حکایتهای شیرین از نشریه کوثر
مفصلا به زیارت کعبه رفته ام. حاکم شرع گفت : بسیار خوب حالا که به مکه رفته ای بگو ببینم چاه زمزم در کجاست ؟ گفت: حضرت آقا وقت رفتن من هنوز چاه زمزم را حفر نکرده بودند.
یا علی
دزدی شبی وارد خانه واعظی شد تمام اسباب و اثاثیه او را جمع کرده در یک رختخواب پیچید وقتی می خواست جمع کند گفت: یاعلی صاحب خانه بیدار شد مچ دزد را گرفت و گفت هر چه من در مدت عمر به گفتن یاحسین جمع کردم تو می خواهی با گفتن یک یا علی همه را ببری