهادت داده اند كه رواياتي در اين زمينه آمده است . بنا بر اين شهادت ثالثه نزد بيشتر علماي ما مکمل شهادت به رسالت رسول گرامي اسلام است و خود نيز مستحب ؛ اگر چه جزو اجزاي اذان به شمار نمي رود . حضرت آيت الله العظمي سيستاني نيز در منهاج الصالحين ج 1 ص 191 به اين مطلب اشاره فرموده اند . شهادت ثالثه از چه زماني شروع شده و آيا جداي از روايات عامه روايت خاصي نيز دارد ؟ ابوذر در اذان شهادت به ولايت مىداد : در اين زمينه مراغي مصري از علماي اهل سنت در کتاب خويش السلافة في امر الخلافة دو روايت از جناب صحابي عظيم الشان ابو ذر غفاري و نيز صحابي گرانمرتبه سلمان فارسي نقل مي کند : روايت اول در مورد ابوذر: أخرج أن رجلا دخل على رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم) وقال : يا رسول الله إنّ أبا ذر يذكر في الأذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولاية لعلى عليه السلام . قال رسول اللّه(صلي الله عليه وآله وسلم ) كذلك ، أو نسيتم قولي في غدير خم : من كنت مولاه فعلي مولاه ) ؟ . السلافة في أمر الخلافة، ص 32. شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ؛ ابو ذر در اذان بعد از شهادت به رسالت شهادت به ولايت علي مي دهد ؛ رسول خدا فرمودند : همين است ؛ آيا کلام من را در روز غدير خم فراموش کرديد که « هرکس که من مولاي اويم پس علي مولاي اوست »؟ روايت دوم در مورد سلمان : دخل رجل على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ، فقال : يا رسول الله ! إني سمعت أمرا لم أسمع قبل ذلك ، فقال صلى الله عليه واله وسلم : ما هو ؟ قال : سلمان قد يشهد في أذانه بعد الشهادة بالرسالة ، الشهادة بالولاية لعلي (عليه السلام) ، قال (صلي الله عليه وآله وسلم ): سمعت خيرا. السلافة في أمر الخلافة، ص 32. شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ،چيزي را شنيدم كه تا كنون نشنيده بودم ، رسول خدا فرمودند : آن چه چيزي است ؟ پاسخ داد :سلمان در اذان خويش بعد از شهادت به رسالت ، شهادت به ولايت علي عليه السلام مي دهد ؛ پس حضرت فرمودند : چيز نيكويي را شنيده اي !! بنا بر اين نمي توان و نبايد گفتن شهادت ثالثه را جزو بدعت هاي در اذان دانست .
شناخت مسجد سهله
شناخت مسجد سهله
یکی از مشهورترین مساجد اسلامی که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساخته شده است؛ مسجد شریف «سهله» است که در منابع تاریخی از آن با نامهایی چون مسجد سهیل، بنی ظفر و عبدالقیس و …1 یاد شده است. این مسجد در زمینی خالی از سکنه که اطراف آن پوشیده از ماسه های قرمز است ساخته شده است. شکل هندسی آن تقریباً به صورت مستطیل با طول 140 متر، عرض 125 متر و مساحتی بالغ بر 17500 مترمربع است. ارتفاع دیوارهایی که آن را احاطه کرده حدود 22 متر است که هر یک از اضلاع چهارگانه آن به وسیله برجهای نیم دایره ای از طرف خارج و به فاصله های مساوی تقویت می شوند. در میانه ضلع شرقی دیوار، مناره ای به ارتفاع 30 متر وجود دارد. در اصلی مسجد در میانه ضلع شرقی در مجاورت این مناره قرار دارد. مجموع فضای مسجد از دو قسمت شبستان و صحن تشکیل شده است: شبستان که در قسمت جنوب به طول 120 متر و عرض 5/5 متر بنا شده است حدود 660 متر مربع مساحت دارد و از طریق ایوانکهایی به عنوان ورودیهای شبستان به صحن مسجد متصل می شود که قدمت تاریخی این ایوانکها به قبل از 750ق. می رسد. بقیه فضای مسجد به صحن اختصاص دارد. در طول اضلاع شرقی، غربی و شمالی مسجد نیز غرفه هایی ساخته شده است که در یک طرف 36 غرفه، در طرف دیگر 27 و در سمت در ورودی آن 19 غرفه به چشم می خورد. مقام های مختلف در بخشهای مختلف صحن مسجد محرابهایی ساخته شده است که به نام پیامبران و ائمه اطهار(ع) نامگذاری شده اند و در اصطلاح آنها را مقام می خوانند. این مقامها عبارتند از: مقام حضرت ابراهیم(ع): این مقام در جهت شمال غربی و بین دیوار غربی و شمالی قرار دارد. در روایتی آمده است این مسجد، خانه حضرت ابراهیم خلیل(ع) بوده است که از آنجا به سمت قوم «عمالقه» رفتند. مقام حضرت یونس(ع): این مقام در جهت جنوب غربی بین دیوار جنوبی و غربی قرار دارد. مقام حضرت ادریس(ع): این مقام در بین دیوار شرقی و شمالی قرار دارد. این مقام را مقام عیسی(ع) هم می نامند. این قسمت از مسجد به بیت الخضر هم معروف است. مقام حضرت صالح(ع): این مقام در سمت شرقی بین دیوار جنوبی و شرقی قرار دارد که به مقام صالحین، انبیا و مرسلین معروف است. مقام امام سجاد(ع): این قسمت در میانه مسجد کمی مایل به سمت شرقی قرار دارد. مقام امام صادق(ع): این مقام درست در وسط مسجد است. براساس روایات تاریخی، حضرت امام صادق(ع) مدتی در آنجا اقامت نموده و به عبادت و دعا مشغول بوده اند. مقام امام زمان(ع): این مقام هم در قسمت میانی مسجد، کمی مایل به سمت جنوب، در بین مقامهای امام سجاد(ع) و حضرت یونس(ع) قرار دارد. امروزه ساختمانی به طول 80 متر و عرض 5/5 متر در این محل بنا شده است. حضرت ولی عصر(ع) در این مقام، نماز و دعا و نیایش به جای آورده اند و عالم بزرگوار علامه بحرالعلوم آن حضرت را در این مکان شریف در حال مناجات با پروردگار زیارت کرده اند. گذشته از آن، گزارشهای بسیاری از ملاقات با آن حضرت در این مسجد مبارک در طول تاریخ نقل شده است که این امر سبب اقبال بسیار عاشقان و شیفتگان خالص آن حضرت به این مکان شریف گشته و در نتیجه ساختمان این قسمت، بارها توسط شیعیان مخلص تجدید بنا شده است. برای این مقام زیارتنامه مخصوصی در کتب روایی نقل شده است که به همراه سایر دعاها و عبادات به جای آورده می شود. فضایل مسجد سهله در مجموعه روایات با تعابیر مختلفی از جایگاه معنوی و منزلت مسجد سهله یاد شده است. می توان گفت از اخبار چنان معلوم می شود که بعد از مسجد اعظم کوفه مسجدی به فضیلت این مسجد وجود ندارد. در توصیف علل فضیلت آن به نکاتی اشاره شده است که در اینجا بعضی از آنها را یادآور می شویم. ابوبصیر نقل کرده است که امام صادق(ع) به ایشان فرمودند: ای ابابصیر! گویی روزی رامی بینم که حضرت مهدی(ع) با خانواده اش در مسجد سهله فرود می آیند. ابوبصیر می گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم آن مسجد منزل قائم(ع) خواهد بود حضرت فرمودند: آری، این مسجد منزل حضرت ادریس(ع) و حضرت ابراهیم(ع) بوده است و خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرده است مگر آن که وی در این مسجد نماز گزارده است. مسکن حضرت خضر(ع) در این مسجد است. هر کسی دراین مسجد اقامت داشته باشد مثل آن است که در چادر پیامبر اکرم(ص) اقامت دارد… هر کس در این مکان شریف نماز به جای آورد و به دنبال آن با نیت خالص دعا کند؛ حاجت او برآورده می شود و اگر کسی از ترس امری به آنجا پناه ببرد خداوند وی را از آن خطر در امان نگه می دارد. ابو بصیر می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: به درستی که این مکان شریف بسیار فضیلت دارد. حضرت فرمودند: آیا باز فضیلتهای آن را بشمارم. عرض کردم: آری. حضرت صادق(ع) فرمودند: مسجد سهله از جمله مکانهایی است که خداوند تبارک و تعالی دوست دارد در آنجا دعا خوانده شود هیچ شب و روزی نیست مگر آن که ملائکه این مسجد را زیارت می کنند و در آنجا به عبادت خدا مشغول می شوند. اگر من در نزدیک این مسجد ساکن بودم همه نمازهایم را در آنجا به جای می آوردم… بعد ابوبصیر می گوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم قائم(ع) همیشه آنجا خواهند بود؟ حضرت فرمودند: آری2… امام سجاد(ع) می فرمایند:من صلّی فی مسجد السهلة رکعتین. زاد اللَّه فی عمره سنتین. هر کس در مسجد سهله دو رکعت نماز به جای آورد خداوند دو سال بر عمر او می افزاید.3 حضرمی می گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم که با فضیلت ترین مکان بعد از حرم خداوند عزوجل کجاست؟ حضرت فرمودند: کوفه است… که مسجد سهیل در آنجاست؛ مسجدی که خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر این که در آن مسجد نماز به جای آورده است. عدالت الهی از آن مسجد ظاهر خواهد شد و قائم(ع) در آنجا مستقر خواهد شد… آنجا منزل پیامبران و اوصیا و صالحان است.4 باز از امام صادق(ع) روایت شده است که: هر گرفتاری به مسجد سهله بیاید و بین عشائین دو رکعت نماز به جای آورد و خداوند را بخواند، خداوند گرفتاریش را برطرف می سازد5. آن حضرت همچنین در اشاره و تأکید به فضیلت بسیار زیاد این مسجد فرموده اند: اگر عمویم، زید بن علی قبل از قیام و آغاز جنگ در این مکان نماز و دعا به جای می آورد اجل او یک سال به تأخیر می افتاد6. باز در این باره «طیالسی از علا نقل کرده است که: روزی خدمت امام صادق(ع) شرفیاب شدم آن حضرت به من فرمودند: آیا در مسجدی که در کوفه هست و شما آن را مسجد سهله می نامید و ما آنرا مسجد شهری می خوانیم نماز به جای می آوری؟ عرض کردم: البته که در آنجا نماز می خوانم. سپس حضرت فرمودند: به آن مسجد حتماً برو هیچ گرفتاری و صاحب حاجتی به آنجا نمی رود مگر این که خداوند گرفتاری و حاجت او را برطرف می سازد7… آداب و اعمال مسجد سهله سید بن طاووس(ره) می نویسد: وقتی می خواهی به مسجد سهله بروی روز چهارشنبه و در بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز به جای آور. از امام صادق(ع) روایت شده است که هر گرفتاری چنین کند خداوند گرفتاری او را برطرف می سازد. و نقل شده است که وقتی به مسجد سهله رفتی در کنار در آن بایست و بگو: بسم اللَّه و باللَّه و من اللَّه و إلی اللَّه و ماشاء اللَّه و خیر الأسماء للَّه توکلّت علی اللَّه ولا حول ولا قوة إلاّباللَّه العلیّ العظیم. أللّهمّ اجعلنی من عمّار مساجدک و بیوتک أللّهمّ أتوجّه إلیک بمحمّد و آل محمد و أقدمهم بین یدی حوائجی فاجعلنی أللّهمّ بهم عندک وجیهاً فی الدنیا والاخرة و من المقرّبین. أللّهمّ اجعل صلواتی بهم مقبولة و دعائی بهم مستجاباً و ذنبی بهم مغفوراً و رزقی بهم مبسوطاً و حوائجی بهم مقضیّة و انظر إلیّ بوجهک الکریم نظرة رحیمة… أللّهمّ فأقبل إلیّ بوجهک و اقبل بوجهی إلیک.8 سپس آیةالکرسی و معوذتین را بخوان و هر یک از سبحان اللَّه و الحمدللَّه و اللَّه اکبر و لا إله إلاّ اللَّه را هفت مرتبه بگو و آنگاه در ادامه این دعا را بخوان: أللّهمّ لک الحمد علی ما هدیتنی و لک الحمد علی ما فضلّتنی ولک الحمد علی ماشرفتّنی و لک الحمد علی کل بلاء حسن ابتلیتنی. أللّهمّ تقبّل صلاتی و دعائی و طهّرقلبی و اشرح لی صدری و تب علّی إنّک ارحم الراحمین (یا انّک انت التّواب الرحیم). و بعد به داخل مسجد برو و در وسط مسجد دو رکعت نماز به نیت نماز تحیّت مسجد بخوان و پس از نماز این دعا را بخوان: أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت مبدی الخلق و معیدهم و أنت اللَّه لا اله الاّ أنت خالق الخلق و رازقهم و أنت اللَّه لا إله إلاّ انت القابض الباسط… أن تصلّی علی محمد و آل محمد و أن تعّجل فرجنا و تقضی حاجتنا و ان تفعل بناکذا… (حاجت خودت را درخواست کن) یا مقلّب القلوب والأبصار یا سامع الدعاء انّک علی کلّ شی ء قدیر9 سپس سجده کن هر دعای دیگری را دوست داشتی بخوان… بعد در چهار گوشه مسجد نماز بخوان و دعا کن. در بعضی از اخبار وارد شده است هر گوشه این مسجد خانه پیامبری از پیامبران الهی بوده است و…10
—————————–
منابع:
1. بحارالانوار، ج97، ص435، ح3.
2. همان، ص436، ح6.
3. همان، ص440، ح17.
4. همان، ص436، ح8.
5. همان، ص437، ح9.
6. همان، ص435، ح3.
7. المزار الکبیر، ص140-136.
8. الصیحة المبارکة المهدیّه، ص679-678.
9. همان، ص680.
10. ر.ک: همان، ص684-682.
*سیدصادق سیدنژاد، ماهنامه موعود، شماره 39.
آرزوی زندگی در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله
آرزوی زندگی در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله
یاد پیامبر و برادر او علی مرتضی صلوات الله علیهما و یاد همه اهل بیت، شیرین و برای زندگی برکت آور است. از این جهت جا دارد که تأسف بخوریم و آرزو کنیم که ای کاش در حضور پیامبر، ایمان خالصانه خود را نشان می دادیم و با همه امکانات وجودمان در راه خشنودی او که خشنودی خداست، قدم بر می داشتیم و در شادی ها و تلخی ها، همراهی خود را با پیامبر و اهل بیت نشان می دادیم. حضرت محمد سالها بعد از پیامبر به دنیا آمده ایم و از زندگی در کنار آن حضرت بی بهره ایم. شوق دیدار و همراهی با پیامبر و اهل بیت، نشانه دوستی ماست. اگر نیت ما در همراهی، واقعی باشد، در حقیقت با پیامبر و اهل بیت همراه هستیم. نکته دیگر آنکه مدعیان دوستی زیادند اما کسانی که صادقانه با پیامبر و اهل بیت دوستی می کنند، هم در قلب و هم در فکر و هم در رفتار و هم در اخلاق، از پیامبر و اهل بیت پیروی کنند. در نتیجه آنقدر مورد امتحانها و بلاها و آزمایشها قرار می گیرند تا این گوهر در وجودشان خالص شود. نکته سوم آنکه شبهات اعتقادی همیشه و همه جا حتی در بین صحابه پیامبر و اهل بیت هم بوده است اما خدا به کسانی که صادقانه به دنبال حقیقت باشند و در راه یافتن آن کوشا باشد وعده داده است که حتما راه راست را به آنها نشان می دهد. یاد پیامبر و برابر او علی مرتضی صلوات الله علیهما و یاد همه اهل بیت، شیرین و برای زندگی برکت آور است. از این جهت جا دارد که تأسف بخوریم و آرزو کنیم که ای کاش در حضور پیامبر، ایمان خالصانه خود را نشان می دادیم و با همه امکانات وجودمان در راه خشنودی او که خشنودی خداست، قدم بر می داشتیم و در شادی ها و تلخی ها، همراهی خود را با پیامبر و اهل بیت نشان می دادیم. بعد از توجه و اقرار به اهمیت رابطه قلبی با پیامبر و اهل بیت مناسب است به این چند نکته هم توجه داشته باشیم: گر در یمنی چو با منی پیش منی علم خدا حدی ندارد، بنابراین خدا از دوستی ما خبر دارد و دور بودن زمان و مکان ما از پیامبر و دور بودن مکانی ما از امام عصر برای خدا مانعی محسوب نمی شود. همچنانکه امام باقر علیه السلام فرموده اند، انسان با همان کسی است که او را دوست می دارد: الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب(کافی، ج2، ص126) پس از پایان جنگ جمل، یکی از یاران امام علی علیه السلام به ایشان گفت ای کاش برادرم اینجا بود و می دید که چگونه خدا بر دشمنان پیروزتان کرد. امیرالمومنین به او فرمود: آیا علاقه اش به ما بود؟ آن شخص گفت بله. آن حضرت فرمود: پس او با ما بوده است. در این جنگ افراد زیادی با ما بوده اند که هنوز متولد نشده اند! شبهات اعتقادی همیشه و همه جا حتی در بین صحابه پیامبر و اهل بیت هم بوده است اما خدا به کسانی که صادقانه به دنبال حقیقت باشند و در راه یافتن آن کوشا باشد وعده داده است که حتما راه راست را به آنها نشان می دهد بنابراین، دوری زمانی و مکانی، باعث نمی شود دوستی ما بی نتیجه باشد و در دید مولای ما علی علیه السلام، همه کسانی که واقعا آن حضرت را دوست دارند با آن حضرت هستند حتی اگر سالهای زیادی بعد از آن حضرت به دنیا بیایند. دوست داشتن فقط زبانی یا دوست داشتن در قلب و زبان و فکر و رفتار و اخلاق افراد زیادی مدعی های دوستی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بوده اند. مهم آن است که دوستی ما هم در قلب، هم در اعمال و هم در افکار و هم در خلقیات ما ظاهر شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: خدا را دوست نداشته است آن کسی که معصیتش کرده است. بنابراین راه اثبات دوستی واقعی اهل بیت پیروی از آنهاست. نشانه آن مراقبت از اخلاق و رفتار و طرز فکر است. دوست داران پیامبر و اهل بیت، هر قدر بتوانند خود را در گفتار و رفتار و افکار و اخلاق شبیه خاندان وحی می کنند. امتحان آنقدر می آزمایند تا کاملا پاک شویم هرکس که باشیم، خدا قطعا ما را می آزماید. همانطور که در آیه دوم سوره عنکبوت می فرماید: آیا مردم پنداشتند، همین كه بگویند: «ایمان آوردیم.» رها مىشوند و آزمایش نمىشوند؟! أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون بنابراین خدا حتما این ادعای ما درباره دوستی و پیروی از پیامبر و اهل بیت را آزمایش می کند و اگر صادق باشیم، بعد از همه مراحل آزمایش، ما را مثل طلا، خالص می کند. امام صادق علیه السلام درباره همان آیه بالا، به یکی از یاران خویش فرمود: مردم همانطور که فرایند طلا در کوره ها است، در این مراحل قرار می گیرند و مانند طلا، خالص می شوند(کافی، ج1، ص370) بنابراین آزمایشهای خدایی که بعضی از آنها با سختی صورت می گیرد در زندگی دنیا طبیعی است اما اگر در ایمان خود صادق باشیم نتیجه اش بسیار عالی است یعنی این آزمایشها در نهایت ما را یکدست می کند و سرانجام همه بدی هایی که دوستش نداریم و جزو ما نیست را از ما می زداید. اگر زمان پیامبر و اهل بیت بودم هرگز دچار اشکالات عقیدتی نمی شدم!! در صورتی که گمان کنیم اگر در زمان پیامبر و اهل بیت بودیم دچار هیچ اشکال فکری و عقیدتی نمی شدیم، اشتباه کرده ایم. افراد زیادی از مردم در همان دوران هم در تحیر به سر می برده اند و حق را از باطل نشخیص نمی داده اند. بعضی از این مردم، از بزرگان بوده اند! مردم همانطور که فرایند طلا در کوره ها است، در این مراحل قرار می گیرند و مانند طلا، خالص می شوند. بنابراین آزمایشهای خدایی که بعضی از آنها با سختی صورت می گیرد در زندگی دنیا طبیعی است اما اگر در ایمان خود صادق باشیم نتیجه اش بسیار عالی است یعنی این آزمایشها در نهایت ما را یکدست می کند و سرانجام همه بدی هایی که دوستش نداریم و جزو ما نیست را از ما می زداید در حقیقت برای تشخیص راه حق، باید از خدا کمک گرفت و در راه شناخت حق کوشش کرد. خدا در قرآن وعده داده است که هر کس در راه ما(یعنی راه حق) کوشش کند حتما به مقصود خود می رسد: وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین (سوره حج، آیه 78) در زمان اهل بیت کسانی بوده اند که درباره ایشان شک داشته اند. حتی اصبغ بن نباته که یکی از یاران نزدیک امام علی علیه السلام بود از امام درباره اختلاف نظرها در میان شیعیان پرسید و از آن حضرت کمک خواست(وسائل الشیعه، ج27، ص135) نتیجه می گیریم که اختلاف نظرها همیشه و همه جا بوده است. مهم آن است که همیشه نیت کنیم با خدا و پیامبر و اهل بیت باشیم و نیت کنیم که هر چه نظر آنهاست، نظر ما هم همان است. مثال دیگر، مربوط به خود زمان پیامبر است. پیامبر صلی الله علیه و آله در جمعی که تعدادی از یاران خود در آن بودند فرمودند که وسیله نوشتن بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید ولی کسانی که در آن جمع بودند با هم اختلاف کردند و عده ای گفتند بیاورید و عده ای گفتند نیاورید تا آنکه پیامبر از خواسته خود منصرف شد. بنابراین همزمانی با پیامبر هم سبب هدایت نیست و چه بسا افرادی که کنار پیامبر بودند اما کافر یا منافق بودند.
خدایا ما را جزو اینان قرار ده:
سَیَأْتِی قَوْمٌ مِنْ بَعْدِكُمْ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ كُنَّا مَعَكَ بِبَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَیْنٍ وَ نَزَلَ فِینَا الْقُرْآنُ فَقَالَ إِنَّكُمْ لَوْ تحمَّلُوا لِمَا حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُمْ (بحارالانوار، ج52، ص130) پیامبر صلی الله علیه و آله به یاران خویش فرمود: بعد از شما کسانی خواهند آمد که پاداش هر یک از آن ها مساوی با پاداش پنجاه نفر از شماست.” گفتند: یا رسول الله! مگر نه این است که ما در حضور شما در بدر و احد و حنین شرکت کردیم و قرآن در میان ما نازل شد؟ حضرت فرمودند: اگر آنچه بر آن ها روی خواهد داد بر شما روی می داد، شما نمی توانستید مثل آن ها صبر و پایداری کنید.
دارالشفاي اهل بيت
در مكتب اهل بیت(ع)، به پیامبر (ص) و اهل بیت طاهرینش(س) با مهرورزی به خداوند متعال منافاتی نداشته، بلكه در طول ن قرار دارد. پیامبر(ص) در کلام گهربارش متذکر این امر شده و به مۆمنان دستور داده است، مرا دوست داشته باشید، منتها باید دقت داشته باشید، دوستی من در عرض دوستی خدا نباشد، بلکه مرا از ن جهت که مطیع و مجری فرمانهای الهی و محبوب او هستم، دوست بدارید « مرا به خاطر خدا دوست داشته باشید». در ادامه میفرماید: « اهل بیت مرا از ن جهت که ادامه دهنده راه من و محبوب من هستند، دوست بدارید «اهل بیت مرا به خاطر محبت به من دوست داشته باشید.»(1) انسان باید نسبت به پیامبر الهی، از ن جهت که حلقه رابطه میان انسان و خداست و پیامهای نجاتبخش و کمالفرین را از سوی حضرت حق به انسانها تقدیم میکند، مهر بورزد.در واقع این محبت مۆید ایمان فرد است، چون نمیتوان مدعی محبت کسی شد، اما نسبت به فرستاده او مهر نورزید.بر این اساس است که پیامبر گرامی اسلام(ص)فرمود:«هیچ یک از شما به مرحله ایمانی نمیرسد، جز اینکه مرا از فرزند، پدر و مادرش و همه مردم بیشتر دوست بدارد.»(2) بدیهی است، هر فردی میتواند از راههای متفاوتی به مقام شامخ اهل بیت احترام بگذارد و محبت صادقانه خویش را به نها ابراز کند. یکی از این راههای ابراز محبت به اهل بیت، برقراری ارتباط با نها از طریق زیارت مرقد مطهر شان است. به همین دلیل است که در روایات برای زیارت مرقد اهل بیت ثواب بسیار ذکر شده است.از طریق زیارت، یک رابطه قلبی میان مۆمنان و اهل بیت ایجاد میشود و با استمرار ن، ارتباط قلبی قویتر میشود. به همین خاطر، پیامبر گرامی اسلام فرموده است:«زیارت باعث افزایش و توسعه مودت میان اهل بیت میشود.»(3) و زیارت در دین مبین اسلام، از جمله عبادتها و سنتهای نبوی به شمار رفته و در سیره و گفتار بزرگان و علماء بر ن تأکید شده است. علامه طباطبایی (ره) از جمله افرادی بودند كه به زیارت اهل بیت(ع)، بویژه حرم حضرت معصومه(س) و امام رضا (ع) توجه و اهمیت وافری قائل بودند ایشان درباره زیارت امام رضا (ع) میفرمودند: «همه امامان (ع) لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیهالسلام محسوس است.» و در نقلی دیگر، بیان میكردند: «همه امامان معصوم (ع) رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا (ع) ظاهر است.» و نیز میفرمودند: «انسان هنگامی كه وارد حرم رضوی (ع) میشود، مشاهده میكند كه از در و دیوار حرم ن امام رأفت میبارد.» ایشان هر ساله به مشهد مشرف میشد حتی در پنج شش ماه خر عمر با همه كسالتی كه داشت به مشهد مشرف شد. یكی از بستگان نزدیك ایشان میگفت: «با غوش باز با ن كهولت سن و كسالت، جمعیت را میشكافت و با علاقه ضریح را میبوسید و توسل میجست كه گاهی به زحمت او را از ضریح جدا میكردیم … .» ایشان میگفت: «من به حال این مردم كه این طور عاشقانه ضریح را میبوسند، غبطه میخورم … .» فرزند ایشان نقل میكردند: در سال خر حیاتشان به دلیل كسالتی كه داشتند و بنا به تأكید و توصیه پزشكِ مخصوص نمیخواستیم كه ایشان به مشهد مقدس بروند. ولی ایشان اصرار داشتند و رفتند. پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود: «پسرم جز مشهد كجاست كه دم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد؟» علامه طباطبایی وقتی به مشهد، مشرف میشد، از وی تقاضا میكردند كه در خارج از مشهد چون طُرقبه و … به دلیل اعتدال هوا، سكونت داشته باشند و گهگاهی برای زیارت مشرف گردد. ایشان ابداً قبول نمیكرد و میفرمود: «ما از پناه امام هشتم به جای دیگری نمیرویم.» یكی از شاگردان علامه طباطبایی میگوید: «… هیچ به خاطر ندارم كه از اسم هر یك از ائمه (ع) بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد كه همه ساله مشرف میشدند و تابستان را در نجا میماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا (ع) میشدند، بارها كه در خدمتشان بودم و میدیدم كه دستهای مرتعش را روی ستانه در میگذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل ستانه در را میبوسیدند، گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست میشد میگفتند: «بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا كارهای نیستیم؛ همه چیز نجاست! » یك بار علامه میخواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: « قا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید! » فرمودند: «خوب، من هم یكی از شلوغها! » و رفتند. مردم هم كه ایشان را نمیشناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی كردند دستشان را به ضریح مبارك برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم! » حجت الاسلام معزّی نقل میكند كه یك بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحنهای حرم رضوی علیه السلام قدم میزدم و به بارگاه امام مینگریستم اما داخل رواقها و روضه نمیرفتم. ناگهان دست مهربانی بر روی شانههایم قرار گرفت و با لحنی رام فرمود: «حاج شیخ حسن! چرا وارد نمیشوی؟! » نگاه كردم و دیدم علامه طباطبائی است. عرض كردم: خجالت میكشم با این شفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من لوده كجا و حرم پاك ایشان كجا! نگاه مرحوم علامه فرمود: «طبیب برای چه مطب باز میكند؟ برای این كه بیماران به وی مراجعه كنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای ل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو كه امام رضا علیهالسلام طبیب الأطباء است.»(4) به هر حال، زیارت معصومین: چه در حال حضور و چه بعد از وفات ایشان تأثیرات شگرفی بر روح و روان انسان دارد و انسان را به سوی معنویات و مکارم اخلاقی و انسانی سوق می دهد. همانطور كه در سیره علامه طباطبایی (ره) مشاهده گردید، یکی از حکمتهای مهم زیارت، همین توجه زائر به معنویات، دعا، ذکر و نماز در حرم اولیای الهی و سعی در اصلاح، خودسازی و کسب طهارت درونی است.
پی نوشتها:
1. محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمه،قم، انتشارات دارالحدیث، ج 2، ص 236. 2.المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، موسسه الرساله، ج 1، حدیث 70، ص 37.
3. محمد محمدی ریشهری، همان، ج 4، ص 298.
4. پایگاه اطلاع رسانی صالحین
منابع: قرن کریم میزان الحكمه
اربعين
در حیرتم که بی تو چرا زنده ام
عهدی که با تو بستم از اول،چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
چرا فقط برای امام حسین روز اربعین تعیین شده است؟
اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟ اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟ برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه کنید: 1) فداکاریهای امام حسین علیهالسلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاریها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است. 2) مصیبت حضرت امام حسین علیهالسلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیهالسلام، از همه مصیبتها بزرگتر و سختتر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیهالسلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلیاللَّهعلیهوآله عزاداری میکنیم و مراسم متعددی برپا میکنیم. 3) در ماه محرم سال 61 ق. امام حسین علیهالسلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود. 4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیهالسلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیهالسلام میآمدند، شکنجه میکردند و میکشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده میکردند که یکی از این مناسبتها، حادثه روز اربعین است. 5) یکی از نشانه های مؤمن، زیارت امام حسین علیهالسلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام روایت شده است که علامتهای مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن1 و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمردهاند.
منبع:اربعین ________________________________________
گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html 1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان
چكيده تحقيق پاياني :جنگ نرم در فضاي مجازي
چكيده تحقيق پاياني جنگ نرم در فضاي مجازي
با توفیق خداوند در این تحقیق به بررسی جنگ نرم درفضای مجازی پرداخته شده است. منظور از جنگ نرم جنگی است که مقابل جنگ سخت و نیمه سخت قرار دارد که دشمن از طریق تصرف قلب ها و سیادت ذهن ها؛قلب و مغز افراد را تصرف کرده و آنها را تحت سلطه خود قرار می دهد و برای این کار ازابزارهای مختلفی کمک می گیرد یکی از این ابزارها فضای مجازی است. : مجازی به معنای غیر حقیقی و ضد حقیقی است و مراد از آن محیط الکترونیکی مخابراتی غیر فیزیکی است. این تحقیق در چهار فصل تدوین شده است فصل اول کلیات را شامل می شود.در فصل دوم به ماهیت جنگ نرم (تعریف،ویژگی،انواع،اهداف،ابزارها،ابعاد و شیوه های جنگ نرم)،در فصل سوم به نقش فضای مجازی در جنگ نرم (اینترنت و قسمتهای مختلف آن،بازی های رایانه ای و تلفن همراه)و در فصل چهارم به ارائه ی راهکار های مقابله با جنگ نرم دشمن در فضای مجازی پرداخته شده است همچنین در فصل آخراشاره مختصری به وظایف والدین شده است.
تحقيق پاياني فاطمه رنجبران
توسل به اموات
توسل به اموات
آنچه وهابیان از آن به عنوان شرک در فاعلیت نام می برند، ریشه در خللی اعتقادی نسبت به توحید ذاتی دارد و این مساله مجموعه اعتقادات آنان را نسبت به مساله توحید زیر سئوال می برد. قبل از این نیز در گفتارهای پیشین عرض شد که یکی از اقسام توسل، توسل به انبیاء و صلحا پس از مرحله حیات دنیایی و بعد از مرگ میباشد؛ یعنى وجود ارتباط زندگان با ارواح اولیاى الهى در عالم برزخ است، زیرا چه بسا آنان زنده باشند امّا ارتباط ما با آنان، امکانپذیر نباشد. ما در این نوشتار مسأله توسل به اموات، و امکان ارتباط زندگان با اولیاء الهی درگذشته را از نظر قرآنى و حدیثى پى مىگیریم. بررسی چالشهای وهابیت با مساله توسل به ارواح انبیاء از اقسام توسّلهاى رایج میان مسلمانان، توسّل به دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله یا صالحان پس از وفات ایشان است. در اینجا سۆالى مطرح مىشود و آن این است كه: آیا اعتقاد به قدرت و تأثیر انسان از دنیا رفته ، شرك بوده و یا مستلزم آن است؟ بر اساس پندارهای وهابی انسان مرده دارای حیات نبوده و جماد است و از نظر قوانین طبیعى، جماد دارای شعور، قدرت، و اراده نیست. پس اعتقاد به درك داشتن مرده و سلام كردن به او و تعظیم كردن و احترام كردن او و خواندن و ندا كردن او و چیز خواستن از او شرك است،ومستلزم اعتقاد به نیروى ماوراءالطبیعى براى غیر خداست. همچنین اعتقاد به تأثیرات مرموز و ناشناخته براى اشیاء، مسئله اعتقاد به تأثیر داشتن یك خاك بخصوص در شفاى بیمارى و یا تأثیر داشتن مكان مخصوص براى استجابت دعا شرك است، زیرا مستلزم اعتقاد به نیروى ماوراءالطبیعى در یك شىء است؛ چرا که هر آنچه كه طبیعى است، شناختنى و آزمودنى و حس كردنى و لمسكردنى است. ، از سویی دیگر درخواست دعا و یا هر عمل دیگر از فرد مرده كه قادر بر انجام آن نیست، نوعی پرستش میّت به شمار میرود و طبعاً انجام دهنده آن در شمار مشركان قرار میگیرد.بر این اساس قاعده اعتقادی وهابیان در خصوص توسل به اموات بر چهار محور اصلی استوار است: الف: خواندن مردگان خطاب به معدوم است. ب: خواندن ارواح شرک و پرستش میت است. ج: خواندن مردگان بدعت است. د: زنده ها توانایی ارتباط با مردگان را ندارند ، چرا که مردگان داراری ادراک نیستند. خداوند وحده لاشریک له است، اما این نظام تکوینی با سبب و وسیله می چرخد و توسل در نظام آفرینش سنتی اساسی و تکوینی است. این کار نیز به هیچ عنوان با قدرت مطلقه باری تعالی منافاتی ندارد. لذا ما می گوییم توحید در نظام الهی عین توسل است و توسل نیز عین توحید است. هر موحد معترف به نظام خدایی، قطعاً متوسل است و هر متوسل روشندل و واقع بین، به طور حتم موحد است پاسخ به محور اول : در پاسخ به محور اول این شبهه باید گفت ،که خواندن مردگان در زمره خطاب به معدوم نمی گنجد؛چرا که تفاوت گذاردن میان مرده و زنده به این شكل كه مردگان حتّى در جهان دیگر زنده نیستند و تمام شخصیّت انسان بدن اوست كه به صورت جماد در مىآید، یك اندیشه ماتریالیستی و ضدّ الهى است ،که مادیون بر سر زبانها انداخته اند و در بحث شبهات معاد به تفصیل از آن بحث می شود . طبق قرآن و سنت، مردگان در عالم برزخ زنده هستند ، و می شنوند و صداها به آنها می رسد.آیات متعددی از کلام وحی نیز مۆید این مدعاست، که به برخی از آنان اشاره خواهیم کرد : آیه اول: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ* یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُۆْمِنِینَ).(1) « [اى پیامبر!] هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكهآنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند* آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است خوشحالند، و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشدهاند خوشوقتند كه نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت* و از نعمت خدا و فضل او مسرورند و [مىبینند كه] خداوند پاداشمۆمنان را ضایع نمىكند». این آیات به صراحت، بقاء ارواح و زندگى آنها را پس از جدا شدن از بدن و سایر اجسام مادى مطرح مىكند. دقّت در چند فراز از آیه، این حقیقت را بیشتر روشن مىكند: 1- (أَحْیا ءٌعِنْدَ رَبِّهِمْ)؛شهدا در پیشگاه پروردگارشان زنده هستند. 2- (فَرِحِینَ)؛ آنان خوشحال هستند که خوشحالی از علائم ادراک واحساس است. 3- (یُرْزَقُونَ)؛ در نزد پروردگارشان رزق می خورند. 4- (یَسْتَبْشِرُونَ)؛به آنها بشارت داده می شود ، در نتیجه می شنوند. این آیه به وضوح حیات شهدا در فاصله بین مرگ و قیامت را به اثبات مىرساند. شأن نزول این آیه نیز در مورد شهداى بدر و یا شهداى احد مىباشد. آیه دوم: (وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ* اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ* وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ* أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنْقِذُونِ* إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ* إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ* قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ* بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ*). (2) «و مردى [با ایمان] از دورترین نقطه شهر با شتاب فرا رسید، گفت: «اى قوم من! از فرستادگان [خدا] پیروى كنید. از كسانى پیروى كنید كه از شما مزدىنمىخواهند و خود هدایت یافتهاند. من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفرید و همگى به سوى او بازگشت داده مىشوید؟! آیا غیر از او معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زیانى به من برساند، شفاعت آنهاكمترین فایدهاى براى من ندارد و مرا [از مجازات او] نجات نخواهند داد؟! اگر چنین كنم، من در گمراهى آشكارى خواهم بود. [به همین دلیل] من به پروردگارتان ایمان آوردم، پس به سخنان من گوش فرا دهید.» [سرانجام اورا شهید كردند و] به او گفته شد: «وارد بهشت شو» گفت: «اى كاش! قوم من مىدانستند كه پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامى داشتگان قرار داده است» و ما بعد از او بر قومش هیچ لشكرى از آسمان نفرستادیم وهرگز سنّت ما بر ایننبود. [بلكه] فقط یك صیحه آسمانى بود، ناگهان همگى خاموش شدند». مفسّران جملگى بر این عقیدهاند كه آیات فوق در مورد فرستادگان حضرت عیسى علیه السَّلام به منطقه انطاكیه نازل شده است. آنان مردم را بهتوحید و ترك عبادت غیر خداوند دعوت كردند و در مقابل، مردم به مخالفت با دعوت آنان برخاستند. مشروح احتجاج آنان در سوره یس آمده است.بر اساس شان نزول آیه فوق،هنگامیكه فرستادگان حضرت عیسی علیه السَّلام در حال احتجاج با مردم بودند، مردى از دور دست شهر فرا رسید و آنان را به خداپرستى دعوت كرد وگفت: «اى كافران! از این فرستادگان پیروى كنید، نه از شما مزدى مىخواهند ونه در قبال هدایت شما مالى طلب مىكنند. آنان به راه حق هدایت شدهاند و درمسیر او قدم بر مىدارند» سپس اضافه كرد: «چرا من، كسى را كه خلقم كرده، به من نعمت داده، هدایتم كرده و شما نیز به سوى او برمىگردید و به دلیل كفرتانمجازات مىكند، عبادت نكنم؟ آیا از من مىخواهید خدایانى غیر او را به خدایى گیرم؟ در حالیكه آنها نیاز مرا برآورده نمىكنند و از من ضررى دفع نمىنمایند، شفاعت آنها نفعى به من نمىرساند و از هلاكت و زیان نجاتم نمىدهد». وقتى با این جملات زمینه را براى ابطال پندار مشركین و اثبات سستىمنطق آنان فراهم كرد، خطاب به مردم یا فرستادگان عیسی علیه السَّلام گفت: (إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ) اینجا بود كه كفار با سنگ به او حمله كردند و او را به شهادت رساندند. خداوند متعال، پاداش او را ورود به بهشت قرار داد و فرمود: (قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ) و او خطاب به مردمى كه او را كشته بودندگفت: (قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ). این آیه به روشنى بر حیات نفس انسان و ادراك و شعور انسان پس ازمرگ و سخن گفتن او با مردمان دنیا دلالت دارد. زیرا دخول در بهشت (قیل ادخل الجنّة) و آرزو نمودن او «یا لیت قومى» قبل از برپایى قیامت است. البته بهشتى كهدر این آیه مطرح شده، بهشت برزخى است نه بهشت ابدى. روایات متعددی نیز در این باره آمده است. در روایتی که گذشت، پیامبر اکرم(ص) فرمود: اگر من زنده باشم برای شما خیر است و اگر مرده باشم نیز برای شما خیر است؛ زیرا اعمال شما به ما می رسد. اگر نیکی در اعمالتان ببینم خوشحال می شوم و اگر بدی ببینم، برایتان استغفار می کنم.(3) عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت کرده است: «ان لله ملائکة سیاحین فی الارض یبلغونی من امتی السلام؛(4)خداوند فرشتگانی دارد که در زمین می گردند و سلام امتم را به من ابلاغ می کنند.» پاسخ به محوردوم: اساس محور دوم شبهه افکنی وهابیت به این پرسش اختصاص یافته است : به فرض که توسل به مردگان فعل قبیح یا خطاب به معدوم باشد، شرک نخواهد بود. شرک در مقابل توحید است و همان گونه که توحید اقسامی دارد (توحید ذاتی، توحید در صفات، افعال، عبادت)، شرک هم انواع دارد (شرک در ذات، در صفات، افعال، عبادت). حال پرسش این است که توسل بر کدام شرک منطبق است. عقیده ما این است که توسل جستن به انبیای الهی برای برآورده شدن حاجت هم در دوران زندگی و هم پس از حیات آنان، کار ناروایی نیست و شرک به شمار نمی آید. چرا كه براساس فرموده قرآن و احادیث نبوى، مرگ به معناى نابودى و فناى كامل انسان نیست، بلكه انتقال از خانهاى به خانهاى و بقاى حیات به صورت دیگرى است كه به آن «حیات برزخى» گفته مىشود. خداوند وحده لاشریک له است، اما این نظام تکوینی با سبب و وسیله می چرخد و توسل در نظام آفرینش سنتی اساسی و تکوینی است. این کار نیز به هیچ عنوان با قدرت مطلقه باری تعالی منافاتی ندارد. لذا ما می گوییم توحید در نظام الهی عین توسل است و توسل نیز عین توحید است. هر موحد معترف به نظام خدایی، قطعاً متوسل است و هر متوسل روشندل و واقع بین، به طور حتم موحد است. در نهایت اینکه اسناد فعل و اثر به هریک از موجودات جهان بر اساس این اعتقاد است که آن موجود را خدا آفریده و نیرو و اثر بخشی او از خداست و خدا نیز ما را امر به توسل به آن کرده است. این از دیدگاه تعالیم اسلامی مستلزم شرک و ضد توحید نیست، بلکه صد درصد توحید خالص و نمایانگر حقیقت حق الله است. (5) پاسخ به محور سوم: در پاسخ به محورسوم شبهات وهابیت پیرامون مساله توسل به ارواح باید خاطر نشان ساخت که توسل بدعت نیست. آنچه بین شیعه و اهل سنت مسلّم است، این تعریف بدعت است: «البدعة ادخال مالیس من الدین فی الدین بقصد الدین.»(6) ما از آیات و روایات ثابت کرده ایم که توسل فعلی مشروع و مستحسن است و چیزی نیست که در منابع دینی نیامده باشد و بعضی آن را به عنوان دین انجام دهند. کسانی که منکر بعضی از انواع توسل اند نیز بعضی از انواع دیگر آن را قبول دارند و حتی کسانی را که معتقد به آن نشوند، کافر می دانند. پاسخ به محور چهارم: محور چهارم شبهه وهابیت اختصاص به این مساله دارد که اگر هم قبول کنیم که ارواح از موهبت شعور وادراک برخوردار هستند،نمی توان پذیرفت که انسان در این جایگاه «دنیا» مىتواند با کسانى که حیات برزخى دارند، ارتباط برقرار کند و آنان نیز سخن انسان را بشنوند. این در حالیست که زبان قرآن کریم به غیر از آنچه که وهابیت بر آن پافشاری می کنند، اذعان دارد. چنانکه قرآن کریم وقتی داستان عذاب، و مرگ دسته جمعى قوم صالح را حکایت می کند می فرماید: «فأخذتهم الرجفة فأصبحوا فى دارهم جاثمین»؛(7) زمین لرزه آنان را به کام خود کشید و بامدادان تنهاى بىجان آنان در خانههایشان بر جاى ماند. در چنین حالتى که مرگ آنها قطعى شده بود و اجساد بىروح آنها روى زمین افتاده بود، در عین حالیکه آنان به واسطه عذاب الهی از دنیا رخت بربسته بودند و به عالم دیگری منتقل گشتند، پروردگار ازسخن گفتن حضرت صالح با آنان سخن به میان آوده و چنین نقل مىکند: «فتولّى عنهم و قال یا قوم لقدْ أبلغتُکم رسالَة ربّى و نصحتُ لکم ولکنْ لاتحبّون الناصحین»؛(8) از آنها روى برتافت و گفت: اى قوم من، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و خیرخواهى نمودم ولى چه کنم که شما خیرخواهان را دوست ندارید؟ این نوع سخن گفتن پس از هلاک قوم حاکى از وجود ارتباط میان انسان و ارواح مردگان است. این نوع سخن گفتن در قرآن در مورد شعیب نیز آمده است؛(9) انسان پس از مرگ حیات دارد و لازم نیست روح به بدن مادى بازگردد بلكه روح انسان در عالم قبر به گونهاى تعلق دارد كه عذاب و ثواب، سۆال نكیر و منكر و سایر امور مربوط به آن در قبر و بدن مادى را مىبیند.به گونهاى كه روح، عذاب را در قالب بدن مادّى مشاهده مىكند بدون آنكه روح بازگشت كند. لذا نظر علماى وهابیت مخالف تصریح آیات شریفه قرآن و روایات مىباشد در جوامع روایی نیز روایات متواترى بر وجود ارتباط بین حیات دنیوى و زندگى برزخى وجود دارد كه در صورت گردآورى، كتاب حجیمى را تشكیل خواهد داد. ما در اینجا به ذكر حدیثى كه مورد اتفاق مسلمانان است اكتفا مىكنیم و آن، در مورد سخن گفتن پیامبر صلَّى اللَّه علیه و آله و سلَّم با كفار كشته شده در جنگ بدر است. هنگامی كه در جنگ بدر مسلمانان به پیروزى رسیدند و مشركین پا به فرار گذاشتند و 70 تن از بزرگان آنان به قتل رسیدند، جنازه آنان در گودالى ریخته شد و پیامبر صلَّى اللَّه علیه و آله و سلَّم یكایك آنان را خطاب نموده و فرمود: همسایگان بدى براى پیامبر خدا بودید. او را از خانه و کاشانهاش بیرون کردید، آنگاه دور هم گرد آمدید و با او به جنگ برخاستید. من آنچه را که خدایم وعده کرده بود حق یافتم. در این هنگام کسى به رسول خدا گفت: با مردگانى سخن مىگویى که اجسادشان از هم پاشیده است، پیامبر صلىاللّهعلیهوآله به او فرمود: تو از آنها شنواتر نیستى. میان من و نزول فرشته عذاب که مأمور آنهاست فاصلهاى جز روى گردانى من از آنها نیست.(10) خلاصه سخن در نتیجه این گفتار امکان وقوع و حتمی بودن حیات اخروی روشن شده ، وادراک ارتباط میان زندگان و درگذشتگان نیز اثبات می شود. بررسی آیات و روایات مذکور نشان می دهد كه انسان پس از مرگ حیات دارد و لازم نیست روح به بدن مادى بازگردد بلكه روح انسان در عالم قبر به گونهاى تعلق دارد كه عذاب و ثواب، سۆال نكیر و منكر و سایر امور مربوط به آن در قبر و بدن مادى را مىبیند.به گونهاى كه روح، عذاب را در قالب بدن مادّى مشاهده مىكند بدون آنكه روح بازگشت كند. لذا نظر علماى وهابیت مخالف تصریح آیات شریفه قرآن و روایات مىباشد.
پی نوشتها:
1- سوره آل عمران آیات169- 171
2- سوره یس آیات 20- 27
3- شفاء الاسقام، تقی الدین سبکی ، ص 46.
4- فضل الصلاة علی النبی، اسماعیل ابن اسحاق جهضمی مالکی، ص36.
5- توسل، سید محمد ضیاءآبادی، ص102.
6- جواهرالکلام ، محمدحسن نجفی ، ج 2، ص276؛ غنایم الایام،میرزای قمی، ج1، ص277.
7- سوره اعراف،آیه 87
8- سوره اعراف آیه 79
9- سوره اعراف آیه 92-93
10- سیره ابن هشام،ج2ص 639؛ السیرة النبویة،ج1ص649؛ السیرة الحلبیه ج 2ص 179 و 180
سیدحامدحسینی بخش اعتقادات شیعه تبیان
خبر برگزاري جلسه دفاعيه
در روزهاي سه شنبه و پنج شنبه جلسات دفاعيه برگزار گرديد.
در روز سه شنبه جلسه دفاعيه عزيزه لطفي با موضوع رابطه باورهاي ديني با هوش هيجاني در ميان طلاب خواهر مرند و جلفا در مديريت استاني با حضور استاد راهنما خانم دكتر يوسف پور و استاد مشاور آقاي عراقي و استاد داور آقاي يوسفي و شوراي پژوهشي مدرسه در اتاق مديريت استاني برگزار گرديد.روش تحقيق اين پايان نامه بصورت پيمايشي و ارائه آن توسط پاورپوينت بود.امتياز كسب شده براي اين تحقيق در جلسه هيئت داوران17.66مي باشد.
در روز پنج شنبه جلسه دفاعيه فاطمه رنجبران در مدرسه صادقيه با موضوع جنگ نرم در فضاي مجازي به راهنمايي آقاي نظري و استاد داور آقاي اصغري وشوراي پژوهشي مدرسه فاطمه الزهرا(س)ومعاونت پژوهش صادقيه برگزار گرديد.روش تحقيق اين پايان نامه كتابخانه اي بوده و امتياز كسب شده در هيئت داوران 18.66 مي باشد .لازم به ذكراست بنابر تازگي داشتن موضوع و نيازمندي امروز به چنين تحقيقاتي و امتازات ديگر برتر شناخته شد.
انشاءالله در اسرع وقت چكيده اين تحقيقات در وبلاگ قرار داده مي شود.
مهمترين تناقض رفتاري: ( دورویی و ظاهرسازی)
مهمترين تناقض رفتاري: ( دورویی و ظاهرسازی)
دورویی و ظاهرسازی رفتاری است که باعث ناراحتی و آزردگی بسیاری میشود . این نوع رفتار بر دوستی و ارتباطات خانوادگی، اجتماعی، شغلی و غیره آسیب میزند و باعث بیاعتمادی را در بين افراد پخش مي كند. برخي محققان علت پيدايش ظاهر سازي را به افول تعلق دینی نسبت میدهند و ادعايشان این است که به هر اندازهی تعلق به دین و دینداری کمتر گردد، به همان اندازه رفتار نامناسب، و از آن میان دورویی، در میان اجتماع بیشتر میگردد. عدهای آن را به زوال اخلاق و اخلاقورزی در جامعه و ضعف نظام تربیتی و فرهنگی ربط میدهند و مدعیاند ضعیفتر شدن رویکرد اخلاقی و معنوی بانی اساسی و اصلی دورویی در میان افراد اجتماع است. بعضیها آن را مختص دنیای سیاست میدانند و انگشت انتقاد را به طرف سیاستمداران و دولتمردان اشاره میروند و ادعایشان براینست که این دنیای سیاست است که مملو از نیرنگ و فریب و تملق و چاپلوسی و نمامی و خبرچینی و ظاهرسازی و ظاهرنمایی است و به عامه مردم ارتباط خاصی ندارد. در این میان، عدهای دیگر جوامع دیندار را دوروتر و ظاهرسازتر میپندارند و گمانشان براینست که مردم دیندار به علت ناتوانی در انجام آنچه باور دارند یا ادعا میکنند، از دورویی و ظاهرسازی بیشتری در رنجاند. ابتدا بايد واژه دورو وظاهرساز را تعريف و تحليل كنيم: فردی که وانمود میکند دارای پاکدامنی، تقوا، اخلاق، ایمان دینی، اصول، و غیره است، ولی در حقیقت این ویژگیها را ندارد، به خصوص فردی که اعمالش برخلاف این مدعاست. شخصی که رفتارهای مناسب و مورد پسند اجتماع را جعل میکند، در حالیکه زندگی خصوصیاش، ایدههایش، و گفتارش با ادعاهایی که میکند، در تضاد است. البته این تعاریف فقط در سطح، یعنی رفتار و گفتار فرد، توجه و تمرکز میکنند. برای شناخت بهتر این پدیده رفتاری، باید آن را بیشتر کاوید تا به تعاملات درونی فرد پی برد و مکانیزمهایی که منجر به این نوع رفتار میگردند را شناسایی کرد. علم روانشناسی، با روشنایی انداختن بر نوع رفتار، تفکر، و عواطف فرد میتواند دراین زمینه ما را کمک کند. نگارنده نیز در اینجا از دستاوردهای این علم برای شناسایی بهتر این رفتار کمک میگیرد. با فرض اينکه فردی رفتار و گفتارش با باورهایش همخوانی نداشته باشد، چه مشکلی پیش میآید؟ جدا از اینکه این ناهمخوانی بر آبرو و حیثیت اجتماعی او لطمه وارد میکند، مشکل دیگری که ایجاد میگردد این است که به هر اندازه این تضاد و اختلاف میان باور و رفتار بیشتر گردد، به همان اندازه اضطراب و تنش درونی فرد افزایش مییابد. فرد با خود دچار یک جنگ درونی میشود، خود را سرزنش میکند، و بر خود فشار وارد میکند. آنهایی که دیندار هستند، به توبه و نیایش پناه میبرند؛ بعضیها احتمالا نگرانی خود را با افراد دیگر در میان میگذارند؛ بعضیها در خود فرو میروند، گوشهگیر میشوند، و حتي احساس افسردگی میکنند. ولی روی دیگر سکه این است که اگر این حالت ادامه پیدا کند، دورویی میتواند در بعضی افراد به عنوان یک عادت درآید و شخص به موجودی تبدیل شود که هر نوع رفتاری که از او سر میزند را توجیه کرده و برایشان دلیل بتراشد. پیش از این دستهبندی افراد دورو لازم است آن دسته از افرادی که کمتر احتمال دورو بودنشان میرود را شناسايي شوند. آن دسته افرادی که به سیستم عقیدتی خود سخت پایبند هستند و کوشششان براینست تا رفتارشان هیچ زمانی در تضاد با عقایدشان قرار نگیرد. اگر اختلافی نیز بروز کند، آنها آن را توجیه نمیکنند، چون نظام باورشان بر اساس منطق عینی – بیطرفانه و یا عقیده کورکورانه است. در اینجا بحث این نیست که منبع اعتقادی این افراد چیست (ادیان آسمانی یا مکاتب زمینی، نظام اخلاقی، قانون، و غیره)؛ بحث این است که میزان پایبندیشان بالاست. یکعده افراد دیگری نیز هستند که به صورت مکرر باورهای خود را بر اساس رفتارشان تنظیم میکنند و بنابراین در یک جدال درونی قوی واقع نمیشوند. باور و درک این افراد از واقعیت طوری شکل میگیرد که با آرزوها، امیال، و نقایص فردیشان سازگار باشد. به تعبیر دیگر، این افراد ثبات فکری آنچنانی ندارند و این موضوع برایشان نه تنها مشکلساز نیست، بلکه میتواند کاملا عادی باشد. بخشبندی افراد دورو در دو گروه : - گروه اول شامل دوروهای صادق ظاهری و دوروهای صادق باطنی است. دوروهای صادق ظاهری: ادعاهای این افراد با اعمالشان در تضاد است. یعنی برخلاف آنچه در میان مردم میگویند، عمل میکنند. پس چرا این گروه را صادق میگویند؟ دلیل آن این است که ادعاهای این افراد مطابق باورهایشان است؛ یعنی درست است که مخالف آنچه میگویند، عمل میکنند، ولی به آنچه میکنند، باور دارند. دوروهای صادق باطنی: این افراد در بسیاری موارد باورهای درونیشان را بیان نمیکنند، با آنکه این باورها در تضاد با رفتارشان است. اینها با خود صادقاند، با آنکه میدانند رفتارشان برخلاف باورهایشان است. - گروه دوم شامل دوروهای متقلب ظاهری و باطنی است. دوروهای متقلب ظاهری: این افراد نه تنها ادعاهایشان با رفتارشان در تضاد است، بلکه این ادعاها با باورهای درونیشان نیز همخوانی ندارد. مثلا فرد ادعا میکند که صادق است، ولی در عین زمان دروغ میگوید، و این در حالیاست که در باطن نیز به راستگویی و صداقت باور چندانی ندارد. به عبارت دیگر، این افراد به آنچه میگویند باور دارند، اصلا باور ندارند. تعدادی از افراد که متعلق به گروه «دوروهای صادق ظاهری» هستند در صورتی که رفتار ناهماهنگ و متضاد خود را ادامه دهند، به این گروه، گروه «دوروهای متقلب ظاهری» سقوط میکنند، یعنی دیگر به آنچه که در میان مردم میگویند باور ندارند، چه برسد به اینکه به این گفتهها و مدعیات عمل کنند. دوروهای متقلب باطنی: این افراد به آنچه ادعا میکنند، عمل میکنند. به تعبیر دیگر، گفتارشان با رفتارشان مطابق است، ولی این گفتار با باورهای درونیشان در تضاد است. این افراد به آنچه میگویند باور دارند، عمل میکنند، ولی اساسا به گفتهها و کارهای خود باور ندارند. این افراد همیشه در تلاش ایناند که دیگران را از خود راضی نگهدارند و نظام عقیدتیشان قوت چندانی ندارد. اینها شاید در خود توان مقابله یا مخالفت با دیگران را نداشته باشند و علیرغم میل باطنی توافق خود را نشان بدهند. در ظاهر خود را مهربان تبارز دهند، ولی در باطن خشمگین و ناراحت باشند. حالا سوال این است: چرا یک شخص طلبه تبدیل به یک فرد دورو میشود، آنهم از نوع صادق آن در بهترین وضعیت، و از نوع متقلب آن در بدترین وضعیت؟ یکم – شک و تردید در اعتقاد: وقتی فرد صد درصد به باورهای خود مطمئن نباشد، این تردید بر روی رفتارش تاثیر میگذارد و تطابق میان باور و عمل کمتر میگردد. دوم – امیال و آرزوهای نفسانی: در مواردی فرد بر اساس تمایلات و تکانههایی عمل میکند که با باورهایش همخوانی ندارند. سوم – میزان دشواری سیستم عقیدتی: در صورتیکه استانداردهای یک نظام عقیدتی بالا باشد که فرد توانایی انجام آنها را نداشته باشد، بخصوص اگر این دشواری در مورد «درست» و «غلط» بودن و «راست» و «ناراست» بودن مسایل باشد، در آنصورت رفتار شخص طبیعتا در تضاد با باورهای او واقع میشوند. چهارم – عوامل محیطی: رفتار، باورها، سنتها، و ارزشهای محیطی که فرد در آن بهسر میبرد، تاثیری آشکار بر شخصیت و روان او دارد. رفتارهای تناقضآلود والدین، مسوولین امور، دوستان، و غیره قبح دورویی را کاهش میدهد و برای فرد حتا به شکل یک عادت درمیآید. تعداد این عوامل بیشتر از اینهاست و دراینجا فقط چند فاکتور عمدهای تذکر رفتهاند که منجر به رفتار ناهمخوان و ناسازگار میگردند. برای اینکه میزان این تضادها را کاست و درجه دورویی را محدودتر ساخت، چه باید کرد؟ قبل ازپاسخگويي به این پرسش، لازم است که به توضیح چسانی و چگونگی هر یک از فاکتورهای منتخب پرداخته شود ، چون این توضیح میتواند خود قسمتی از پاسخ برای برونرفت از این مشکل رفتاری وباوری باشد. آنچه در قسمت شک و تردید است که میزان این شک و تردید باید کاهش یابد، نه اینکه فرد به هر تلاشی دست زند تا به «یقین» برسد. یقین معمولا در دایره باور دینی معنا پیدا میکند، و اگر ایدیولوژیک نگردد، لزوماً جزمیت آن خیلی مضر نخواهد بود. در غیر آن، همان کاهش شک و تردید بهترین گزینه خواهد بود، چرا که اذهان تحلیل گر و کاوش گر معمولاً تفکر انتقادی و تحلیلی را به کار میبرند و به راحتی به یقین نمیرسند و یا هم دغدغهشان لزوماً رسیدن به یقین کامل نیست. در مورد فاکتور دوم، چون قرار نیست بحث نگارنده ارزشی باشد، بنابرین به امیال و آرزوهای نفسانی نه به عنوان یک پدیده منفی، بلکه به عنوان جزیی از ماهیت و طبیعت انسان نگریسته میشود. شناخت هر چه بیشتر این تمایلات در تنظیم رفتار بهتر کمک میکند و نمیگذارد تا تنش و اضطراب درونی فرد به صورت افسارگسیختهای بر او حاکم گردد. به طور مثال، در بعضی محیطها، به تمایل جنسی و ارتباط جنسی به دیده منفی نگریسته میشود و حتا ارتباط جنسی را تعدادی یک عمل «کثیف» و «زشت» میدانند، در این صورت نوجوانان و جوانان طبیعتا تحت فشار شدید قرار میگیرند و گاه احساس گناه و تقصیر میکنند. شناساندن اینکه تمایلات جنسی جزیی از ماهیت وجودی انسان است، و راهنماییهای لازم در قسمت تغییرات جسمی که برای یک نوجوان به وقوع می پیوندد، میتواند دراین زمینه بسیار کمک کننده باشد. و بالاخره درجه دشواری سیستم عقیدتی‘ گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش به هر میزانی که استانداردها و باورهای یک نظام عقیدتی وارزشی را بالاتر ببریم، به همان اندازه عملی کردن آنها دشوارتر و احتمال شکست فرد در به انجام رساندن آنها زیادتر میگردد. به هر اندازه ایدهآلها دست نیافتنیتر باشند، به همان اندازه فشار بیشتری بر فرد وارد آمده و میزان نارضایتیاش بیشتر میگردد. بعضی از انواع تفسیر دینی –مثلا تفسیری که خوارج، طالبان، و بنیادگرایان مسلمان یا غیرمسلمان از متون مقدس دارند – تفسیر بسیار سختگیرانه، خشک، غیرقابل انعطاف، و خشن است، و با طبیعت انسانی زیاد همخوانی و سازگاری ندارد، به همین دلیل است که اضطراب درونی و احساس گناه و تقصیر به علت ناکام ماندن در به انجام رساندن تکالیف شرعی میتواند سبب دورویی این افراد گردیده که برای مقابله با آن، آنها دست به سختگیری بیشتر بر خود و دیگران زده و رفتارشان با خشونت بیشتر و حتا جنایت همراه میگردد. بعضی از خانوادهها نیز که بر اطفال و نوجوانان و حتي جوانان خود سختگیری بیشتری را اعمال میکنند، در حقیقت بر روندی پافشاری میکنند که منجر به پوشاندن حقیقت توسط فرزندانشان میشود. فرد برای اینکه از فشار جسمی و روانی رهایی یابد، برخلاف آنچه در دل دارد عمل میکند یا سخن میگوید و برعکس. مثال دیگر آن باورهای سنتی و دینی با نوع رفتار است، به خصوص زمانی که فرد از یک محیط به محیط دیگری منتقل میشود. یک فرد تربیت یافته در یک فامیل با جامعه سنتی با تعامل در یک جامعه مدرن دچار یک سلسله چالشها میگردد که اگر با آنها به صورت منطقی و معقول توجه نشود، منجر به دورویی و تضاد رفتاری و باوری میگردد. اين فاكتور در بين طلبه ها بيشتر محسوس است. فاکتور چهارم خود ناشی از خصوصیات، نابسامانیها و عوامل دیگری است که نیاز به بحث و پژوهش بیشتر و تحقیقات دامنهدارتر در حوزه سنت و فرهنگ یک جامعه دارد ولی به صورت مختصر میتوان گفت در جوامعی که تکفکری و جزماندیشی حاکم باشد و فضا برای تحلیل، تفکر، نواندیشی، نوزایی فکری، نوآوری، خلاقیتهای فرهنگی-هنری، و فعالیتهایی از این دست مساعد نباشد یا محدود باشد، و بالاخص اگر جامعه، جمعگرا باشد و ارزشهای رفتاری فرد بر اساس معیارهای گروهی و قبیلهای سنجیده شود، همرنگ بودن با جماعت تقریبا حیاتی است و شخص، در صورتی که متفاوت بیاندیشد، بالاجبار به گفتار یا اعمالی دست می زند که با باورهای درونیاش در تضاد قرار میگیرند. حالا زمان پاسخگويي به اين سوال است كه‘ چطور میشود میزان تضادها را کاهش داد و دورویی را محدودتر ساخت؟ دورویی از هر نوع آن که باشد به باورهای ما ارتباط میگیرد. این باورها هستند که سرمايه هاي ما و در اکثریت موارد رفتار ما را شکل میدهند؛ بنابرین کار باید روی پاک سازی و بهسازی باورها صورت گرفته تا بتوان رفتارها را با آنها هماهنگ ساخت. به صورت فردی، کوشش برای درک و فهم بیطرفانه حقیقت، و در صورت امکان تلاش برای ادراک مفاهیم به صورت منطقی، تحلیلی و در صورت امکان علمی، راه را برای شناخت فردی به شکل موثرتری باز میکند و میزان آگاهی شخص را در رابطه به رفتارهای تناقضآمیزش افزایش میدهد.و نسل فرهيخته و طالبان علم بيشتر به عمق بخشي و بصيرت در زمينه رفتارهاي ديني بصورت منطقي و تحليلي نياز دارند؛اميدواريم با مديريت و برنامه ريزي هاي صحيح و دلسوزانه شاهد تحقق اهداف عالي حوزه ها باشيم.
حضور زنان در کربلا ودرسهای آنها برای ما
اما در باره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور«پیام رسانى»باید اشاره كرد جهات دیگرى كه فهرست وار به آنها اشاره مىشود كه هر كدام مىتواند به عنوان«درس»مورد توجه باشد:
ـمشاركت زنان در جهاد.
شركت در جبهه پیكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوههاى این حضور است.چه همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنایتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.
-آموزش صبر.
روحیه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس دیگر نهضت بود.اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب كبرى«ع»جلوهگر بود. ـپیام رسانى.افشاگریهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبه جلوه داشت،هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.
ـروحیه بخشى.
در بسیارى از جنگها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه،به رزمندگان روحیه مىبخشید .در كربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند.
-پرستارى.
رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقشهاى دیگر زنان در جبههها، از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب از امام سجاد«ع»یكى از این نمونههاست (3). ـمدیریت.بروز صحنههاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مىسازد.نقش حضرت زینب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس«مدیریت در شرایط بحران»را مى آموزد .وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدایت كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتایج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشه هاى دشمن را خنثى ساخت.
ـحفظ ارزشها.
درس دیگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دینى و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زنان اهل بیت،با آنكه اسیر بودند و لباسها و خیمه هایشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تأكید مى ورزیدند.
ام كلثوم در كوفه فریاد كشید كه آیا شرم نمىكنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده اید؟ وقتى هم در كوفه در خانه اى بازداشت بودند،زینب اجازه نداد جز كنیزان وارد آن خانه شوند .در سخنرانى خود در كاخ یزید نیز بر اینگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراض كرد:«امن العدل یابن الطلقاء تخدیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید…» (4)و نمونه هاى دیگرى از سخنان و كارها كه همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
ـتغییر ماهیت اسارت.
اسارت را به آزادى بخشى تبدیل كردند و در قالب اسارت،به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند.
ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیك كربلا.
گریه ها،شیونها،عزادارى بر شهدا و تحریك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت واز این رهگذر،ماندگارتر شد.
پى نوشتها
1ـزندگانى سید الشهدا،عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،كبریت احمر و انساب الأشراف . 2 ـهمان،ص .236-3 .ـدر این زمینه ر.ك:مقاله«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پیام هلال،شماره 26،شهریور1369). ـ4 عوالم(امام حسین)،ص 403،حیاة الامام الحسین،ج 3،ص .3780 فرهنگ عاشورا صفحه 195 منبع : پایگاه اطلاع رسانی پاسخگویی به شبهات دینی
گناه اذيت و آزار والدين
گناه اذيت و آزار والدين
گناه اذيت و آزار مادر چقدر است و عذاب ات در دنيا و آخرت چيست و چگونه است ؟ در آيات وروايات ، لفظ والدين بسيار استعمال شده ، درخصوص مادريعني «اُم» نيز سفارشهايي شده است؛! كه در بين بحث به آنها اشاره مي شود ! بايد بداني كه اگر حقوق ايشان را رعايت كني انشاالله موجبات خشنودي خدا را نيز فراهم كرده اي ، به تحقيق زير توجه نماييد.( به دليل اهميت موضوع قسمتي از ترجمه كتاب معراج السعاده را نيز،براي شما آورده ايم) احترام به پدر و مادر در منطق اسلام اگر چه عواطف انسانى و حق شناسى به تنهايى براى رعايت احترام در برابر والدين كافى است. ولى از آنجا كه اسلام حتى در مسائلى كه هم عقل در آن استقلال كامل دارد و هم عاطفه آن رابوضوح در مىيابد سكوت روا نمىدارد و به عنوان تاكيد در اين گونه موارد هم دستورهاى لازم را صادر مىكند، درباره احترام به والدين آنقدر تاكيد كرده است كه در كمتر مسئلهاى ديده مىشود به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مىكنيم: الف: در چهار سوره قرآن مجيد، به نيكى به والدين بلافاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين همرديف بودن، بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام مىگذارد. 1- ( …..لا تعبدون الا الله و بالوالدين احساناً» بقره /83 (…. بجز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد). 2. (واعبدوا الله و لا تشركوا به شيئاً و بالوالدين احساناً» (نساء 36) و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. ب: اهميت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات، صريحاً توصيه مىكنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند، رعايت احترامشان لازم است. 1- ( وقضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احساناً» (اسراء 23) و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. 2. (الا تشركوا به شيئاً و بالوالدين احساناً» (انعام 151) چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. 3. (و آن جاهداك على ا ن تشرك بى ماليس لك به علم فلا تطعمها و صاحبهما فى الدنيا معروفاً» (لقمان 15) و اگر آنان به تو اصرار كنند كه با من آنچه را كه علم به آن ندارى، شريك كنند اطاعتشان مكن ، ولى در دنيا به نيكى با آنان رفتار كن. ج: شكرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است؛ چنانكه مىخوانيم: «ا ن اشكرلى ولوالديك الى المصير» (لقمان 14) مرا و پدر و مادرت را شكركن كه بازگشت به سوى من است؛ با اين كه نعمت خدا بيش از آن اندازه است كه قابل احصا و شماره باشد، پس، اين دليل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران است. قرآن حتى كمترين بىاحترامى را در برابر پدر و مادر، اجازه نداده است. در حديثى، امام صادق (ع) مىفرمايند: «لو علم الله شيئاً هو ادنى من اُف لنهى عنده و هو من ادنى العقوق، و من العقوق ان ينظر الرجل الى والديه فيجد النظر اليها» اگر چيزى كمتر از «اُف» وجود داشت، خدا از آن نهى مىكرد. «اف» كمترين اظهار ناراحتى است. (و از مثال اُف :نظر كردن تند و غضب آلود به پدر و مادر است.) د: با اينكه جهاد يكى از مهمترين برنامههاى اسلامى است، تا هنگامى كه جنبه وجوب عينى نداشته باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است. پس اگر حضور در اين جهاد موجب ناراحتى آنان شود، جايز نيست. در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه مردى نزد پيامبر اسلام (ص) آمد و عرض كرد، جوان با نشاط وورزيدهاى است و جهاد را دوست دارد، ولى مادرش از اين موضوع ناراحت مىشود. پيامبر (ص) فرمودند: «ارجع فكن مع والدتك فوالذى بعثنى بالحق لانسها بك ليله خير من جهاد فى سبيل الله سنه» برگرد و با مادر خويش باش. قسم به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرد، يك شب مادر با تو مأنوس شود، از يك سال جهاد در راه خدا بهتر است. البته، هنگامى كه جهاد جنبه وجوب عينى پيدا كند و كشور اسلامى در خطر قرار گيرد و حضور همگان لازم شود، هيچ عذرى حتى نارضايتى پدر و مادر پذيرفته نيست. - پبامبر (ص) فرمودند: «اياكم وعقوق الوالدين فان ريح الجنه توجد من مسير الف عام ولايجدها عاق» از عاق پدر ومادر بترسيد زيرا بوى بهشت از هزار سال راه به مشام مىرسد؛ اما هيچگاه به كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسيد. - اين تعبير، اشاره لطيفى به اين موضوع دارد كه چنين اشخاصى نه تنها در بهشت گام نمىگذارند، بلكه در فاصله بسيار زيادى از آن قرار دارند و حتى نمىتوانند به آن نزديك شوند. - سيد قطب در تفسير فىظلال القرآن، حديثى به اين مضمون از پيامبر (ص) نقل مىكند كه مردى كه مادرش را بر دوش گرفته بود و طواف مىداد، پيامبر (ص) را در همان حال مشاهده كرد. عرض كرد: «آيا حق مادرم را با اين كار انجام دادم». پيامبر فرمودند: «نه، حتى جبران يكى از نالههاى او را به هنگام وضع حمل» نمىكند. - يك نكتة كه دراينجا بايد ذكر شود، اين است كه گاه مىشود پدر و مادر پيشنهادهاى غير منطقى يا خلاف شرع به انسان مى كند، بديهى است اطاعت آنان در هيچ يك از اين موارد، لازم نيست. ولى با اين حال، بايد با برخورد منطقى و انجام دادن وظيفه امر به معروف و نهى از منكر در بهترين صورتش، با اين گونه پيشنهادها برخورد كرد. امام كاظم (ع) مىفرمايند: «كسى نزد پيامبر (ص) آمد و از حق پرد وفرزند سئوال كرد. فرمودند: بايد او را با نام صدا نزند (بلكه بگويد پدرم)، جلوتر از او نرود، قبل از او ننشيند و كارى نكند كه مردم به پدرش بدگويى كنند (نگويند خدا پدرت را نيامرزد كه چنين كردى)». - توحيد و نيكى به پدر و مادر، سرآغاز يك رشته احكام مهم اسلامى «لا تجعل مع الله الها اخر فتقعد مذموماً مخذولاً و قضى ربك الا تعبدوا الا اياء و بالوالدين احساناً اما يبلغن عندك الكبر احدهما اوكلاهما فلا تقل لهما «اف» و لا تنهر هما و قل لهما قولاً و كريماً و احفض لهما جناح الذال من الرحمه و قل رب ارحمهما كما ريبانى صغيراً ربكم اعلم بما فى نفوسكم ان تكونوا صالحين فانه كان للاوابين غفوراً» (اسراء 22-25) با خداى يكتا، خداى ديگرى به خداى مگير كه نكوهيده و خوار خواهى ماند. پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. هر گاه تا تو زنده هستى هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنانكه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنان رحمت آور. پروردگارتان از هر كس ديگر به آنچه در دلهايتان مىگذرد. داناتر است. و اگر از صالحان باشيد. او توبه كنندگان را مىآمرزد. در اينجا، به قسمتى از ريزهكاري هاى برخورد بسيار مودبانه و احترام آميز فرزندان به پدران و مادران از ديدگاه قرآن، اشاره مىشود. 1. از يكسو، روى حالت پيرى آنان- كه در آن موقع نيازمندتر به حمايت ومحبت و احترامند- تاكيد مىكند، و فرزندانشان را از كمترين سخن اهانت آميز به آنان نهى مىكند. آنان ممكن است بر اثر كهولت، طورى شوند كه نتواند بدون كمك ديگرى حركت كنند، از جا برخيزند و حتى ممكن است قادر به رفع آلودگى از خود نباشند. در اين مواقع، آزمايش بزرگ فرزندان شروع مىشود. 2. از سوى ديگر، قرآن تاكيد مىكند كه در اين هنگام نه تنها به آنان نبايد «اف» گفت: و با صداى بلند و اهانت آميز با آنان صحبت كرد، بلكه با قول كريم و گفتار بزرگوانه بايد با آنان گفتگو كرد. همه اينها، نهايت ادب در سخن را مىرساند، كه زبان كليد قلب است. 3. از سوى ديگر، دستور به تواضع و فروتنى داده شده است، تواضعى كه نشاندهنده محبت و علاقه باشد، و نه چيز ديگر 4. سرانجام، سفارش شده است كه حتى موقعى كه فرزند رو به سوى درگاه خدا مىآورد، پدر و مادر را، چه در حيات و چه در ممات، نبايد فراموش كند و بايد تقاضاى رحمت پروردگار را برايشان بنمايد، بويژه اين تقاضايش را با اين دليل همراه سازد: «پروردگارا، همان گونه كه آنان در كودكى مرا تربيت كردند. تو به آنان رحم كن» - نكته مهمى كه از اين تعبير- علاوه بر آنچه گفته شد- استفاده مىشود. اين است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شدند كه به تنهايى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نباشند. فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنان را بايد جبران كرد. از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر واحترام و تواضع به آنان، ممكن است لغزشيهايى پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا نا آگاهانه به سوى آن كشيده شود. در آخرين آيه مورد بحث مىفرمايد: «پروردگار شما به آنچه در دلهاى شماست، آگاهتر است؛ زيرا علم خدا در همه زمينهها ضرورى، ثابت، ازلى و خالى از هر گونه اشتباه است؛ در حالى كه علوم انسانى واجد اين صفات نيست. بنابراين اگر بدون قصد طغيان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمينه احترام و نيكى به پدر و مادر از انسان سر زد ولى بلافاصله پشيمان شد و در مقام جبران بر آمد، مسلماً مشمول عفو خدا خواهد شد. «ولقد اتينا لقمان الحكمه ان اشكر الله و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد و اذقال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم و وصينا الانسان بوالديه حملته امه وهناً على وهن و فصاله فى عامين ان اشكرلى ولوالديك الى المصير و ان جاهداك على ان تشرك بى ما ليس من اناب الى ثم الى مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعلمون» (لقمان 15-12) و آدمى را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم. مادرش به او حامله شد و هر روز ناتوانتر مى شد و پس از دو سال از شيرش باز گرفت. و سفارش كرديم كه مرا و پدر و مادرت را شكر گوى كه سرانجام تو نزد من است. اگر آن دو به كوشش از تو بخواهد تا چيزى را كه نمىدانى چيست با من شريك گردانى، اطاعتشان مكن. در دنيا با آنان به وجهى پسنديده زندگى كن و خود، راه كسانى را كه به درگاه من باز مىگردند. در پيش گير، بازگشت همه شما به سوى من است و من از كارهايى كه مىكردهايد، آگاهتان مىكنم. آنگاه، به زحمات بسيار مادر اشاره مىشود. اين مسئله از نظر علمى ثابت شده و تجزيه نيز نشان داده است، كه مادران در هنگام باردارى گرفتار سستى مىشوند؛ زيرا شيره جان و مغز استخوان را به پرورش جنين خود اختصاص مىدهند، و از تمام مواد حياتى وجود خود بهترينش را تقديم او مىكنند. به همين دليل، مادران در دوران باردارى گرفتار كمبود انواع ويتامينها مىشوند كه اگر جبران نشود، ناراحتىهايى را براى آنان به وجود مىآورد. اين ويژگى، در دوران رضاع و شير دادن نيز ادامه مىيابد؛ چرا كه شير، شيره جان مادر است. لذا به دنبال آيه، آمده است كه پايان نكته، اشاره شده است: «والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين» (بقره 233) مادران فرزندانشان را دو سال تمام شير دهند. البته، منظور دوران، كمتر از دوسال انجام شود. به هر حال، مادر در اين 23 ماه، دوران حمل و دوران شير خوارگى، بزرگترين فداكارى راهم از نظر روحى و عاطفى، هم از نظر جسمى، و هم از جهت خدمات، دربارة فرزندش انجام مىدهد. جالب اينكه در آغاز توحيد، پدر و مادر را ذكر مىكند، ولى به هنگام بيان زحمت و خدمات، تكيه روى زحمات مادر است تاانسان متوجه ايثارگريها و حق عظيم او شود. سپس، به شكر خداوند و شكر پدر و مادر سفارش شده است. شكر خدا را بايد كرد، زيرا خالق و منعم اصلى انسان، خداست كه چنين پدر و مادر مهربانى را به ما داده است. و هم شكرگزار پدر و مادر بايد بود، كه به واسطه اين فيض و عهدهدار انتقال نعمتهاى خداوند به انسان مىباشند. - و نيز فرمود: و اما حق مادرت اين است كه بدانى او تورا طورى حمل كرد كه احدى، احدى را آن طور حمل نمى كند، آرى او تو را در داخل شكم خود حمل كرد، واز ميوه قلبش چيزى به تو داد، كه احدى به احدى نمى دهد، و او با تمامى اعضاى بدنش تو را محافظت نمود، و باك نداشت ازاينكه گرسنه و تشنه بماند، بلكه پروايش همه از گرسنگى و تشنگى تو بود، او باك نداشت ازاينكه برهنه بماند، همه پروايش از برهنگى تو بود، او هيچ پروايى نداشت از گرما، ولى سعيش اين بود كه بر سر تو سايه بيفكند،او به خاطر تو از خواب خوش صرفنظر كرد، و تو را از گرما و سرما حفظ نمود، همه اين تلاشها براى اين است كه تو مال اوباشى، و تو نمى توانى از عهده شكر او برآيى، مگر با يارى و توفيق خدا. (صفحه 328) و اما حق پدرت اين است كه بدانى او ريشه تو است، چون اگر او نبود تو نبودى، پس هر وقت از خودت چيزى ديدى كه خوشت آمد، بدان كه اصل آن نعمت پدرتو است، پس حمدخدا گوى ، و شكر پدر بجاى آر ، آن قدر كه با اين نعمت برابرى كند، و هيچ نيرويى نيست جزبه وسيله خدا. (من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 376) - و در كافى به سند خود از هشام بن سالم، از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود : مردى نزد رسول اكرم(ص) رفت و گفت: يا رسول الله به چه كس نيكى كنم؟فرمودبه مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كس؟ فرمود: به مادرت، عرضه داشت : سپس به چه كس؟فرمود: به مادرت، عرضه داشت: سپس به چه كس؟ فرمودبه پدرت.(كافى، ج 2، ص 159، ح 9) - و در مناقب آمده كه روزى حسين بن على (ع) به عبدالرحمان بن عمرو بن عاص گذشت ، پس عبد الرحمان گفت : هر كه مى خواهد به مردى نظر كند كه محبوبترين اهل زمين است نزد اهل آسمان، به اين شخص نظر كند، كه دارد مى گذرد، هر چند كه من بعد ازجنگ صفين تاكنون با او هم كلام نشده ام. پس ابوسعيد خدرى او را نزد آن جناب آورد ، حسين (ع) به او فرمود : آيا مى دانستى كه من محبوبترين اهل زمين نزد اهل آسمانم و با اين حال در صفين شمشير به روى من و پدرم كشيدى ؟ به خدا سوگند پدر من بهتر از من بود، پس عبد الرحمان عذر خواهى كرد و گفت : آخر چه كنم رسول خدا (ص) به خود من سفارش فرمود كه پدرت را اطاعت كن ، حضرت فرمود : مگر كلام خداى را نشنيدى كه فرمود : و انجا هداكعلى ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما و نيز مگر از رسول خدا (ص) نشنيده اى كه فرمود : اطاعت (پدر و مادر و يا هر كس كه اطاعتش واجب است) بايد كه معروف باشد و اطاعتى كه نافرمانى خدا است معروف و پسنديده نيست و نيزمگر نشنيده اى كه هيچ مخلوقى در نافرمانى خدا نبايد اطاعت شود. (مناقب، ج 4، ص 73 - طبع قم) و روايت است: «مردى از يمن نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم آمد كه در خدمت آن حضرت جهاد كند، حضرت فرمود: برگرد و از پدر و مادر خود اجازه بخواه، اگر اجازه دادند جهاد كن، و گر نه تا توانى به آنها نيكى كن، كه اين بعد از توحيد از همه آنچه نسبت به آن تكليفمقرر شده است بهتر است». و ديگرى براى جهاد نزد آن حضرت آمد، فرمود: «آيا مادر دارى؟» گفت: آرى! فرمود: «ملازم او باش، كه بهشت زير پاى اوست». - و ديگرى آمد كه براى جهاد بيعت كند، و گفت: به خدمت شما نيامدم مگر اينكه پدر و مادرم را به گريه آوردم. فرمود: «برگرد نزد ايشان، و آنها را چنانكه گريانيدى بخندان». عذاب نافرماني از مادر: گناهى كه مانع استجابت دعا مى شود و زندگى را تيره و تار مى كند، نافرمانى از پدر مادر است. ( علل الشرايع، ج 2، ص 584)
نقش ماهواره و پیامدهای آن
نقش ماهواره و پیامدهای آن
عصری که در آن هستیم، عصر ارتباطات و سلطه پدیدۀ رسانه بر زندگی انسانهاست. بی گمان برنامه های رادیویی و تلویزیونی موفق شده اند اندیشه ها و باورهای انسانهای بیشماری را تغییردهند. تمدن غرب برای گسترش سکولاریسم هزاران شبکه رادیویی و تلویزیونی تاسیس کرده که شبانه روز برنامه های گوناگونی را هدفمند پخش میکنند. غرب شبکه های ماهواره را با هدف تهاجم فرهنگی راه اندازی کرد.و توانسته جامعه های بسیاری را درگیر بحران کند. ابتدا چنین به نظر می رسید که پیشرفت شبکه های ماهوارهای، پدیده ای مطلوب است و برای تحقق دهکده جهانی، ضرورت دارد. اکنون همگان پس از تجربه اندوزی،دریافته اند برخی پیامدهای منفی این پدیده، به فرهنگ آسیب میرساند. آلوین تافلر، نویسنده و منتقد اجتماعی مینویسد:« تکنولوژی ماهواره و در یگر رسانه های جدید، فرهنگهای ملی را از هم میپاشاند و این ارتباط متقاطع، به هر حال تهدیدی است برای هویت ملی که حکومتها برای مقاصد شخصی خود، سعی در حفظ و انتشار آن دارند.» متأسفانه دستیابی به شبکه های ماهوارهای در کشور ما به سادگی امکانپذیراست. طبق آمار، در سال1377، حدود 35 درصد نوجوانان و جوانان به ماهواره دسترسی داشته اند و روزانه بین دو تا سه ساعت برنامه های شبکه های ماهوارهای را تماشا میکرده اند.بی شک در حال حاضر این آمار چندین برابر شده است. یک آسیب شناس اجتماعی درباره آثار ماهواره بر روی جوانان چنین میگوید:« با وجود این که برنامه های ماهوارها محتوای علمی و آموزنده نیز دارند، امروزه بیش تر جوانان ماهواره را برای استفاده از برنامه علمی اش انتخاب نمیکنند وبیش تر تمایل به دیدن برنامه هایی دارند که آن ها را در برنامه های داخل کشور نمی یابند و در واقع به خاطر برنامه های مبتذل و مستهجن از ماهواره استفاده میکنند که زمینه انحراف و سقوط اخلاقی در این برنامه ها بسیار زیاد است.»
پیامدهای منفی ماهواره
پیامدهای منفی ماهواره را میتوان در موارد زیر خلاصه نمود:
1- تماشای صحنه های مبتذل و مستهجن ، ذهن و اندیشه جوان را تسخیر میکند. جوانی که را به دیدن اینگونه تصویرها عادت کرده، به کار و فعالیت سازنده اجتماعی و اقتصادی بی رغبت است .
2- تماشای ماهواره، نشانه علاقه کم به مطالعه است و به احتمال زیاد، جوان را تنبل و از نظر روانی، منفعل بار می آورد و فعالیت ذهنی را کند و روح او را مسخ میکند، ماهواره، مبلّغ پرخاشگری و ستیزه جویی است.
3- تماشای تصویرها و فیلمهای مبتذل، کم کم جوان را معتاد میکند؛ به گونه ای که اگر روزی سراغ ماهواره نرود، احساس کمبود دارد و زود بی حوصله می شود.
4- دیدن برنامه های ماهواره موجب بلوغ زودرس می شود. اگر نوجوان یا جوانی صحنه های مبتذل ببیند و شرایط ازدواج را نداشته باشد،میکوشد عطش خود را از راههای دیگر فرو نشاند.در این صورت برای وی مشکلات اخلاقی گوناگونی به وجود میآید.
5- ماهواره می تواند افکار جوان را درباره مسائل سیاسی و اقتصادی تغییر دهد.
6- ماهواره واقعیتها را آنطور که باید و شاید به تصویر نمیکشد.شبکه های استعماری مسائل را به گونه ای دیگر نشان می دهند و به افراد مجال اندیشیدن نمیدهند.
7- همانگونه که اعتیاد به مواد مخّدر، ویران گر بنیادهای اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی است، اعتیاد به برنامه های مخرب ماهواره ای نیز ارزشهای اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی را به شدت تهدید میکند.
راهکارهای پیشنهادی
1– وظیفه اصلی مسئولان فرهنگی، ایمن سازی افراد به ویژه نوجوانان و جوانان در برابر هجوم بیگانگان و افزایش قدرت مقاومت آنان است. ایمن سازی نیز با برنامه ریزیهای اساسی برای گسترش شناخت معارف الهی و باورهای اعتقادی و مذهبی در جامعه میسر است که میتواند با گذشت زمان، افراد جامعه را به خودآگاهی و خودباوری برساند. به عبارت دیگر باید جوانان عزیز را به گونه ای تربیت کرد که آگاهانه و با اختیار کامل از گناه دوری کنند تا بتواند از ماهواره به عنوان برنامه تکمیلی بهره مند شوند.
2 – بی شک محدودآفرینی در استفاده از برنامه های ماهواره بدون جایگزین کردن برنامه های سازنده و مورد علاقه جوانان در رسانه های ملی به نتیجه نخواهد رسید. بنابراین گسترش شبکه های رادیویی و تلویزیونی و توسعه برنامه های گوناگون،باید جزو برنامه های اساسی دولتمردان، به ویژه مسئولان صداوسیما قرار گیرد.
3- تبیین صحیح پیامدهای منفی ماهواه برای جوانان و والدین آنها با بهره مندی از مطبوعات، رسانه ها و انجمن اولیا و مربیان مدرسه ها. ماهواره شما را آگاه میکند یا گمراه؟ نیازهای گوناگون و روزافزون انسانها، سبب رشد کمی و کیفی رسانهها شده است. در این میان،پیشرفتهای غیرمنتظره و نوین در زمینه ارتباطات، به وسیله رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و نظایر آن، دگرگونی های عمیق اقتصادی و اجتماعی را به همراه آورده و این پرسش را پیش روی ما نهاده است که به منظور همگام شدن با آنها و بهره وری مطلوب از آنها، باید چه شیوه ها و ابزارهایی را برگزید تا در جامعه نیز فضایی درخور پذیرش آنها به وجود آید. در این گفتار، بیشترین توجه به ماهواره و نقش آن در جامعه ، بویژه در سالهای نوجوانی و جوانی معطوف شده است. * ماهواره؛ خوب، بد ماهواره، یکی از رسانه های قدرتمند ارتباط جمعی به شمار می آید . این ابزار، به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد خود، قادر است پیامهای تصویری را به دورترین نقاط منتقل کند و تعداد بیشماری از افراد را در سراسر دنیا مورد خطاب قرار دهد. همچنان که ماهواره می تواند در هشیار کردن، اطلاعرسانی و درحوزة پژوهش، سیاست و … نقش مهمی داشته باشد؛ برنامههای تخریبی و نابهنجاری نیز دارد؛ تا جایی که برخی از جامعهشناسان و کارشناسان فرهنگی را برآن داشته تا برای مصونیت جامعهانسانی، بویژه نهاد خانواده چارهاندیشی کنند. بدین ترتیب، تاثیر برنامههای این ابزار قدرتمند بر افکار عمومی و عملکرد آن را بویژه از نظر تربیتی و جامعه پذیری نباید از نظر دور داشت. * جالب است بدانید 1.گذراندن وقت بیشتر برای تماشای ماهواره، نشان دهنده علاقه کمتر به مطالعه است و به احتمال زیاد، فرد را تنبل و از نظر روانی، منفعل بار می آورد، فعالیت ذهنی را کند و روح انسان را مسخ می کند. ماهواره، مبلغ پرخاشگری و ستیزهجویی است و گاه انسان را به ترس از خشونت واقعی مبتلا می سازد؛ بدین معنا که فرد از جنگ و مبارزه واقعی میهراسد. 2. تماشای تصویرها و فیلمهای مبتذل، کمکم انسان را معتاد میکند؛ به گونه ای که اگر فرد روزی به سراغ ماهواره و عکسهای مبتذل آن نرود، در زندگی خود احساس کمبود میکند و حالت کسالت به او دست میدهد. 3. تماشای صحنههای مبتذل، ذهن و اندیشهانسان را تسخیر میکند. فردی که خود را به دیدن اینگونه تصویرها عادت داده است، به کار و فعالیت سازنده اقتصادی بیرغبت میشود.
4. ماهواره، موجب از بین رفتن حجابهای اخلاقی و دینی از بسیاری مسائل، بویژه در زمینه های جنسی و خشونت می شود. در گذشته، دنیای ناشناخته و اسرارآمیز زندگی بزرگسالان، آنها را از کودکان و نوجوانان متمایز میساخت و به عبارت ساده تر، این تفکیک، بر پایه شرم استوار بود. کودکان و نوجوانان، درباره مسائل جنسی، پول، خشونت، بیماری، مرگ و نظایر آن، لب فرو می بستند؛ اما بهتدریج و با کسب آگاهی های جدید از راه ماهواره، همه آن نوع رازداری ها به فراموشی سپرده میشود.
5. بلوغ زودرس، از دیگر پیآمدهای دیدن چنین تصویرهایی به شمار میرود. به طور طبیعی، اگر نوجوان یا جوانی که چنین صحنههایی را میبیند، شرایط ازدواج و تشکیل زندگی زناشویی را نداشته باشد، خواهد کوشید عطش کاذب خود را از راههای دیگر فرو نشاند. اینجاست که مشکلات اخلاقی دیگری مانند روابط نادرست و… پدید میآید.
6. کودکان و نوجوانان، به علت هزینهکردن وقت زیادی برای تماشای برنامه های تلویزیونی و ماهوارهای که تا پاسی از شب ادامه می یابد، صبحها با تاخیر به کلاس درس می آیند و خواب آلود هستند؛ در نتیجه، بیشتر این افراد، عملکرد نامطلوبی در مدرسه دارند.
7. نقش ماهواره در تغییر ماهیت افکار عمومی پیرامون مسائل سیاسی و اقتصادی، قابل توجه است. تصمیم گیری و اظهار نظر افراد در این زمینه ها، برخاسته از احساسات ناشی از تبلیغات است؛ زیرا تماشای تصاویر، قدرت تفکر و تعمق را از فرد سلب می کند و در عوض، روند تصمیمگیری او را با احساسات و عواطفی که از تماشای تصاویر به وجود می آیند، تحت تاثیر قرار می دهد.
8. ماهواره، واقعیتها را آنطور که باید و شاید به تصویر نمی کشاند. گاهی، بنگاههای استعماری و….هستند که مسائل را بزرگ و کوچک می نمایند و به افراد، مجال تامل و تفکر و آزادی بیان جزئیات را نمی دهند؛ زیرا رابطه میان ماهواره و مخاطب، رابطهای یک سویه است و در این فرآیند پیام رسانی، تعیین نوع پیامها و آگاهی ها، در اختیار فرستنده است و گیرنده پیام، به گونه ای خنثی و منفعل آنرا دریافت می کند.
9. همانگونه که اعتیاد به مواد مخدر، ویرانگر بنیادهای اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی است، استفاده و اعتیاد به برنامههای مخرب ماهوارهای نیز ارزشهای اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی را به شدت تهدید میکند و بسیاری از افرادی که زمان زیادی از شبانه روز را به تماشای برنامههای ضد اخلاقی ماهواره و اینترنت اختصاص میدهند، به یقین، از همین راه، به انحرافهای گوناگون، آلوده میشوند.
راهکارهای اصلاحی
الف)رسالت اصلی مسئولان فرهنگی، ایمنسازی افراد، بویژه جوانان و نوجوانان در برابر هجوم بیگانگان و افزایش قدرت مقاومت آنان است. ایمنسازی نیز تنها با برنامه ریزی همآهنگ و درازمدت، برای فرهنگسازی دینی، گسترش شناخت معارف الهی و تنومند ساختن باورهای اصیل مذهبی در جامعه، میسر است که میتواند با گذشت زمان، افراد جامعه را به خودآگاهی و خودباوری برساند. به دیگر سخن، نوجوانان باید به گونهای تربیت شوند که آگاهانه و با اختیار کامل، از آلودگی و گناه بپرهیزند. از برخوردهای فیزیکی و محدودیت آفرینی در استفاده از ماهواره و اینترنت و…. نیز تنها باید به عنوان برنامه تکمیلی و یکی از راههای ایمنسازی، بهره برد.
ب) اگر محدودیتآفرینی در استفاده از برنامههای ماهواره، بدون جایگزین کردن برنامههای سازنده و مورد علاقه جوانان باشد، به نتیجه نخواهد رسید و جوانان به انحرافها و مشکلات دیگری دچار خواهند شد. بنابراین، با انتخاب برنامههای مناسب یا جایگزین کردن فعالیتهای دیگر به جای تماشای برنامه های ویرانگر ماهوارهای، میتوان از پیآمدهای منفی آنها پیشگیری کرد.
ج) باید برای رشد فرهنگ اسلامی در جامعه، تلاش شود. در این راه، از روشهای زیر میتوان بهره گرفت: * عمل به ارزشهای مکتبی و ملی از جانب مسئولان نظام * برداشتن محدودیتهای غیرضروری در زمینههای گوناگون، تا آنجا که به رواج ضد ارزشها نیانجامد * تهیه فیلمهایی با موضوعهای متناسب با تعلیم و تربیت اسلامی * ارایة برنامههای مناسب از تلویزیون * تهیةنوارهای ویدیویی مجاز و…
تهیه کننده:محسن عمرانی و سبحان مسلمی
موانع علم حقیقی یا نور حكمت
موانع علم حقیقی یا نور حكمت، كه همان علمی است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد قرار میدهد و با تحصیل و آموزش و تفكر حاصل نمیگردد، بلكه نورٌ یقذفهُ الله فی قلبِ مَن یشاء میباشد، این موانع خود بر دو دستهاند:
1. حجب ظلمانی (گناهان): كه آئینه دل را تیره و تار و جان را بیمار میسازد و آدمی را از دانش حقیقی بیبهره میكند، هر چند دارای مراتب بالائی از علوم رسمی باشد.
2. حجت نورانی: حجابهائی كه خود از سنخ نور هستند و تعلق به نشئه مجرّدات تامّه و شهود آن عالم دارند كه در مناجات شعبانیه از آنها به «حجب النور» تعبیر شده است،[1]
آن چنانكه نور خورشید مانع از رؤیت حقیقت و مركز خورشید است با اینكه خود از سنخ نور و روشن كننده هستند، حجابهای نورانی هم مانع از ادراك درجات بالای حقیقت هستی هستند. حضرت امام (ره) در توضیح حجب نورانی و ظلمانی میفرماید: «توجه به غیر خدا انسان را به حجابهای ظلمانی و نورانی محجوب مینماید. كلیه امور دنیوی اگر موجب توجه انسان به دنیا و غفلت از خداوند متعال شود، باعث حجب ظلمانی میباشد و اگر دنیا وسیله توجه به حقّ و رسیدن به دار آخرت (كه دار التشریف است) باشد حجابهای ظلمانی به حجب نورانی مبدّل میگردد و كمال انقطاع آن است كه حجب ظلمانی و نورانی پاره و كنار زده شود تا به مهمانسرای الهی كه معدن عظمت است بتوان وارد گردید.»[2] موانع و آفات ذكر شده در این مقاله بیشتر مربوط به علوم از قسم دوّم و سوّم میشود، گرچه برخی از آفتها برای تمام علوم آفت به شمار میرود و عالم را از مسیر صحیح به كژ راهه میكشاند و یا او را از اشعههای حیات بخش خورشید معرفت بینصیب میگذارد.
[1] . كتاب سیمای علم و حكمت در قرآن و حدیث، محمدی ری شهری، دار الحدیث، چ اول، ص 97.
[2] . جهاد اكبر، امام خمینی، ص 30، (چ چهارم، پائیز 1374، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)).
طلاب امروز بايد بدانند
طلبه های امروز باید بدانند
سید جمال الدین اسد آبادی کسی بود که با به کارگیری اصل مهم ” به روز بودن ” توانست به تنهایی به مبارزه با استعمارگر پیر بریتانیا پردازد و از کیان اسلام دفاع نماید و راز موفقیت و سربلندی آن سید ایرانی همین به روز بودن است . طلبه ها بر عکس بسیاری از طالبان دانش که علم و دانش را برای رسیدن به مقاصد دنیوی و خواسته های مالی و جاه طلبانه می آموزند و از روز اول به امید رسیدن به دنیا و مقام های دنیوی رو به دانش می آورند ، هدفشان از یادگیری دانش خدمت به آیین مقدس اسلام و بشریت است . زندگی پر افتخار علمای شیعه این ادعای ما را ثابت می کند و این افتخاری بس بزرگ است که باید طلاب به آن ببالند ، این افتخاری است که یکی از دلایل محبوبیت علمای شیعه در میان مردم به شمار می رود. طلبه ها برای رسیدن به هدف والای الهی خویش نیاز به رعایت و انجام برخی شرایط و کارها دارند . یکی از آن کار ها و اصولی که طلبه ها هرگز نباید از آن غافل شوند « به روز بودن » است . علمای شیعه همیشه مورد توجه مردم هستند و مردم برای رفع نیاز های علمی و اعتقادی و معرفتی خویش به آنان مراجعه می کنند . مردم هرگاه آماج تهاجم فرهنگی و اعتقادی قرار می گیرند پناه گاهی غیر از علمای بزرگورار حوزه علمیه سراغ ندارند . علما و روحانیون و طلاب به شبه ها و شک و تردید های مردم پاسخ می دهند و هم چون پاسبانی از دین و اعتقادات مردم پاسبانی می کنند و آنان را از گزند راه زنان دین و ایمان حفظ می کنند. یکی از دلایل موفقیت علما در پاسخ گویی مناسب به مردم « به روز بودن » آنان است ، مسئله ای که طلبه ها نباید هرگز از آن غافل شوند . طلبه نباید هیچ گاه از آموختن دانش به ویژه دانش های مورد نیاز و به روز مردم غافل شود و باید خود را به دانش های نوین برای پاسخ گویی مناسب به جامعه و مردم مجهز سازد و باید از علم و دانشی که در حوزه آموخته چنان استفاده نماید که قادر به رفع نیازهای مردم باشد و این علم و دانش را در قالبی نو و به روز به مردم بویژه جوانان عرضه نماید . امیر المومنین علی علیه السلام دانشمند را این گونه معرفی می نماید : ان العالم من عرف ان ما یعلم فیما لا یعلم قلیل ، فعد نفسه بذلک جاهلا ، فازداد بما عرف من ذلک فی طلبه العلم اجتهادا ، فما یزال للعلم طالبا و فیه راغبا و له مستفیدا . دانشمند کسی است که دریابد معلوماتش در برابر مجهولاتش ناچیز است و بدین سبب خود را نادان به حساب آورد و در تحصیل دانش تلاش بیشتری نماید و پیوسته جویا و شیفته آن باشد و از آن بهره گیرد . (1) شایسته است طلاب در کنار آموختن دروس معمول حوزه ، دانش های دیگری را نیز بیاموزند تا در روزگار فعلی بتوانند از کیان اسلام حفظ و حراست نمایند . یکی از عرصه هایی که دشمنان اسلام به ویژه جهان فاسد و آلوده غرب از راه آن به اسلام و مسلمانان بسیار ضربه می زنند عرصه قلم می باشد . اگر سری به بازار نشر کتاب بزنید کتاب های بسیاری را که محصول جهان غرب است را مشاهده خواهید نمود که به طور مستقیم و به ویژه غیر مستقیم به اسلام و ارزش های اسلام و مسلمانان آسیب می رسانند . به طور مثال اگر طلاق این بلای آتشین در جامعه ما روز به روز در حال رشد و طغیان است یکی از دلایل رشد چشم گیر آن کتاب های خانواده ای است که نویسندگان غربی نوشته اند و در جامعه ما در حال نشر و پخش گسترده و فراوان است . سید جمال الدین اسد آبادی این مبارزه گر خستگی ناپذیر قرن در بیش از صد سال پیش به اهمیت به روز بودن پی برد و دانست برای حراست از کیان اسلام و مبارزه با استبداد و استعمار می باید در کنار اجتهاد فقهی در حوزه نجف باید به زبان های روز دنیا هم مسلط شود. باید طلبه هایی در این عرصه دست به قلم شوند و با تسلط بر ادبیات فارسی با قلمی شیوا معارف بی شماری که در زمینه ی خانواده در آیین اسلام موجود است را در قالبی نو و زیبا و به روز به جامعه عرضه نمایند تا مردم ما دیگر نیازی به کتاب های گمراه کننده و مخالف و ضد فرهنگ اصیل و برتر اسلامی نداشته باشند . غربیان سخنان باطل و ضد فرهنگ اسلام را در قالب های نو و جدید و به روز به جوانان ما عرضه می نمایند و فکر جوانان ما را بدون آنکه آنان متوجه شوند گمراه و مسموم می سازند . بیشتر کتاب های آنان دارای باطنی سیاه و گمراه کننده و ظاهری زیبا و جذاب است هم چون غذای لذیذی که ظاهر دل انگیزی دارد و بیننده را مجذوب خود می سازد اما در درونش زهری کشنده قرار دارد . طلاب باید در کنار دروس معمول حوزه شروع به آموزش و آموختن نویسندگی و روش های نو و جدید آن بکنند تا بتوانند با کتاب های منحرف غربی به مبارزه پردازند و اگر در این زمینه کوتاهی صورت گیرد ضربه های سختی از دشمنان به دین و اعتقاد جوانان ما وارد خواهد شد . سید جمال الدین اسد آبادی این مبارزه گر خستگی ناپذیر قرن در بیش از صد سال پیش به اهمیت به روز بودن پی برد و دانست برای حراست از کیان اسلام و مبارزه با استبداد و استعمار می باید در کنار اجتهاد فقهی در حوزه نجف باید به زبان های روز دنیا هم مسلط شود تا بتواند با مکر و خدعه و نیرنگ جهان غرب به ویژه استعماگر پیر بریتانیا به مبارزه پردازد و نقشه های شوم آنان را نقش بر آب نماید از این رو آن دانشمند آزادی خواه در زمانی که کمتر کسی به زبان های خارجی آشنایی داشت و حتی کسانی بودند که یادگیری آن ها را حرام می شمردند به هفت زبان زنده دنیا مسلط شد و توانست به دفاع از اسلام پردازد و نقشه ها و توطئه های بسیاری از غربیان را نقش بر آب سازد به طوری که در نامه ای که سفیر کبیر بریتانیا در مصر به وزارت خارجه آن کشور در لندن نوشت این گونه بیان کرد که اگر سید جمال الدین اسد آبادی چند ماه دیگر در مصر بماند ، مصر از زیر یوق انگلساتان خارج خواهد شد!این گونه بود که این مبارز حق طلب ایرانی توانست بذر انقلاب مشروطه ایران و انقلاب مردم هندوستان و مصر را به کارد و راز موفقیت سید جمال در به روز بودن ایشان است. یکی دیگر از عرصه ها و زمینه هایی که لازم است برخی طلاب سخت کوش نسبت به آن اهتمام ورزند ، عرصه رسانه است جهان غرب و صهیونیسم بین الملل به مدد و یاری رسانه های جمعی توانسته اند خیلی آسان تر به اهداف شوم و پلید و شیطانی خویش دست یابند . در کشور ما ایران زمین از زمانی که ماهواره در دسترس مردم قرار گرفته متاسفانه ما شاهد بروز ناهنجاری های فراوان و فساد ها و فحشا های گوناگون و متعدد در جامعه هستیم و جهان خواران با شبکه های ماهواره ای فارسی زبان توانسته اند بسیاری از جوانان ایران زمین را نسبت به اعتقادات و اصول مذهب خود سست نمایند و آنان را به سمت لاابالی گری سوق دهند در این میان طلاب و روحانیون و علما به عنوان پاسداران دین و دیانت مردم باید وارد این عرصه شوند و در این جنگ ناجوانمردانه با استفاده از رسانه ها به جنگ رسانه های غربی بروند . اگر طلاب در این زمینه وارد نشوند و نخواهند به روز باشند و با روش های نوین به مبارزه فرهنگی بپردازند هر چند هم که تلاش کنند هرگز نخواهند توانست با روش های سنتی تبلیغ همانند سخنرانی های معمول و متعارف به دفاع از اعتقادات جوانان بپردازند و بدون تردید در این جنگ شکست خواهند خورد . امام علی علیه السلام درباره لزوم به روز بودن می فرماید: من اعتدل یوماه فهو مغبون .هر که دو روزش یکسان باشد ،مغبون است.(2)
پی نوشت :
1-تحف العقول /ص120 2-میزان الحکمه/ج4/ص507/ح7620
منابع: 1-تحف العقول / ترجمه صادق حسن زاده/ال علی / 1385
2-میزان الحکمه/محمدی ری شهری/انتشارات دارالحدیث/چاپ نهم/سال 1387
تهیه و تولید :مهدی صدری ، گروه حوزه علمیه تبیان
تبديل زندگي به بندگي
تبدیل زندگی به بندگی قرار نیست که ما مقطعی با خدا رفیق بشویم و قرارداد بنویسیم .قرار نیست که هنگام کنکور یا هنگام بیماری یا تنگدستی به یاد خدا بیفتیم . خدا برای همه ی زندگی ما، قانون و نفشه داده است .اگر ما به آیین نامه ی خدا عمل کنیم آرامش آن نصیب همه ی ما خواهد شد. همه ی زندگی ما کنکور و امتحان است .مگر ازدواج، انتخاب دوست و کار کنکور نیست ؟ مگر کسانی که مبتلا به طلاق شده اند در کنکور زندگی شکست نخورده اند ؟مگر کسانی که دائم شغل شان را عوض می کنند در کنکور کار شکست نخورده اند ؟ اگر ما می خواهیم مسائل زندگی مان را به بندگی تبدیل کنیم سه تا سوال راجع به آنها از منابع دینی بپرسیم : چیستی ، چرایی و چگونگی .ماهیت ،فلسفه و راه کار آنرا بپرسیم .اگر قرار است که کنکور ما بر اساس مسیر دین و بندگی باشد باید ببینیم که کنکور چیست . کنکور یک امتحان است. آیا مطالبی که من خوانده ام قابلیت این را دارد که من را وارد مرحله ی بعدی که دانشگاه است بکند. آیا شما به جوانان مجرد مطالبی را گفته اید که وارد کنکور متاهلی بشوند ؟ آیا آموزه های ما برای حاجی شدن حجاج کافی بوده است ؟پس چیستی کنکور، امتحان است . حالا چرا باید کنکور باشد؟ زیرا تا کنکور نباشد همه خودشان را قبول می کنند و تا امتحان نباشد فرقی بین قبول و مشروط وجود ندارد. معمولا ما در مسائل خودمان را بر حق می دانیم ولی وقتی محکی به میان می آید متوجه کمبودهای مان می شویم .خدا جهاد را قرار داده است تا مجاهد ازغیر مجاهد تشخیص داده بشود، کنکور ابتلاء گذاشته شده است تا صابر از غیر صابر مشخص بشود. در این کنکور یک عده اهل شکایت می شوند وعده ای صابر و عده ای شاکر می شوند. مثلا نقصی در اموال پیش می آید تا ظرفیت انسان مشخص بشود . حالا چگونه باید این کنکور را بخوانیم؟ یکی از مراحل آن خواندن درست درس ها است مثل مطالعه ی عمومی، خلاصه برداری، تست زنی، مباحثه، مرور خلاصه ها، فرمول بندی خلاصه ها و مرحله ی عمده ی دیگر نیت خانواده و بچه ها است.بیشتر بچه ها بخاطر پدر ومادرهایشان برای کنکور استرس دارند . پدرو مادرها باید بگویند : خدایا رتبه ی بچه ی ما در محضر تو مهم است ، نیت بچه ی ما مهم است ، روحیه خدمت داشته باشد چه در رشته ی پزشکی یا مهندسی یا انسانی یا هنری. ما نباید به بچه مان بگوییم که باید در فلان رشته قبول بشوی زیرا این باعث استرس می شود و این دستور دین ما نیست .شاید بچه ی شما ظرفیت آن رشته را ندارد . من دعا می کنم که تمام بچه هایی که نیت خدمت کردن را دارند در کنکور قبول بشوند. ما می خواهیم در کنار درس خواندن نیت های مان را درست کنیم. اعمال ما به نیت ماست. توصیه ی دین این است که ما در سحر درس بخوانیم. ما باید در این زمان خوراک مقوی داشته باشیم و ساعات خواب منظم داشته باشیم ،تلاوت قرآن داشته باشیم ،حتما نمازمان را اول وقت بخوانیم ،هنگام رفتن به امتحان ،چهار قل و آیت الکرسی را بخوانیم ،صدقه بدهیم و بگوییم :خدایا فهم ما را زیاد کن. در آخر ما نتیجه را به خدا واگذار می کنیم که اگر قبول نشدیم حتما حکمتی داشته است. اگر نیت ما درست باشد حتی اگز نتیجه هم به دلخواه نباشد ما ناراحت نیستم .شما در کنکور تلاش تان را بکنید و خدا نتیجه اش را به شما می دهد. فرمول بعدی این است که از خودمان بپرسیم محدودیت(قانونمندی)عادلانه است یا محرومیت .عقل می گوید که خودت را در خوردن آب محدود بکن تا محروم از سلامتی نشوی ،هر آبی را نخور، آب سالم بخور وهر غذایی را نخور. ما درعرصه ی زندگی مان این محدودیت ها را قبول کرده ایم . مثلا کسانی که مشکل قند یا چربی خون دارند، قبول کرده اند که بعضی از غذاها برایشان خوب نیست زیرا سلامتی شان به خطر می افتد و از آنها پرهیز می کنند. در سیستم رانندگی همه ی ما محدویت سرعت و خوب رانندگی کردن را قبول کرده ایم تا از سلامتی محروم نشویم، در سیستم دانشگاه هم این محدودیت ها را قبول می کنیم تا از اداره ی تحصیل محروم نشویم، در سیستم سیاسی احزاب هم محدودیت ها را قبول کرده ایم. عقل ما می گوید که محدودیت های قانون را قبول کن تا از بهره ی آن محروم نشوی .تبدیل زندگی به بندگی یعنی من قانون هایی که خدا برایم گذاشته است را قبول می کنم تا از وعده های خدا محروم نشوم .ما محدودیت هایی که دست ساز بشر است را قبول می کنیم بنابراین باید محدودیتی که دست ساز خدا است را هم قبول کنیم. کنکوری ها محدودیت هایی دارند مثلا نمی توانند با خودکار بنویسند یا با خودشان موبایل ببرند یا باید سرموقع بروند و این محدودیت را سازمان سنجش گذاشته است و هیچ کس نمی پرسد که چرا باید سر ساعت هشت در سالن ها بسته بشود ولی ما می پرسیم که چرا باید نماز صبح را قبل از طلوع سپیده ی فجر بخوانیم .اگر ما خلافی بکنیم عذرخواهی می کنیم و اعتراض نمی کنیم . پس ما به قانون پلیس اعتماد داریم . اگر ما این اعتماد را به خدا داشته باشیم کمتر اعتراض می کنیم و می پذیرم که خطا کرده ایم و عذرخواهی می کنیم . ما محدودیت های الهی را رعایت نمی کنیم و هوس وعده های الهی را هم داریم و می خواهیم که تا خدا را خواندیم، خدا ما را اجابت کند. اربابی به رعیت خودش گفت که امسال گندم نکار و بجای آن جو بکار .بعد از مدتی ارباب دید که رعیت گندم کاشته است و به او اعتراض کرد .رعیت گفت : من گندم کاشته ام و دعا می کنم که جو در بیاید. ارباب تعجب کرد و خندید. رعیت گفت : من می بینم که توحرام می خوری و دروغ می گویی و قانون خدا را راعایت نمی کنی ولی دعا می کنی که به بهشت بروی، اگر با این کارها تو به بهشت بروی ، با دعا، از این گندم ها هم جو بوجود می آید. اگر شما قانون اسلام را در زندگی پیاده بکنید بنده می شوید.حضرت یوسف برای احترام به پدرش دیر از اسب پیاده شد، خدا نسل او را از پیامبری محروم کرد. پیامبران بعد از یوسف از نسل بنیامین است. خدا با کسی تعارف ندارد .اگر ما محدودیت ها را بپذیریم زندگی مان به بندگی تبدیل می شود.پس ما نباید فقط موقع امتحانات و کنکور نماز بخوانیم و دعا بخوانیم. ما عهد بسته ایم که بنده ی خدا باشیم و خدا هم ما را اجابت کند ولی ما به عهدمان عمل نکردیم و نتیجه اش این است که دعای مان اجابت نمی شود. نتیجه ی دست زدن به سیم لخت برق،برق گرفتگی است .اگر کسی این کار را انجام بدهد نتیجه ی کار خودش است. دکتر پرهیز می دهد یا توصیه می کند ولی بیماری یا سلامتی نمی دهد. ما باید در افکارمان محدودیت داشته باشیم .فکر ما باید قانونمند باشد .از فکر رها اندیشه های الحادی در می آید، از توی فکر رهای بدون کنترل ،سوء ظن به مردم و خدا از آن درمی آید. ما باید فکرمان را با قانون خدا تنظیم کنیم. دل و اعضای و جوارح ما هم باید کنترل بشود. اگر افکار، احساس و رفتار ما طبق قانون خدا باشد ، ما بنده می شویم. اگر من بزبان بگوییم که ای خدا، من بنده ی فقیر و ذلیل تو هستم ولی افکار و رفتار خودم را کنترل نکنم ، در واقع خودم را مسخره کرده ام. ما گیج شده ایم و در طول سال با دستهای مان گناه می کنیم و می خواهیم در روز عاشورا با همین دستها سینه بزنیم. کسانی که قانون های دیگر را قبول دارند، باید قانون خدا را هم قبول داشته باشند زیرا خدا خالق همه ی عقل هاست، چرا ما ملتزم به این قانون نمی شویم ؟ ما همه دنبال آرامش هستیم ،الابذکر الله تطمئن القلوب .
سمت خدا-حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری- تبيان زنجان
تاثیر نماز بر سلامت روانی كودكان
تاثیر نماز بر سلامت روانی كودكان
رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء
پروردگارا ! من و فرزندانم را از اقامه كنندگان نماز قرار ده و دعای مرا قبول فرما.
سوره مباركه ابراهیم ـ آیه شریفه 40
عبارت مشهور"العلم فی الصغر، كالنقش فی الحجر"(دانش در كودكی، مانند نقش پایدار در سنگ است)، امروزه با پیشرفت دانش پزشكی و روان پزشكی و به خصوص با پیدایش روان كاوی توجیه كامل علمی پیدا كرده است.
روان شناسی مدرن، با تداعی از مكتب روان كاوی فروید و نظریات “ژان پیاژه"، “جان باولف” و بسیاری از دانشمندان دیگر، به ما می گوید كه مهم ترین دوران زندگی بشر كه به وجود آورنده شخصیت نهایی او خواهد بود، دوران كودكی است. بر این اساس هر قدمی كه در جهت ایجاد سلامت روانی اطفال برداشته شود، به نوبه خود سبب ایجاد جامعه ای سالم و موفق خواهد شد.
اما بزرگ ترین موهبتی كه ممكن است در جهت ایجاد سلامت روانی نصیب یك طفل نورسیده گردد، پای گذاشتن او در خانواده ای مؤمن و نمازگزار است.
تعالیم آیین حیات بخش اسلام كه حتی كوچك ترین مسائل بشری را بدون پاسخ نگذاشته است، از همان بدو تولد نوزاد برای او برنامه ها و روش های متعددی دارد كه عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت همیشگی انسان است.
از جمله در بعد سلامت روانی، آیین اسلام به والدین و به خصوص پدر، مؤكداً حكم كرده است كه مثلاً نام نیك بر بچه بگذارند(1) و امروز علمای روان شناسی متفقاً به این نتیجه رسیده اند كه چگونه نام یك كودك در شكل گیری شخصیت او تأثیر گذار است و چگونه یك نام بد ممكن است،موجبات تحقیر كودك(مثلاً تمسخر او توسط همسالان) و در نتیجه تزلزل شخصیتش گردد و یا هنگامی كه روان كاوی در قرن بیستم، حكایت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسی در وجود اطفال می كند ، آنگاه مفهوم عمیق آن بخش عظیم از احادیث و روایات معصومین(ع) كه مثلاً بوسیدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگی منع كرده اند.(2)
در هر صورت كودكی كه در خانواده مؤمن و نمازگزار به دنیا می آید و زمزمه حیات بخش اذان و اقامه در گوش راست و چپش نخستین نغمه زندگی او می گردد، كودكی است كه گام در مسیری سعادت بخش گذاشته است.
تغذیه كودك تا دو سالبه وسیله شیر مادر و بهره مندی كامل او از آغوش پر مهرش كه یك موهبت اسلامی است به او ایمنی محیر العقولی در مقابل بخش عظیمی از بیماری های روانی می بخشد، مثلاً احتمال اضطرابیا افسردگیكه بر اثر جدایی از مادر به وقوع می پیوندد، بسیار كم می شود. چرا كه امروزه روشن شده است اكثر كسانی كه به دام مهلك اعتیاد گرفتار می آیند كسانی هستند كه در كودكی، از شیر و آغوش مادران شان محروم بوده اند.(3)
شیوع اسكیزوفرنی كه خطرناك ترین و مهلك ترین بیماری در روان پزشكی است در بچه های خانواده های مسلمان و نمازگزار بسیار کم است، چرا كه علم امروز ثابت كرده است كه بروز اسكیزوفرنی، ارتباط معنی داری با وجود سیستم زن سالاری در اداره خانواده ها دارد(4)که مسلماً در خانواده های نمازگزار، با رعایت اصول درخشان قرآنی، از قبیل(الرجال قوامون علی النساء) و رد صریح و قاطع سیستم شوم “زن سالاری"، قدم بزرگی در جهت كاهش میزان ابتلا به این اختلال برداشته می شود.
همچنین درباره آثار مثبت و متعدد، قانون مؤكد اسلامی مبنی بر آزاد گذاشتن كامل كودكان تا سن 7 سالگی و پرهیز از تنبیه و محدودیت برای آنها می توان تعمق بسیار نمود.
اما بعد دیگر،تأثیری است كه نماز به طور مستقیم بر حالات روانی اطفال دارد و آن بر اثر نماز خواندن خود كودك حاصل می شود.
شروع نماز در سنین كودكی سبب می شود كه او این صفت حسنه را به صورت یك عادت معمول و سازنده در جسم و روان خود، ملكه نماید و جزو برنامه های همیشگی زندگی خود، قرار دهد و در نتیجه از همه فواید نماز، در بعد سلامت روانی در آینده برخوردار گردد.
به علاوه با شروع نماز در دوران كودكی، مفاهیمی مثل خدا و مذهب و دستوراتی مثل تعالیم اسلامی، چنان در ذهن پذیرنده و شفاف كودك كه هنوز سنگینی و تیرگی گناهان ظرفیت های فكری و مغزی او را آلوده نكرده است، جای می گیرد كه امكان شك و تردید در این زمینه در آینده بسیار كاهش می یابد.
این نكته به خصوص باید مورد توجه خانواده هایی قرار گیرد كه با وجود آن كه خود را مسلمان می دانند اما وقتی كه فرزندشان به سن تكلیف می رسد او را به بهانه این كه:
“هنوز خیلی كوچك است !” به خواندن نماز تشویق نمی كنند. این مسئله كه با كمال تأسف به خصوص در مورد دختر بچه ها كه سن تكلیف آنها پایین تر است(9 سالگی)، شیوع بیشتری دارد، مسبب عوارض مخرب بسیاری در آینده كودك خواهد شد.
در حقیقت پدر و مادرانی كه با دلسوزی ساده اندیشانه، فرزند خود را به برپاداری نماز تشویق نمی كنند، خیانت بزرگی از جهت محروم نمودن كودك خویش از این نعمت بزرگ مرتكب می شوند. چرا كه به این ترتیب گویی به آلودگی كودك خویش، به انواع گناهان و انحرافات و بدبختی ها و بیماری های جسمی و روانی، رضایت داده اند و او را به خسارت سنگین در دنیا و آخرت محكوم نموده اند.
به همین دلیل است كه آیین مقدس اسلام و به خصوص ائمه بزرگوار شیعه(ع) با توصیه های مؤكد، مسلمانان را به آموزش مرحله به مرحله نماز به كودكان فرا خوانده اند و حتی با این كه از مجازات ها و تنبیهات بدنی در مورد كودكان، به خصوص قبل از 7 سالگی، منع نموده اند در مورد ترغیب به نماز گاهی امر به تنبیه كودكان فرموده اند. در این مورد در حدیثی معتبر از حضرت امام صادق(ع) آمده است كه فرمودند: چون پسر، سه ساله شود، پدر و مادر به او می گویند كه: هفت مرتبه بگو “لا اله الا الله” و چون سه سال و هفت ماه و بیست روز از عمرش بگذرد، به او می گویند كه هفت مرتبه بگوید: “محمد رسول الله” ، پس چهار سالش تمام شود به او می گویند كه هفت مرتبه بگوید: “صلی الله علی محمد و آله” پس چون پنچ سالش تمام شود او را وا می دارند كه خدا را سجده كند.
اما چون شش سالش تمام شود. نماز را به او یاد می دهند و چون هفت سالش تمام شد، وضو را به او یاد می دهند و او را به نماز امر می كنند و چون نه سالش تمام شود وضو و نماز را به خوبی به او می آموزند و از ترك وضو و نمازاو را نهی کنند. پس چون كودك وضو و نماز را یاد گرفت، خداوند پدر و مادرش را خواهد آمرزید.(5)
مفاهیم عمیق این حدیث از جمله این كه اقامه نماز پس از اقرار به توحید و نبوت(كه اساسی ترین اصول اعتقادی اسلام هستند) قرار گرفته و این كه عمل به این حدیث ضامن آمرزش پدر و مادر تلقی شده است، باید به دقت مورد توجه خانواده ها قرار بگیرد.
پی نوشت:
1- حدیث از امام صادق(ع) ـ كافی جلد 6 صفحه 49
2- برای مشاهده این قبیل احادیث مراجعه كنید به كتاب ارزشمند حلیه المتقین، اثر علامه بزرگ مجلسی(ره)، صفحه 49
3- برای مطالعه درباره تاثیرات روانی تغذیه با شیر مادر رجوع كنید به مجموعه مقالات سمینارهای مربوطه و به خصوص تحقیقات آقای دكتر یاسمی(روان پزشك)
4- رجوع كنید به مجموعه ارزشمند و بی نظیر"اولین دانشگاه، آخرین پیامبر” اثر جاودانه شهید دكتر سید رضا پاك نژاد ـ جلد 21
5- حلیه المتقین، علامه مجلسی (ره) صفحه